نسیان انسان


نِسیانِ انسان
چکیده
تحقیق حاضر با هدف تحلیل و بررسی مقدماتی حقیقت فراموشی انسان انجام‌ شده است. این تحقیق به روش واژه‏کاوی و تداعی مفاهیم و با رویکردی تحلیلی-انتقادی تلاش می‏کند تا به بررسی وجوه یکپارچه پدیده‏ی فراموشی در انسان بپردازد. فراموشی در انسان سهوی است یا تعمدی؟ زبان و به تبع آن اجتماع چه نقشی در فراموشی دارد؟ عوامل ایجاد نسیان در انسان چیست؟ مفهوم خودفراموشی در انسان چیست؟ ارتباط بین نسیان با حضور و سوژگی چگونه است؟ نقش تفکر و علوم مدرن در فراموشی و نسیان چگونه است؟[1]
 
فراموشی سهوی عامدانه
وجود واژه‏ها را نمی‏توان منکر شد فقط می‏توان معانی یا ساختار آنها را دگرگون ساخت، اما واژه با مراد اولیه‏اش در شبکه‏ای از تغییرات و ساختار معانی باقی خواهد ماند و وجود دارد و محَّقِق نیازمند رمزگشایی آنها است. موجودات نمی‏توانند وجود را حذف کنند یعنی به عدم بدل سازند. کلمات عین وجودند و دارای مراتب وجودی[2]، لاجرم حذف ناپذیرند و صرفا فراموش می‏شوند و به فراموشی آنها عادت می‏شود و اگر به یادآورده شوند، جرح دهنده‏اند و فرد متوسل به لفاظی می‏شود تا حقیقت فراموش شده که حالا به صورت زخم است را بپوشاند؛ علارغم این کلمات جهت دهنده‏اند و در نهایت به ظهور می‏رسند. وقتی کلمه‏ای موجود نیست، حالت یا وضعیتی در پرده‏ی غیب است که با تولد واژه غیبت آن به ظهور می‏رسد. "فراموشی" خود به عنوان یک واژه حضور دارد و قصد دارد به چیزی اشاره کند.
 فراموشی در لغت به معنای از یاد رفتگی، نسیان، مقابل یاد و ذکر است[3]. فراموشی در عربی نسیان ترجمه می‏شود. نسیان که از ماده‌ «نسی» است در لغت به معنای از یاد بردن و فراموش کردن چیزی است که قبلا ً در ذهن بوده؛ طبق این معنا نسیان ضد ذکر و حفظ می‌باشد. برای نسیان چند معنای مجازی نیز ذکر کرده‌اند؛ از جمله: بی اعتنائی و ترک کردن، که در کلام عرب استعمال نسیان در معنای اخیر شایع است[4] از این رو، در  "دستگاه روانی" انسان، فراموشی یک عمل فعال است یک عمد است نه یک سهوء. دستی در کار است تا فراموشی رخ دهد. فراموشی در زبان فارسی با کلمه‏ی "فراماسونی" ارتباط لفظ و معنا دارد. نظر به این که کلمة "فراماسون" فرانسوی و "فرامیسن" انگلیسی لفظی و معنوی با کلمة "فراموشی" رابطه دارد، در ایران این انجمن را "فراموشخانه" نامیده اند[5]. هندیان و فارسی زبانان هند آن جماعت را ( فراماسون را ) فراموشی گویند[6]؛ فراموشی خمیر مایه‏ی فراماسون‏ها است. معنای دیگر نسیان مخالف[7]، مخالفت و خلاف کردن[8] است که در این معنا نیز فراموشی عملی است فعال و هدفمند و غرض ورز. انسان از ریشه «نِسیان» به معنای فراموشی است. نیز گفته اند؛ انسان مصدر «اُنس» و «اِنس» و به معنای رام بودن و خو گرفتن و الفت و ملاطفت داشتن و ضد توحّش است؛ یعنی انسان با فراموشی خود انس می‏گیرد؛ لذا یک مرحله بالاتر از بشر است. یعنی بشری که یک مرحله از کمال را پشت سر گذاشته و به همدمی‏و همزیستی و همکاری خو گرفته است.[9] در بشر بودن همه‏ی انسان‏ها مشترک‏اند: قل إنّما أنا بشر مثلکم یوحى إلىّ[10]. علت اینکه انسان را "انسان" گفته‏اند این است که او عهد و پیمانی که در عالم جبروت[11] بست از آن پیمان یادش رفت[12]. برخی می‏گویند: نسیان رفتن معناست و آن از فعل خدای تعالی است؛ یعنی خدای تعالی به سبب بعضی عوارض نسیان و سهوء را عارض می‏کند[13]؛ تلویحا یعنی نسیان فاعلی دارد. واژه‏ی انسان به موجودی فراموشکار اشاره دارد که در تصویر مانند بشر است (بشر در لغت به معنای پوست، جلد، هیأت و ظاهر اشیاء است و لذا در مواردی به کار برده می‏شود که معنا و محتوای شیء مورد نظر نباشد[14]) تمام کسانی که روابط آنها بر مبنای تصور صرف است جزء روان‌ها و فرّارهای عالم هستند زیرا آنچه تصور کردند به‌زودی به باد فراموشی می‏سپارند[15] و همین فراموشی مانع آدم[16] (از ریشه‏ی اُدم به معنای باطن اشیاء) شدنش می‏شود و مدام بین این دو در تذبذب است. انسان، بشر یا حیوانی به تصویری مشخص است که به نطق مسلح شده‏است؛ به عبارتی به ابزار نطق برای سمبلیک کردن دست یافته است تا به باطن اشیاء راه یابد[17] با این وجود به قول کارل، فیلسوف غربی که می‏گوید:‌ "انسان، انسان ناشناخته"؛ او حتی نمی‌تواند جهان ترکیب خود را بفهمد. فلاسفه معنی انسان را آنچه واسطه بین جسد و نفس است دانند؛ یعنی انسان جسم و نفس را به هم نزدیک می‏کند[18].  
رخداد فراموشی حقیقتی است برای انسان ناطق، حقیقتی فعال است که کارکرد و هدف و سِرّی دارد؛ "ای کسی که به دنبال دستیابی بر اسرار هستی، برگرد و پشت سرت را نگاه کن! هر چه سِرّ و سکون است در وجود خودت نهفته است[19]"؛ که خاستگاه آن سیستم روانی است. فراموشی یعنی تجربه‏ای وجود داشته که در ساحت[20] مشخص، به شناخت و زبان در نمی‏آید. بنابراین اگر چه مغز زوال پذیر است اما تجربه لایزال است و صرفا به یادآورده نمی‏شود. بنابراین مساله در "به یادآوردن"، "یادآوری" و "ذکر" است. فراموشی شاید آسانترین راه زندگی باشد[21]، اما حقیقی‏ترین نیست حقی است که "به محاق رفته" است و با رسیدن ماه نو آشکار می‏شود. سیستم مغزی به عنوان کارگزار سیستم روانی و تحت سیطره‏ی آن، دست به فراموشی می‏زند و حتی فراموش می‏کند که دست به فراموشی می‏زند، یعنی فراموشی، انتخابی ناخودآگاه و یک پدیده‏ی هیستریک و روانزاد است. نسیان و فراموشی به نشانه مربوط است یعنی فراموشیِ اشاره‏ی نشانه و این فراموشی زمینه‏ی عصیان و تکرار را فراهم می‏کند. مهمترین فراموشی، نزدیکترین فراموشی است، فراموشی خود: وَلَا تَکونُوا کالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ أُوْلَئِک هُمُ الْفَاسِقُونَ؛ و هم چون کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز آن‏ها را به خود فراموشی گرفتار کرد، آن‏ها فاسقانند. از نظر ابن­عربی انسان مظهریت تام و تمام در جمیع اسمای الهی را دارد؛ چراکه بر صورت الهی خلق شده است. ازاین­رو با خودفراموشی به خدافراموشی می­رسد[22]. سودمندتر بودن سیر و سلوک انفسی از سیر و گردش آفاقی شاید به این سبب باشد که خودشناسی و معرفت نفس برخلاف شناخت آفاقی و معمولاً با اصلاح نفس همراه است ... نگریستن در نفس و توان آن و گونه­های وجودش و شناخت به­دست آمده از آن، یک نگاه شهودی و از سنخ علم حضوری است[23]. ابن­عربی نیز بر حضوری بودن خودشناسی تأکید می­کند. به عبارتی فراموشی خود، فراموشی حضور (به عنوان حی و حاضر) است یعنی فرد آن چه را که در نهایت حضور است را غایب می‏کند و متوهمانه زمان را سپری می‏کند. وقتی انسان خودش را فراموش می‏کند شوق و اشتیاقش را فراموش می‏کند و به جستجو در دیگری می‏پردازد تا از طریق دیگری معنایی بیابد و بر اضطراب وجودیش فائق آید و تبدیل به یک کانفورمیست می‏شود و یا به یک معنا، وسواس گونه چنگ می‏زند و این چرخه مدام تکرار و تمام رفتارش سمپتوماتیک می‏شود. چیزی مانند عشق قادر است وی را از این چرخه‏ی تکرار رها سازد. خروج از این چرخه تصمیم گرفتنی و یک مرتبه نیست بلکه شدنی و تدریجی (ذو مراتب) است؛ یعنی تا زمانی که فرد از این چرخه تکرار خارج نشود به ادراک درستی از لذت رهایی از سمپتوم‏هایش دست نمی‏یابد (تا نچشی ندانی) و تا زمانی که از سمپتوم‏ها رها نشده است باید آنها را به عنوان مهمترین نشانه‏های وجودیش در نظر بگیرد؛ چرا که تصمیم بر اساس تفکر و زبان است و در جریان تفکر انسان بین نفس مدرکه و موضوع ادراک در نوسان است و خود این طبقه‏بندی وهمی‏است و امر واقع فاقد هرگونه تفکیکی است. امر واقع از مقوله‏‏ی تجربه است، تجربه‏ای که به ادراک حضوری در می‏آید اما به زبان و طبقه‏بندی زبانی راه ندارد؛ با این وجود زبان ابزاری است برای رهایی از این چرخه.
فراموشی خود یک سمپتوم است که کمک می‏کند فرد در دامن اجتماع به بقای زندگی اجتماعی خود ادامه دهد ولی در عین حال فراموشی به عنوان جاافتادگی به حقیقت وجودی فرد اشاره دارد. اگر بشری را تصور کنیم که به تنهایی زندگی می‏کند، فراموشی برایش کارکردی ندارد، چیزی نیست که بخواهد پنهانش کند، در وجودش "دیگری" نیست که بخواهد پاسخگویش باشد، سمبل فراموشی وجود ندارد و کلا مسئله‏ی فراموشی برای چنین شرایط مفروضی، قابل طرح نیست. بنابراین فراموشی یک مسئله اجتماعی و زبانی است و همراه با مسئولیت اجتماعی مطرح می‏شود. فراموشی به تضاد بنیادین بین این زندگی اجتماعی (طرح مسئله فراموشی) و زندگی بشری (حیوان انسان‏نما) ماقبل فراموشی، اشاره دارد. انسان بین بدن و روان واقع شده است. جمع زندگی اجتماعی و غرایز حیوانی دارای مقدار ثابت و در تعادل است با نقش (مسئولیت) اجتماعی بعلاوه‏ی اپسیلون[24]. یعنی جمع این دو ضد، به مسئولیت اجتماعی و اپسیلون منجر می‏شود. اپسیلون به متغیری اشاره می‏کند که به دلیل خودآگاه[25] نبودن، تصادفی قلمداد می‏شود و در گستره‏ی زبانی مدل‏پذیر نیست، کیفیت و بزرگی(مقدار) آن در هر موقعیتی نامشخص است و عملا به واسطه‏ی معادله، وجود مکنونش به حساب آورده می‏شود؛ یعنی معادله بدون در نظر گرفتن آن از تعادل خارج می‏شود و معادله است که به ما می‏گوید حتما چیزی هست و وجودش را ثابت می‏کند. اپسیلون پسماند و همراه نقش اجتماعی است به عبارتی این دو جدا ناپذیرند و اپسیلون نه تنها تعیین کننده‏ی نقش اجتماعی است بلکه تعیین‏کننده‏ی توزیع آن نیز می‏باشد. فراموشی یکی از این پسماندها و واپس‏زده‏ها است که باید باشد تا تعادل برقرار گردد. هر چه از پسماند کاهش یابد بر مسئولیت اجتماعی افزوده می‏شود و برعکس. لازم به تذکر است که در این معادله مسئولیت اجتماعی ناب یا pure مورد نظر است که به دلیل همراهی پسماند در مصادیق، مصداق ناپذیر است. به عبارتی اگر چه در معادله به صورت جمع دو مولفه‏ی جدا سمبلیک شده اند، اما در مصادیق قابلیت تمایز وجود ندارد. از آنجایی که پسماند هرگز صفر نمی‏شود، مسئولیت اجتماعی خالص نیز وجود ندارد ولی می‏توان با شاخص اشتیاق آن را دریافت، وقتی مسئولیت اجتماعی تماما اشتیاق فرد است، خالصpure است در اینجا اشتیاق فردی بازیکنی است در زمین اجتماع و اجتماع مطلوب اجتماعی است که در آن تمام افرادش عهدها را مدام یادآوری کنند و ملتزم به آنها باشند؛ با این وجود، در پایان روانکاوی فرد به دوست داشتن و کار می‏رسد[26].
از این رو فراموشی یک مسئله‏ی تاریخی است؛ تاریخ انسان به عنوان یک گونه و تاریخچه‏ی فردی برای یک فرد انسانی. وقتی انسان به زبان مجهز می‏شود، زندگی ما قبل زبان را در تجربه دارد اما قادر به "یادآوری" و "ذکر" با اشکال مختلف زبان نیست، تجربه و فقدانِ زبانِ بیانِ تجربه، عناصر ساختاری چنین تعارضی را شکل می‏دهد به عبارتی تجربه ای در وجود فرد انسانی موجود است که زبان را یارای بیان آن نیست؛ در چنین حالتی در زبان شکافی پر نشدنی پدیدار می‏شود و فرد به اجبار به اشارات زبانی[27] می‏پردازد تا به این شکاف با هدف نشان دادن به "دیگری"، اشاره کند. بخشی از سیستم روانی انسان دچار فراموشی می‏شود که پاسخگوی "دیگری" است و در ساحتی از روان که حضور محض است، فراموشی راه ندارد: حضوری گر همی‌خواهی از او غایب مشو حافظ/ متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها. انرژی از این بخش وجود نشئت می‏گیرد و تمام فعالیت‏های انسان با هر نوع هدف‏گیری را شکل می‏دهد که می‏توان به زبان به عنوان یک هدف‏گیری آن اشاره کرد؛ ناخودآگاه به عنوان حقیقت انسان، عامدانه خودآگاه را به بازی می‏گیرد تا سهوا فراموش کند.
وجود غایبِ حاضر
هنگامی‏که نفس با امر واقع اتصال وجودی پیدا می‏کند آن را با علم حضوری می‏یابد و سپس توسط قوه مدرکه صورتی از آن می‏سازد و به حافظه می‏سپارد. بنابراین مبنا و مأخذ تمام علم‏هاى حصولى ما نسبت به دنياى بیرون (آفاق) و دنياى درون (انفس) علم‏هاى حضورى است و ملاك علم‏هاى حضورى، اتحاد و اتصال وجودى واقعيت ادراك‏كننده و واقعيت ادراك شده است[28].‏ انسان بر اساس توجه، التفات و حضور به ساحت تصویر و کلمه در قوه حافظه راه می‏یابد. فراموشی، عدم وجود یا زایل شدن صورت‏های ادراکی و کلمات نیست بلکه غیبتِ ادراک کننده (سوژه) است. غیبت به معنای عدم التفات و توجه و حضور است. بنابراین فراموشی یعنی عدم حضور(حضوری گرهمی‏خواهی از او غایب مشو حافظ) و یادآوری یعنی حضور، که به راحتی نصیب هر سائلی نمی‏شود و باید سالک بود تا به حضور رسید (دریغ و درد که در جستجوی گنجِ حضور/ بسی شدم به گدایی بر کرام و نشد[29]). حال سوال اینست که چگونه این غیبت رخ می‏دهد؟ و چگونه می‏توان به حضور رسید؟ عامل اصلی این غیبت را نمی‏توان جز در خود یافت (تو خود، حجاب خودی حافظ از میان برخیز). انسان، نمی‏تواند در آن واحد به همه چیز توجه کند، به حضور هر چیزی که می‏رود، از چیزهای دیگر غایب می‏شود. مگر اینکه به حضور حقیقتی برسد که او همه چیز است (بسیطُ‌الحقیقةِ کُلُّ الأَشیاءِ و لَیْسَ بشَیءٍ مِنْها[30]).
انسان وقتی که به خود مشغول است و می‏پندارد که وجودش مساوق همین خودِ آینه‏ایست[31] و حضور و آگاهیش متمرکز بر این خود است و دائم مترصد کسب خودکارآمدی، خودتنظیمی ‏و خودشکوفایی از طریق روانشناسیِ منقطع از حقیقت روح و روان بشر است، چگونه می‏تواند به ساحت خود واقعی راه یابد؟ چنین انسانی دائم در غیبت از خود واقعی است و حضورش معطوف به خودِ آینه‏ایست. علم و معرفت و حقیقت‏طلبی چنین انسانی هم جز وهم فهم و ثقل ایگو نخواهد بود (هر معرفتی که بوی هستی تو داد/ دیویست به ره از آن حذر باید کرد[32]). وهم ادراک جزء است و انسان برای ادراک هر جزئی که حضور می‏یابد، از اجزای دیگر غیبت می‏کند و این غیبت او را به نسیان و این نسیان او را به خطا در محاسباتش مبتلا می‏کند. در قرآن از شیطان به عنوان عامل فراموشی یاد شده است (وَإِمَّا يُنْسِيَنَّكَ الشَّيْطَانُ[33] /اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطَانُ فَأَنْسَاهُمْ[34]/وَمَا أَنْسَانِيهُ إِلَّا الشَّيْطَانُ[35]) که از طریق تحریک وهم، امکان حضور در محضر حق را که بسیط الحقیقه است نمی‏دهد، او را مشغول جزء می‏کند تا کل را درنیابد و به مرتبه عقل و جبروت نرسد. شیطان این کار را از طریق تزیین و اغوا[36]، خطوه[37]، وعده[38]، زلّت[39]، اضلال و اُمنیه [40]، مَس[41]، تسویل[42]،استحواذ[43]، تخویف[44]، نَزغ[45]،امر[46]، جلب[47]، القاء[48]، صدود[49]، نزع[50]، نجوا[51]، قول[52]، کید[53]و فتنه[54] انجام می‏دهد. همه این روش‏های شیطانی که ریشه در روان و ساختار وجودی انسان دارد نیازمند رمزگشایی است. یکی از مهمترین روش‏های نفوذ شیطان از طریق صوت و لفظ است (وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ[55]) و تا زمانی که زبان وجود دارد، شیطان و فریب‏های او هم در دل زبان حضور دارد همان‏طور که حق هم در دل زبان حضور دارد و در حقیقت‏طلبی مهم این است که بتوان میان این دو تفکیک و تمایز ایجاد کرد. یکی از مهم‏ترین معیارهای این تفکیک توجه به موضع کلمه است[56].
   ما به عنوان انسان در دایره سلطنت شیطان و ظلمت‏های وهم قرار داریم (إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِينَ هُمْ بِهِ مُشْرِكُونَ[57]) مگر اینکه نسبت به او شناخت پیدا کنیم تا بتوانیم از طریق ایمان به غیب[58] وارد ولایت حق شده و به نور فهم نائل شویم (اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ[59]/ اللّهُمَّ أَخْرِجْنِي مِنْ ظُلُماتِ الْوَهْمِ ، وَأَكرِمْنِي بِنُورِ الْفَهْمِ[60]). هیچ راهی برای رسیدن به نور نیست مگر اینکه از ظلمت عبور کنی. ظلمت حقیقی، فانتاسمی ‏است که انسان به آن دچار است و تا زمانی که از فانتاسم خود عبور نکرده باشد هر عملی که از او سربزند، سمپتوم است[61] ولو اینکه خیال کند در حال انجام بهترین اعمال است. چنین فردی از دیدگاه قرآن خسارت‏کارترین افراد است (قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمالاً اَلَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً[62]) و خسارت اصلی هم از دست دادن خود واقعی است (الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ[63]) به عبارتی میوه درخت خودشناسی ایمان است. تحریکات و وساوس شیطان برای کسانی که به ایمان به غیب و تقوا رسیده‏اند گمراه کننده نیست چرا که آنان برخلاف فاسق (پرورت[64]) که چونان شیطان می‏شود یعنی با میلش یکی شده و دیگر میلش را نمی‏بیند و نمی‏تواند بصیر شود، آنان بلافاصله نسبت به حق متذکر می‏شوند (حضور می‏یابند) و میل خود را می‏بینند و این بصیرت موجب خروج آنها از ظلمت وهم و تحریکات شیطان می‏شود (إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ[65]). کسی که با امیال خود یکی می‏شود و حضورش در نزد امیال است و در عین حال نمی‏تواند آن را ببیند، هرگز نمی‏تواند به کشف ابژه زاینده عشق در وجودش بپردازد و از حق و حقیقت غایب و محجوب می‏شود، در چنین حالتی حتی اگر به علم و شناختی هم برسد جز حجاب و گمراهی بیشتر برای او ثمری ندارد چرا که امیالش، جهت دهنده اصلی وجود اوست (افَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَنْ يَهْدِيهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ  أَفَلَا تَذَكَّرُونَ[66]). برای رهایی از فراموشی باید از ظلمتِ غیبت به نورِحضور رسید و لازمه رسیدن به چنین نوری، دیدن این ظلمت‏ها در خود است. یونس (ع) هنگامی‏که از قوم خود نا امید شد و زودتر از موعدِ عذاب آنان را رها کرد و به سزای این تعجیل در ظلمت‏های دل نهنگ گرفتار شد، زمانی نجات پیدا کرد که در آن ظلمت‏ها به ظلم خود پی برد و آن را به کلام درآورد (فَنَادَى فِي الظُّلُمَاتِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذَلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ[67]). ظلم به معنای قرار نگرفتن در موضع خود است و کسی که در موضع خود قرار نگرفته در وضعیتی واقع می‏شود که نسبت به آن فهم و درکی ندارد و مانند کسی است که در ظلمت قرار گرفته است. در جریان منازعه دو نفر (یک نفر از بنی اسرائیل و یک نفر قبطی)، حضرت موسی(ع) با ضربه‏ای باعث شد که فرد قبطی کشته شود. هنگامی‏که ایشان اعتراف کرد که این کار عملی شیطانی بود و من با کشتن این فرد به خودم ظلم کردم مورد غفران الهی قرار گرفت (هذا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبينٌ قالَ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسي‏ فَاغْفِرْ لي‏ فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيمُ[68]).
  شیطان با بهره‏گیری از همه روش‏های زبانی فریبنده‏اش و تحریک وهم به دنبال آنست که انسان عهد فطری خود با حق و حقیقت را فراموش کند تا بتواند هر باطلی را لباس حق بپوشاند (وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِي آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا أَن تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ[69]/ أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ وَأَنِ اعْبُدُونِي هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ[70])، فراموش کردن عهد الستی که ما را بازیچه شیطان می‏کند و حتی اگر ظاهری پاک و اخلاقی به اعمال و رفتار خود بدهیم باز همان عهد فراموش شده، جهت دهنده خواهد بود اما به شکلی کاملا" سمپتوماتیک (قَوْلَ الْخَوَارِجِ لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ كَلِمَةُ حَقٍّ يُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ[71]).
 بدترین نوع فراموشی، خودفراموشی است(وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّـهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ[72]). خودفراموشی نتیجه فراموش کردن خداست چرا که خدا حائل بین انسان و قلب اوست (وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ[73]). فراموشی خدا یعنی فراموشی خود واقعی و نه خود آینه‏ای (هرکه تو بینی نه همه آدمند). حال منظور از خود فراموشی چیست؟ نفس انسان همانند عالم هستی دارای مراتب تشکیکی است. حضور در مرتبه دانی ( بشری) باعث غیبت در مرتبه عالی نفس  (نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي[74]) می‏شود، اما اگر حضور در مرتبه عالی نفس (آدمیت) باشد، همه مراتب پایین‏تر هم حاضر خواهند بود و خودفراموشی دیگر معنایی نخواهد داشت (النفس فی وحدتها کل القوی[75]). هنگامی‏که انسان مراتب دانی وجود خود را می‏بیند یعنی در مرتبه ای بالاتر از وجود خود حاضر است. تا زمانی که مراتب دانی (بشری) دیده نشود رهایی از خود فراموشی رخ نمی‏دهد. کسی که با مرتبه دانی خود یکی شده و آن را نمی‏بیند، چگونه می‏خواهد به حضور مرتبه عالی (آدمیت) وجودش برسد؟ این حضور، همان ذکر و یادآوریست که وظیفه پیامبران است (فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَكِّرٌلَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ[76]).
نسیانِ فراموشی
ممکن است چیزهای را فراموش کنیم ولی همان چیزها ما را فراموش نمی‌کنند، مواردی را که فراموش می‌کنیم در دل خود واقعیت‌های نهفته‌ای دارند که توان تحمل آن‌ها در ما نیست، ولی چون واقعیت هستند، بودنشان جبری و غالب است حتی در همان زمانی که فکر می‌کنیم نیستند. درواقع ما فراموش‌شده‌ها را زندگی می‌کنیم. فراموش‌شده‌های را که ما فکر می‌کنیم فضولاتی بیش نیستند، انرژی حرکت ما هستند، اگر در خفا عمل کنند دربند آن‌هاییم ولی اگر به آن‌ها معرفت یابیم همان فضولات، فضیلت خواهند بود. فراموش‌شده‌ها حذف شدنی نیستند و تماماً در زبان ما جاری هستند، حتی آنجایی که فکر می‌کنیم فرسنگ‌ها از آن‌ها دوریم[77]. فراموش‌شده‌ها ستون اصلی کلام را شکل می‌دهند و "بزرگ دیگری" می‌شوند که بردگی را می‌طلبند[78]. در خفا بودنشان، اصالت و صداقت را از انسان می‌گیرد، چراکه مجبوریم به‌دروغ در برون از خود یا با آن‌ها بجنگیم یا ستایش کنیم. اگر در رفتارهای ظاهراً متضاد با میل‌هایی فراموش‌شده کاوش شود، وجودشان موج می‌زند. چه بسیار رفتارهای ظاهراً انسان دوستانه که عمیقاً آبشخور همان میل‌هایی هستند که با اسامی‏شیطانی در برون از خود مورد سرزنش و انزجار قرار می‌گیرند. محتوای فراموش‌شده در ظلمت و تاریکی با زبان نور و روشنایی کار خود را پیش می‌برد غافل از اینکه همان نور و روشنایی وهمی‏است که تمام انرژی خود را از همانی می‌گیرد که فضولاتی بیش نامیده نمی‌شود. چنین نوری تمام اصالت و صداقت را از فرد تهی می‌کند چراکه اساساً بر دروغ و فریب استوار است. محتوای فراموش‌شده ازآنجایی‌که در خفا و با زبان غیرمستقیم و نمادین عمل می‌کند، میل‌هایی را تولید می‌کند که دور از واقع است مانند جنگ‌های که ساختگی و نمادین است، مجامع حقوق بشری که تهی از انسانیت و اصالت است،  دانش و علومی‏که هیچ بویی از معرفت در آن دیده نمی‌شود و نمایش دگر خواهی‏هایی که تماماً آبشخور خودخواهی‌هاست. بنابراین سمپتوم‏هایی که در دیگران موردنقد قرار می‌دهیم آینه‌ای هستند که ما را به ما نمایش می‌گذارند و نشان می‌دهند که ما چه چیزهای را فراموش کردیم و چقدر به عهد و پیمان‌های که بستیم وفادار نیستیم، عهد و پیمان‌های ظاهری که به زبان‌های متفاوت از طرف ما دور زده می‌شود تا فراموش شود که درواقع وفادار به میل‌ها هستیم نه به عهد و پیمان‌های ظاهری که بستیم؛ فراموشی‌ای که نه‌تنها باعث از بین نرفتن میل‌ها بلکه باعث گر گرفتن آن‌ها نیز می‌شود؛ میل‌های اولیه‌ای که از اهداف اولیه خود خارج‌شده است و خود را در سیاست و تجارت تا ورزش گسترانده است و هرروز بر شعله‌ی آن‌ها افزوده می‌شود. میل‌هایی که تماماً سمپتوماتیک‏اند و تا رمزگشایی نشوند به امر واقع اشاره نمی‌کنند، هرچند وجودشان عین عدل است[79] تا انسان به خود بیاید و ببیند که چقدر در دروغ و فریب غرق‌شده است. فراموشی و واپس‏زده‌هایی که باعث شده عقلانیت و اخلاق را به خدمت خود بگیرد تا اهداف خود را از طریق آن‌ها ارضا کند. عقلانیت و اخلاقی که جزء به‌راستی و امر واقع به هیچ‌چیز دیگری نباید تن می‌داد آلتِ بازی بشر شده است تا میل‌های تحریف‌شده و بی‌پایان را توجیه و رنگ بوی عقلانی و اخلاقی بدهد[80]. زمانی که نماد و تصویر زبان امر واقع نشوند و آن را نمایان نکنند مجبورند آن را بپوشانند ولی ازآنجای که امر واقع قابل پوشیدن نیست، آن را به شکل سمپتوم روایت می‌کنند[81]. عقلانیت و اخلاقی که اصالت خود را در رابطه اصیل و صادقانه با میل‌های اولیه می‌یابد تا بر سر عهد و پیمان‌های که می‌بندد بماند. اصالت و صداقتی که اگر بر آن خللی وارد شود نقطه شروع نابودی عقلانیت و اخلاق به معنی دقیق کلمه خواهد بود. به‌عبارت‌دیگر قدم اول و آخر در عقلانیت و اخلاق این است که بر آنی که نام ظلمت، تاریکی، شیطان و هر آنچه امیال نا پذیرفتنی می‌نامیم معرفت یابیم. از این منظر رابطه بین عقلانیت و اخلاق با موارد مطرود و نامقبول به تار مویی بند است و مستقل از هم نیستند و نمی‌توان به افتخارات وهمی‏گذشته لم داد و خود را مصون از خطا دانست، به قول دکتر میترا کدیور با طلوع هر خورشیدی باید اعتبار از نو کسب شود. جدا دانستن اخلاق و عقلانیت از امیالی با نام‌های نامقبول و شیطانی این تصور باطل را ایجاد کرده است که این امیال را در بیرون و جدا از خود بدانیم؛ حال‌آنکه اخلاق و عقلانیت در رابطه صادقانه و اصیل با همین امیال در درون تحول می‌یابد و از ایجاد سد و مانع آگاهانه بر همین امیال معرفت حاصل می‌شود. تنها با رابطه صادقانه به آنچه هستیم و به خاطر آن آمدیم می‌توانیم وصل به‌واقع شویم و آن را همان‌گونه که هست نمادین کنیم. نمی‌توان با جنگ‌های ساختگی و نمایش‌های عقلانیت و اخلاق نمایی که تماماً در پوشاندن امر واقع است، به معرفت رسید[82]. جنگ اول باید در درون و با نمایش‌های ساختگی و ناخودآگاه خودمان باشد، تا زمانی که از این جنگ با موفقیت عبور نکنیم، جنگ‌های ساختگی و بی‌پایان در برون از خود، برایمان ضروری است. فراموشی شاید موقتاً کمک‌کننده باشد تا واقعیت‌های تلخ و شکاف‌های درونی دیده نشود ولی باعث می‌شود تا در دروغ و فریبکاری و بردگی طی و طریق داشته باشیم، تفکر سرمایه‌داری(عقلانیت ظاهری) و نظام سلطه(اخلاق ظاهری) از طریق رسانه و بخش بزرگی از علوم[83] مانند روانشناسی و با روش‌های ظاهراً مدرن به دنبال ایجاد حواس‌پرتی و فراموشی گذشته و آینده و تأکید بر میل‌های آنی به دنبال این هستند تا سنت و تاریخچه و عهد و پیمان‌های واقعی که بشر با خود، دیگران و طبیعت بسته است را یادآوری نکند، چنین تفکری با مشغول کردن افراد با فعالیت‌هایی مانند مبارزه با تروریسم، حقوق بشر و ورزش برای صلح، ظاهراً به دنبال اخلاق و عقلانیت هستند ولی اساساً تولید میل‌های می‌کنند که عقلانیت و اخلاق واقعی را به غیبت می‌برد، با تبلیغ چنین روندی که اساساً زیر پا گذاشتن تمام تعهدات واقعی جامعه انسانی است ظاهراً به دنبال مبارزه با شیاطین هستند ولی نمی‌دانند که عمیقاً در خدمت آن جولان می‌دهند. چنین تفکری به‌قدری ما را در برگرفته است که می‌توان گفت ما خود نیز به‌نوعی در خدمت همین تفکر عمل می‌کنیم و جزء همین شیاطین هستیم و تا زمانی که آن را در تمامی‏رفتارهای خود بازشناسی و یادآوری نکنیم و به آن معرفت نیابیم، به شکل‌های بسیار آسیب‌زا و پیچیده‌تر برده آن هستیم و خواهیم بود، به قول استیو تولتز در کتاب جزء از کل، نقاب‌های پیچیده زنده‌زنده تو را می‌خورند. نمی‌توان گذشته و آینده را از حال جدا کرد، چراکه سمپتوم‏های ما انعکاس‌دهنده چیزهای است که گذشتگانمان فراموش کردند و سمپتوم‏های فرزندان ما نیز نتیجه چیزهای خواهد بود که ما فراموش می‌کنیم. بدون یادآوری فراموش‌شده‌ها و واپس زده‌ها، صحبت از سوژگی نمایشی بیش نیست، مطرح کردن سوال که مشخصه‌ی بارز سوژگی است زمانی شکل می‌گیرد، که پاسخ‌ها در وجود همان سوژه رمزگشایی و یادآوری شده باشند. تا زمانی که یادآوری صورت نگیرد ارتباط (با خود و دیگران) ممکن نیست[84]؛ دنیای مدرن باوجود تلاش فراوان در جهت القای واژه‌های شیک و شکیل در ایجاد پیوند و ارتباط اجتماعی با شکست مواجه شده است. نمی‌توان انتظار داشت باوجود فراموشی و واپس‌زنی، به پیوند سرراستی با خود و دیگران رسید. گویا ایمان و عقلانیت حاکم بر محتوای فراموش‌شده بسیار قوی‌تر از آنی است که در شعارهای ظاهری زندگی در جریان است، به همین خاطر درنهایت همان محتوا به سرانجام می‌رسد.
جمع‌بندی
ریشه واژگان فراموشی به حقیقتی اشاره دارد که در سیستم روانی تجربه شده است و فرد آن را به یاد نمی‏آورد. انسان همریشه‏ی نسیان است و به موجودی اشاره دارد که تجارب خود را به خاطر نمی‏آورد. زندگی اجتماعی الزام آور است که انسان بعضی چیزها را واپس بزند و این واپس‏زدگی بخش بزرگی از فراموشی است. دستگاه روانی به صورت عامدانه آنها را فراموش می‏کند تا زندگی اجتماعی ممکن شود، به عبارتی فراموشی در حوزه‏ی آگاهی است اما در سطح ناخودآگاه فراموشی ممکن نیست.
فراموشی، عدم وجود یا زایل شدن صورت‏های ادراکی و کلمات نیست بلکه غیبت ادراک کننده است. فراموشی یعنی غیبت و یادآوری یعنی حضور. انسان، نمی‏تواند در آن واحد به همه چیز توجه کند، به حضور هر چیزی که می‏رود، از چیزهای  دیگر غایب می شود. مگر اینکه به حضور حقیقی برسد که او همه چیز است (بسیط الحقیقه کل الاشیاء و لیس بشیء منها). فراموش‌شده‌ها اصل و زیربنای زیستن هستند و نمایش روبنا باهدف پوشش و مخفی کردن فراموش‌شده‌ها شکل می‌گیرد ولی خود همین نمایش‌ها تغییر شکل یافته‌ی همان محتوا هستند. تا زمانی که محتوای فراموش‌شده از شکل سمپتوم رمزگشایی و یادآوری نشود، با شکلی متفاوت و پوشیده غالب خواهد بود. بین میزان فراموشی با عقلانیت و اخلاق واقعی رابطه معکوس حاکم است، هرچقدر بر میزان فراموشی افزوده شود به همان مقدار اخلاق و عقلانیت، پوشالی‌تر و با رنگ و لوای دیگر در خدمت همان محتوای فراموش‌شده خواهد بود.
منبع-تولتز استیو(2008). جزء از کل. برگردان پیمان خاکسار. نشر چشمه-جان کلمن(1393). کتاب تاویستوک، اشراف سیاه ترجمه عباس کسکنی، ناشر هلال.
-رجبی، ابوذر. (1392). تحلیل تطبیقی نقش خودشناسی در معرفت به خدا از دیدگاه ملاصدرا و ابن عربی. مجله انسان پژوهی دینی: دوره‏ی 10، شماره‏ی 30، صفحه 89-113.
- صدرالدین شیرازی (ملاصدرا)، محمد بن ابراهیم(1981م)،الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه، بیروت: دار احیاء التراث العربی 
- ضرغامی، محمد حسین؛ ربیعی، مهدی؛ نوده یی، داود (1398). عدلِ سمپتوم kelamekalam.blog  -کدیور، میترا(1380). درس‌نامه روانکاوی در انتانسیون و روانکاوی در اکستانسیون. سایت انجمن فرویدی.-کدیور، میترا(1381).  درسنامه روند Pass. سایت انجمن فرویدی-کدیور، میترا(1381).  درسنامه سایکوآنالیز و Pass. سایت انجمن فرویدی-کدیور، میترا(1381). درسنامه‌ پایان روانکاوی و عمل. سایت انجمن فرویدی
-کدیور، میترا(1381). درس‌نامه درباره مقاله نارسیسم زیگموند فروید. سایت انجمن فرویدی
-کدیور، میترا(1388). مکتب لکان، روانکاوی در قرن بیست و یکم. انتشارات اطلاعات. چاپ دوم. ۱۳۸۸.-کدیور، میترا(1396). مکتب لکان: روانکاوی در قرن بیست و یکم. نشر اطلاعات.
-کدیور، میترا(1397). سخنرانی روانکاوی و دین. دانشگاه شهید بهشتی، سایت انجمن فرویدی
-کدیور، میترا(1397). سخنرانی نقد فرهنگ جنسی در ایران. دانشگاه شهید بهشتی
- کدیور، میترا (1394). مکتب لکان روانکاوی در قرن بیست و یکم، چاپ سوم. تهران: انتشارات اطلاعات- مرادی کامران (1396). نقاطی که لاکان هگلی است. سایت انسان‌شناسی و فرهنگ.- مهدی سبز(نامشخص). بررسي و نقد كتاب اخلاقيات امر واقعی كانت، لاكان. http://phthjo.ihcs.ac /article
- هایدیگر، مارتین(1396). هستی و زمان. ترجمه سیاوش جمادی، نشر ققنوس.
- مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۶ (اصول فلسفه و روش رئالیسم)، تهران: صدرا، ۱۳۷۷ش
- نوده یی، داود؛ ضرغامی، محمد حسین؛ ربیعی، مهدی(1398). انحراف روانشناسی و تحریف روانکاوی
- فیض کاشانی، ملامحسن (1386). خلاصه الاذكار و اطمئنان القلوب، تحقیق: حسن النقیبی، تحت اشراف: احمد العابدی، قم، انتشارات زائر
- Elliott, Anthony(1994). Psychoanalytic Theory. Oxford. Blackwell
- Freud Sigmund (1925).  “Negation,” On Metapsychology: NEGATION Standard Ed. 19, 235-239
-Freud Sigmund(1995). Five Lectures on Psycho-Analysis (Penguin 1995) p. 28–9
-Freud Sigmund (1914). Remembering, Repeating, and Working-Through. Standard Ed. 
- Freud, Sigmund(1914). On Narcissism: An Introduction. Standard Ed.
-Freud, Sigmund. (1923).  Certain Neurotic Mechanisms in Jealousy, Paranoia, and Homosexuality. (Internat. Journ. Psycho-Analysis, vol. iv, April,.
-Freud, Sigmund. (1937). Analysis Terminable and Interminable. Int. J. Psycho-Anal., 18:373- 405.
- Kant, Immanuel (1785). Thomas Kingsmill Abbott, ed. Fundamental Principles of the Metaphysic of Morals (10 ed.). Project Gutenberg. p. 39.
Lacan, Jacques. .(1957-1956) "La relation d'objet" in Écrits.
-Lacan, Jacques.)1962–1963(, Tenth Seminar, "L'angoisse,"
-Lacan, Jacques.(2001). The Mirror Stage as Formative of the Function of the I", in Écrits: a selection, London, Routledge Classics; p. 5.
- Lacan, Jacques.(1992). The Seminar. Book VII. The Ethics of Psychoanalysis, 1959-60.
 
 
[1] . این مرقومه وام‌دار عشق و اشتیاق زائدالوصف استاد بزرگوار خانم دکتر میترا کدیور و نوشتار و سخنان ناب ایشان است. مسولیت بخش اول مقاله (فراموشی سهوی عامدانه) با دکتر محمد حسین ضرغامی، بخش دوم (وجود غایبِ حاضر) با دکتر داود نوده ئی و بخش سوم (نسیانِ فراموشی) با دکتر مهدی ربیعی می‏باشد.
 
 
[3] . لغت نامه‏ی دهخدا به نقل از وب سایت https://dictionary.abadis
[4] . فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، ج۷، ص۳۰۴، به نقل از وب سایت: wikifegh
[5] . فرهنگ فارسی معین به نقل از وب سایت https://www.vajehyab /
[6] . تحفه العالم . عبداللطیف شوشتری ۲۹۲ به نقل از وب سایت: https://dictionary.abadis /
[7] . حاشیه‏ی فرهنگ اسدی نخجوانی به نقل از وب سایت:
[8] . برهان قاطع به نقل از وب سایت آبادیس
[9] . https://hawzah.net/
[10] . بخشی از آیه‏ی 110 سوره‏ی کهف
[11]. عالَم جَبَروت به عالم عقل بدون تصور اجسام و خصوصیات آن گفته می‌شود. برخی این عالَم را مکانی برای ذات و صفات خداوند دانسته‌اند. عالم جبروت به‌عنوان یکی از عوالم خلق شده، پایین‌تر از عالم لاهوت و بالاتر از عالم ملکوت و ناسوت قرار دارد. این عالم به صورت ذاتی همراه تمامی‏ذرات عالم قرار داشته و بر آن‌ها احاطه دارد و در بزرگی وسعتش، قابل مقایسه با عالم ملکوت و ناسوت نبوده و مبدأ و سبب پیدایش این دو عالم است. تمام امور به صورت اجمالی در این عالم وجود داشته و عالم ملک و ملکوت مکانی برای ظاهر شدن آنها به صورت تفصیلی است. منبع: http://fa.wikishia.net
[12] . حضرت استاد موسوی به نقل از وب سایت: https://www.ostad-mosavi
[13] . برسی، فضل بن حسن، مجمع‌ البیان فی تفسیر القرآن، ترجمه بیستونی، ج۲۷، ص۱9 به نقل از وب سایت wikifegh
[14] . برگرفته از وب سایت https://hawzah.net/
[15] . برگرفته از وب سایت فیلسوف متاله استاد موسوی به آدرس: ostad-mosavi
[16] علم آدم اسماکلها
[17] اللهم ارنی الاشیاء کما هی
[18] . برگرفته از وب سایت فیلسوف متاله استاد موسوی به آدرس: ostad-mosavi
[19] . ابن عربی
[20] . منظور نویسنده از ساحت در اینجا مختصات فضا-زمانی که در برگیرنده‏ی تمام وقایع تمام انرژی و تمام اطلاعات در یک زمان و مکان مشخص است.
[21] . عبد الرحمن منیف به نقل از وب سایت abadis
[22] . ابن­عربی، 1418، ج6، ص374 به نقل از رجبی
[23]. علامه طباطبایی به نقل از رجبی
[24].  epsilon
[25]. Consciousness
[26].برگرفته از کلاس های آشنایی با فروید و لکان انجمن فرویدی
[27] . مصادیق اشارات زبانی در اینجا هنر، شعر، صنایع، علم و غیره است.
[28] برگرفته از فلسفه و روش رئالیسم علامه طباطبایی
[29] دیوان حافظ
[30] برگرفته از ملاصدرا در حکمت متعالیه
[31] مرحله‌ی آینه‌ای (Mirror Stage)  برگرفته ازنظریه لکان است که مطابق آن کودک (سوژه) بعد از دیدن تصویر خود در آینه دچار توهمی‏از یکپارچگی خود می‌گردد (الیوت،۱۹۹۴).
[32] دیوان امام خمینی(ره)
[33] انعام، آیه 68
[34] مجادله، آیه19
[35] کهف، آیه 68
[36] قَالَ رَبِّ بِمَا أَغْوَيْتَنِي لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَلَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ(حجر، آیه 39)
[37] وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ  إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ (بقره، آیه ٢٠٨)
[38] وَمَا كَانَ لِيَ عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطَانٍ إِلَّا أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی (ابراهیم، آیه22)
[39] فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطَانُ عَنْهَا(بقره، آیه 36)
[40] وَلَأُضِلَّنَّهُمْ وَلَأُمَنِّيَنَّهُمْ وَلَآمُرَنَّهُمْ( نساء، آیه 119)
 [41]يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ (بقره، آیه275)
[42]الشَّيْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ؛(محمد، آیه25)
[43]اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ (مجادله، آیه19)
[44]إِنَّمَا ذَلِكُمُ الشَّيْطَانُ يُخَوِّفُ أَوْلِيَاءَهُ (آل عمران، 175)
[45]وَإِمَّا يَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ (اعراف، آیه200)
[46]الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَيَأْمُرُكُم بِالْفَحْشَاءِ (بقره،آیه268)
[47]وَأَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَرَجِلِكَ (اسراء، آیه64)
[48]لِيَجْعَلَ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ فِتْنَةً لِلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ(حج، آیه53)
[49] وَ لاَ يَصُدَّنَّكُمُ الشَّيْطَانُ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ (زخرف،آیه62)
[50] يَا بَنِي آدَمَ لَا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ يَنْزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا (اعراف، آیه27)
[51] إِنَّمَا النَّجْوَی مِنَ الشَّیطَانِ (مجادله، آیه10)
[52] كَمَثَلِ الشَّيْطَانِ إِذْ قَالَ لِلْإِنْسَانِ اكْفُرْ(حشر، آیه16)
[53] إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَانِ كَانَ ضَعِيفًا (76، نساء)
[54] یا بَنِي آدَمَ لَا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ (اعراف،آیه 27)
[55] وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ (اسراء آیه 64)
[56] برای مطالعه بیشتربه مقاله عدل سمپتوم از نویسندگان همین مقاله مراجعه شود.
[57] إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِينَ هُمْ بِهِ مُشْرِكُونَ (نحل، آیه 100).
[58] برای مطالعه در مورد غیب وجود انسان به مقاله انحراف روانشناسی و تحریف روانکاوی از همین نویسندگان مراجعه شود.
[59] بقره، آیه 256
[60] خلاصة الاذکار و اطمینان القلوب‌، ملامحسن فیض کاشانی
[61] برگرفته از درسنامه‏های خانم دکتر میترا کدیور
[62] کهف، آیه 103
[63] انعام، آیه20
[64]. Pervert
[65] اعراف، آیه 201
[66] جاثیه، آیه 23
[67] انبیا، آیه 87و 88
[68] قصص، آیه 15
[69] اعراف، آیه 172
[70] یس آیه 60
[71] نهج البلاغه ، حکمت 182
[72] حشر، آیه 19
[73] انفال، آیه 24
[74]ص، آیه 72
[75]برگرفته از ملاصدرا در حکمت متعالیه  
[76]. غاشیه، 21 و 22
[77] . برگرفته و استنباط از روانکاوی فروید-لکان مبنی بر اینکه واپس زده‌ها برمی‌گردد
[78] . برگرفته و استنباط از روانکاوی فروید- لکان و فلسفه هگل و‏هایدگر
[79]
[80] . اشاره به این نظر فروید که ایگو(ego) و سوپر (superego) در خدمت (id) عمل می‌کند
[81] . برگرفته و استنباط از روانکاوی فروید و لکان و استنباط از متون و سخنرانی‌های دکتر میترا کدیور
[82] . برگرفته از نگاه ابزاری به اخلاق در فلسفه کانت و روانکاوی فروید و لکان
[83] . برای مطالعه بیشتر در مورد چنین کنترلی ذهنی، به کتاب اشراف سیاه ارجاع داده می‌شود[84] . اهمیت سوال در سوژگی برگرفته از روانکاوی فروید-لکان

فلسفه علم و آمار

فلسفه ی علم و آمار

یکی از موضوعات مهمی که به فلسفه ی آمار مربوط است نظریه ی تاییدی (confirmation theory) است. این نظریه یک نظریه ی فلسفی است که ارتباط بین نظریه ی علمی و شواهد تجربی را بررسی و مطالعه می کند. نظریه ی آمار بخش مهمی از نظریه ی تاییدی است که رابطه ی بین تئوریهای آماری و شواهدی که از نمونه بدست می آید را توضیح داده و در مورد ان قضاوت می کند. اگر جامع تربه نظریه ی آماری نگاه کنیم، متوجه می شویم که نظریه ی آماری بخشی از فلسفه ی روش شناسی است. به عنوان مثال نظریه ی عمومی در باب این موضوع که آیا علم به دانش منجر می شود و چگونه به دانش منجر می شود؟ بنابراین آمار یک مولفه در مجموعه ی وسیع تری از روش های علمی قرار می گیرد که از شکل دهی مفاهیم، طرح های آزمایشی، مداخله و مشاهده، تایید، نحوه ی عمل و نظریه پردازی، تشکیل شده است.

موضوعات خاص دیگری در فلسفه ی علم وجود دارد که با واژگان آماری بیان می شوند و یا در مجاورت آن قرار دارند. یکی از این موضوعات فرآیند اندازه گیری و به بیان خاص تر، اندازه گیری متغیرهای مکنون بر مبنای اصول آماری از روی متغیرهای آشکار است. به این رویکرد اندازه گیری، نظریه ی بازنمودی اندازه گیری (representational theory of measurement) می گویند.  که بر آمار بنا نهاده شده است و فنون مختلفی مانند تحلیل عاملی را در بر می گیرد. این تکنیک ها از طریق ساختارهای ریاضی، پدیده ی تجربی را به صورت روشن مفهوم بندی می کنند.

موضوع مهم دیگر که فلسفه علم رو تشکیل می دهد مبحث علیت است. فلاسفه از نظریه ی احتمال به منظور دستیابی به روابط علی استفاده کرده اند. استفاده از تئوری آمار از 1956 در اصل علیت مشترک ریچنباخ  تا حال حاضر و بررسی علیت و آمار (با نظریه ی علیت احتمالاتی) ادامه داشته است. در زمان حاضر نیز آمار پایه ی تحلیل های مفهومی در روابط علی است.

علاوه بر این بعضی از تکنیک های خاص آماری مانند تحلیل عاملی و شبکه های بیزی، بحث های مفهومی (فلسفی) را بدون این که خود خواسته باشد، پیش می کشند. اگر چه موضوعات زیادی در فلسفه علم وامدار روشن سازی های آماری هستند به عنوان مثال: یکپارچگی، آگاهی بخشی و ارائه ی شاهد، با این وجود، حوزه ی گسترده ای از بحث های فلسفه ی علم در فهم آمار کمک کننده اند. در این بین می توان به بحث هایی در باره ی آزمایش و مداخله، مفاهیم شانس و ماهیت مدل های علمی و واژگان نظری اشاره کرد. 

نظریه رویه facet theory

 گوتمن سسبب پدید آمدن مجموعه روش هایی از قبیل تحلیل مقیاس گذاری چند بعدی و تحلیل مقیاس نمای مرتب بخشی شده است که اینک در بسیاری از پژوهش ها استفاده می شود. این نظریه به مدد نظریه ی مجموعه های کانتور و با هدف اعتبار سازه ایجاد شده بود و اکنون دارای نرم افزارهای زیادی است که می توان از آنها استفاده کرد. گاتمن این نظریه را ابتدا به منظور حل مسائل مربوط به هوش استفاده کرد و بعد کاربردهای زیادی در حل مبانی کاربردی پیدا کرد. گوتمن باعث توسعه ی روش های تحلیل عاملی، تحلیل مقیاس نمای گوتمن نظریه انگاره یا تصویر، نظریه ی پایایی و نظریه ی رویه شده است. این مجموعه عظیم از روش های تحلیلی نشان می دهد که تعاریف سازه های رفتاری موضوعی است که به شدت مورد توجه گوتمن بوده است. در زمانی که فیشر به دنبال تدوین طرح های آزمایشی و فنون استنباطی به منظور تعمیم یافته ها از نمونه به جامعه بود، یکی از توجهات اصلی گوتمن صورت بندی تعریف جامعه ی محتوا بود. بدون تعریف دقیق جامعه ی محتوا و بدون درک روشن از ماهیت تعاریف (که مهمتر است)، هدف علمی یافتن رابطه در درون محتوای جامعه نامیسر می نمود. چگونه یک فرد می تواند جامعه ی محتوا را تدوین کرده و یا یک چهارچوب تعاریف برای برخی از مفاهیم تدوین کند؟ اگر رابطه ای وجود داشته باشد فرد چه انتظاری در یافتن تعریف جامعه محتوایی و مشاهده های تجربی بر روی متغیرهای نمونه گیری از جامعه خواهد داشت؟ سوالاتی از این قبیل در رشد و تدوین نظریه رویه نقش مهمی داشته است. 

نظریه ی رویه بر مبنای نظریه ی مجموعه ها از ریاضیات گرفته شده است. تعریف جامعه باید از طریق مجموعه ای پایا از متغیرها ارائه شود. از آنجا که نظریه ی رویه برای فرآیند شناسایی مولفه های اصلی مجموعه ی متغیرها و ارتباطی که این مولفه ها با داده های تجربی دارند نظریه ی بسیار سودمندی تلقی می شود. به این دلیل است که کومبز معتقد است که نظریه ی رویه تنها تلاش نظامداری است که تا به حال برای تکلیف ظریف و پیچیده شناسایی مرزهای دامنه رفتاری انجام شده است.  نظریه ی رویه یک نظریه ی ساختاری است دقیقا مانند والد خود یعنی نظریه ی مجموعه ها. در این نظریه سازه های رفتاری تعریف می شود، فرضیه های مربوط به تناظر بین تعاریف و مشاهدات تجربی که مربوط به متغیرهای نشان دهنده ی سازه اند، آزمون می گردد. از آنجا که در حوزه ی علوم اجتماعی و رفتاری بررسی های تجربی به گردآوری داده ها خاص از متغیره مربوط است، شناخت رویه های تاثیرگذار در این فرآیند الزامی است. مثلا مجموعه سوالات پرسشنامه که یک پیمایش را پدید می آورد و یا ممکن است مجموعه اشیاء هندسی که در یک آزمایش ادراک بصری انجام می شود گزینش شوند. این داده ها و محرک ها به این دلیل جمع آوری نمی شوند که مورد علاقه ی مستقیم پژوهشگر قرار دارند بلکه احتمالا بیشتر به این دلیل که نماینده و نشانگر مجموعه بزرگتری از جامعه ی رفتارها می باشند، انتخاب می گردند. به این دلیل چون امکان تعریف کل جامعه وجود ندارد، تعریف آن از طریق مجموعه هایی انجام می شود که ویژگی های مفهومی اساسی آن جامعه را دارایند. این دلیل مبنای اصلی نظریه ی رویه است. در واقع تعریف خود رویه نیز از همین جا ناشی می شود. تعریف مبسوط این لغت در نظریه ی تعمیم پذیری مطرح شده است. تعریف مجموعه اولین بار توسط کانتور مطرح شد در یک مجموعه عناصر خوب تعیین شده طوری گرد هم آمده اند که از نظر ما یک کل منفرد را پدید می آورند. این کل منفرد معمولا مجموعه نامیده می شود و عناصر خوب تعین شده در آن عناصر مجموعه می باشند. کانتور می گوید ادراک ما در باره ی عناصر مجموعه منجر به بیان قانونی می شود که ویژگی مشترک عناصر آن مجموعه را نشان می دهد. قانون مطرح شده برای یک مجموعه منحصر به فرد است. گوتمن برای پژوهش های رفتاری معتقد است که متغیرهای گرد هم آمده باید منجر به شناسایی ویژگی های ادراکی یا معنایی منجر شود به این ویژگی های ادراکی یا معنایی که از گردهم آیی متغیرهای مختلف بدست می آید رویه گویند که مولفه های اصلی متغیرهای مورد پژوهش را مشخص می کنند. بنابراین به منظور ساختارمند سازی یا صورت بندی یک سازه لازم است رویه های مختلف مربوط به آن سازه گ.رد آوری شوند. فرض کنید هر رویه یک مولفه ی بنیادی سازه ی مورد نظر را منعکس می کند و رویه های گردآوری شده سازه ی مربوط را نشان می دهند. برای برقراری رابطه ی رویه با سازه ی اصلی تعریف در متن یک جمله که به آن گزاره نگاشتی گویند، استفاده می شود. پس از گزاره های نگاشتی توصیفی ارائه می شود که ماهیت رویه هایی که سنگ بنای اصلی آن را نشان می دهند از طریق این توصیف مشخص می گردد. 


اندازه گیری در فیزیک 1

به نظر من پیش نیاز تسلط و اشراف نسبت به اندازه گیری سازه ها و متغیرهای انسانی اندازه گیری فیزیکی است (چون نظر منه حتما قابل نقده)

کميت - قابل اندازه گيري QUANTITY MEASURABLE) : )

خصوصيت ذاتي يك پديده ‚ جسم يا ماده که بتوان آنرا بطور کيفي تشخيص داد وبطور

کمي تعيين نمود

بطور مثال : زمان ‚ دما ‚ طول ‚ مقاومت الكتريكي

طول : هر جسم فيزيكي داراي ابعادي مي باشدکه مي توان بطور کيفي با چشم تشخيص

داد بوسيله اندازه گيري مي توان از لحاظ کمي طول هريك از ابعاد آنرا تعين نمود .

دستگاه بينالمللي يكاها (SI)

INTERNATIONAL SYSTEM OF UNITS

دستگاه مرتبطي از يكاها که توسط يازدهمين کنفرانس عمومي اوزان و مقياسها (CG PM) در سال

1960 به تصويب رسيد. در اين دستگاه 7 کميت پايه تعريف شده است که در جدول زير مشخص شده است :

کميت پايه نام نماد

m طول متر

kg جرم كيلوگرم

s زمان ثانيه

A جريان الكتريكي آمپر

k دماي ترموديناميك كلوين

mol مقدار ماده مول

cd شدت روشنايي كاتداندازه گيري (MEASUREMENT )

• مقايسه يك کميت مجهول با مقداري از نوع همانند خود که به عنوان واحد انتخاب

مي شود را اندازه گيري (MEASUREMENT)

• مجموعه عملياتي که به منظور تعيين مقدار يك کميت انجام ميشود .

• نتيجه اندازه گيري توسط يك عدد مشخص مي شود که آن عدد نسبت کميت مجهول

به واحد اندازه گيري مي باشد . اندازه گيري داراي واحد ‚ علا ئم و الفاظ خاصي

مي باشد که به کمك آنها پديده فيزيكي را مي توان بصورت کمي وکيفي تشريح نمود

.

• وسيله اي که با آن کميت مجهول و نمونه اصلي ) واحد اندازه گيري( مقايسه مي شود

را وسيله اندازه گيري مي نامند .

اندازهشناسي METROLOGY

علم اندازهگيري را اندازهشناسي ميگويند .

نمونه هاي از اندازه گيري که به صورت روزمره انجام مي دهيم

• اندازه گيري زمان

• اندازه گيري سرعت خودرو وکنترل آن درحين رانندگي

• اندازه گيري وزن ، درجه حرارت و زمان در حين آشپزي

پيشرفت فن آوري به توانايي انسان دراندازه گيري بستگي دارد .

با پيشرفت فن آوري احتياج به اندازه گيري دقيقترو پيشرفته تر

احساس مي شود

علم اندازه گيري وسيله اي براي رد يا قبول فرضيه بوده است .

بطور مثال قانون اصل بقايي ماده

بسياري از قوانين فيزيكي و شميايي در ابتدا بدليل اينكه وسايل اندازه گيري مناسبي جهت اثبات وجود نداشته بصورت

فرضيه مطرح شده اند وسپس با پيشرفت درعلم اندازه گيري آن فرضيه رد يا قبول شده است.

(A + D) gr (C + D) gr(صورتهاي ماده هستند A,B,C,D )

(A + D) gr (C + D) gr +E

مي توان نتيجه گرفت انسان مي تواند با بكارگيري وسايل اندازه گيري جديد و پيشرفته در علم پيشرفت کرده و به کشفيات

جديد نايل شود .

آنچه در ساخت وسايل اندازه گيري مهم است اين است که بتوان يك پديده فيزيكي را کامل شناخت وسپس بتوان

آنرا به زبان رياضي بيان نمود .

اهميت " اندازهگيري " براساس گفته لرد کلوين :

دانشمند انگليسي لرد کلوين در سخنرانيش در انستيتوي مهندسي عمران در سال 1883 گفته است :

" من اغلب ميگويم زماني كه ميتوانيد چيزي كه در باره آن حرف ميزنيد را اندازهگيري كنيد و آن را به صورت

عدد بيان كنيد . در بارهي آن ميدانيد و وقتي كه نميتوانيد آن را بصورت عدد بيان كنيد دانش شما در بارهي

آن كافي و رضايتبخش نيست . ممكن است شما در مقدمه اطلاع و آگاهي از موضوع باشيد امّا بعيد است به

مرحله علم و دانش در آن باره رسيده باشيد و اين در بارهي هر موضوعي صدق ميكند ."

اولين استاندار طول ساخت انسان :

اولين استاندار طول به 2900 سال پيش از ميلاد مسيح زماني كه فرعون خوفر تصميم گرفت براي خود كاخي بسازد

بر مي گردد.) وتا آن زمان هيچ تلاشي جهت برقراري استاندارد دائمي ثبت نشده است ( طبق دستور فرعون يك تكه

سنگ از گرانيت سياه با طول مشخص جهت استاندارد طول مشخص شد و آنرا كوبيت سلطنتي ناميداند . بر

طبق اسناد تاريخي طول اين كوبيت برابر طول دست فرعون از آرنج تا نوك انگشتان بوده . )ذراع فرعون(

بر اساس بررسسيهاي انجام شده است مشخص شده كه استفاده از اين استاندارد بر دقت ساخت تاثير به سزاي

داشته، بطوريكه درطول هريك از ابعاد هرم كه 9000 اينچي ) 750 فوت( بوده بيش از 1 / 20 اينچ يا % 3 / خطا

وجود ندارد

آنچه باعث شد اين استاندارد همانند استانداردهاي امروزي موثر واقع شود چند اصل

مهم بوده :

1 -کوبيت سلطنتي بر اساس يك مصوبه حكومتي مشخص و لازم اجرا شد .2 - اين استاندارد بصورت يك شي ، فيزيكي قابل استفاده عملي ارا ئه شده است

3 -در ساخت اين استاندارد از با دوام ترين جنس موجود در آن زمان استفاده شد .4 -استانداردهاي ثانويه اي وجود داشته که بطور تناوبي با اين استاندارد مقايسه

مي شده .5 -اين استاندارد اوليه براي اندازه گيريهاي دقيق مورد استفاده قرار مي گرفته است .

در سال 1790 ميلادي فرهنگستان علوم فرانسه به جمعي از دانشمندان آن زمان ازقبيل

بوردا ، لاگرانژ ، لاپلاس ، سونژ و کندروس ماموريت داد تا درباره يكائي براي طول

که پديرش بين المللي داشته باشد به مشاوره و تحقيق بپردازند.

اين گروه بعد از يكسال تبادل نظر با دانشمندان سرانجان در ماه مارس 1791 به دو نفر

از منجمان فرانسه به نامهاي دالامبر و مشن ماموريت دادند تا طول بين نصف و

النهار دونكرك در فرانسه و بارسلون در اسپانيا را اندازه گيري نمايند .

در اين زمان که مقارن با انقلاب فرانسه بود ، اين دو نفرکار خود را شروع نموده وسرانجام

پس از 9 سال با تحمل مصائب گوناگون موفق شده در سال 1799 ميلادي نتيجه کار

خودرا به فرهنگستان علوم فرانسه ارائه دهند .

بدين ترتيب فرانسه رسما اعلام نمود که هر متر بعنوان يكاي اندازه گيري جديد براي

طول برابر با 5131/0 تواز مي باشد ) تواز واحد اندازه گيري طول آن زمان فرانسه بوده( و

براي اندازه گيري جرم نيز يكاي گرم پيشنهاد شد که معادل وزن يك سانتيمتر مكعب

آب چهار درجه سانتيگراد بود .

در سال 1875 ميلادي بسياري از کشورهاي جهان سيستم متريك را پذيرفته و براي

امضا قرار دادي به نام ” پيمان جهاني متريك ” ) International metric convection )

دورهم جمع شده ودفتر بين المللي اوزان و مقياسها در موزه سور پاريس با نام BIPM

تاسيس کرده .

مترولوژي ( METROLOGY )

مترولوژي ( metrology ) علم اندازه گيري بوده واندازه گيري زبان علم مي باشد . هر زباني از گرامر

ونگارش تشكيل شده است . گرامر يك علم است ولي نگارش يك هنر مي باشد . گرامر زبان اندازه گيري

را مي توان به صورت تحرير نوشت و تدريس نمود ، اما نگارش زبان اندازه گيري فقط با تجريه قابل

پيشرفت مي باشد . زبان اندازه گيري خيلي ساده تراز زبانهاي مانند فرانسوي و روسي مي باشد زيرا هر

فردي در اين مورد مهارتهاي داردو در صورت استفاده صحيح از اين مهارتها نتيجه كار بهتر خواهد بود .

دلايل احتياج به اندازه گيري :1 - براي ساخت هر چيز كه طرح خودمان يا ديگران باشد احتياج به اندازه گيري داريم )اين مورد

درباره تمامي صنعت گران چه ماهر و چه آماتور صدق مي كند(

2 - براي كنترل روش ساخت قطعات ساخته شده توسط ديگران نياز به اندازه گيري مي باشد

3 - براي توضيحات علمي نياز به اندازه گيري مي باشد. بدون اندازه گيري امكان اينكه بتوان

اطلاعات واضحي به فرد ديگري انتقال داد وجود ندارد .

اصطلاحات مترولوژي

تعاريف و اصطلاحاتي كه در زمينه مترولوژي)اندازهگيري( مورداستفاده

قرار ميگيرد داراي معاني خاص و تعريف شدهاي است كه البته با آنچه

در زبان محاوره و روزانه مورد استفاده قرار ميگيرد مغايرتي ندارد .

به منظور يكنواخت كردن اين اصطلاحات در سطح بينالمللي ، گروه

مترولوژي ISO به شش سازمان بينالمللي ديگر كه دست اندركار

مترولوژي بودند پيشنهاد كرد كه به هم بپيوندند و يك فرهنگ لغات

بينالمللي در زمينه علم اندازهگيري فراهم آورند

هفت سازماني که در انتشارفرهنگ لغت علم اندازه شناسي موثر بوده اند :

1-BIPM : INTERNATIONAL BUREAU WEIGHT & MEASURES .2-IEC :INTERNATIONAL ELECTROTECHNICAL COMMISSION .3-IFCC : INTERNATIONAL FEDERATION OF CLINICAL .4-ISO : INTERNATIONAL ORGANIZATION FOR STANDARAZATION.5-IUPAC:INTERNATIONAL UNION OF PURE AND APPLEID CHEMISTRY .6-IUPAP : INTERNATIONAL UNION OF PURE AND APPLEID PHYSICS.7-OIML : INTERNATIONAL ORGANIZATION OF LEGAL METROLOGY .

نتيجه كار گروه فوق بصورت كتابچهاي با عنوان واژهنامه بينالمللي اندازهشناسي

VIM (International vocabulary Basic and General terms in metrology)

در سال 1984 منتشر شد .

اين كتابچه توسط موسسه استاندارد وتحقيقات صنعتي ايران در مرداد ماه 1378

بعنوان “ استاندارد واژه ها واصطلاحات پايه وعمومي اندازه شناسي “ به شماره

4723 منتشر شد .

طول :

يكا اندازهگيري طول متر است که طبق تعريف مسافتي است که نور در مدت ثانيه

در خلاء ميپيمايد.

جرم:

يكا اندازهگيري جرم کيلوگرم است که طبق تعريف جرم يك استوانه از جنس پلاتين ايريديوم

است که در اداره بينالمللي اوزان و مقياسها در موزه سور پاريس نگهداري ميشود.

زمان :

يكا اندازهگيري زمان ثانيه است که طبق تعريف يكثانيه 770,631,192,9 برابر دوره تناوب

تابش متناظربا گذر ميان دوتراز فوق ريز حالت پايه اتم سزيوم 133 مي باشد.

299,792,258

1

دماي ترموديناميكي :

يكا اندازهگيري دماي ترموديناميك کلوين است که طبق تعريف برابر دماي ترمو ديناميك

نقطه سه گانه آب مي باشد.

جريان الكتريكي :

يكا اندازهگيري جريان الكتريكي آمپر است که طبق تعريف جريان ثابتي است که اگر در دو سيم

راست بطول نامحدود و سطح مقطع دايرهاي ناچيز که به فاصله يك متر و موازي که در خلاء

2 نيوتن به ازاي هر متر از طول سيمها ميان آنها ايجاد ميشود. 10 قرار دارند عبور کند و نيرويي برابر 7

شدت روشنايي:

يكا اندازهگيري شدت جريان الكتريكي کاندلا است که طبق تعريف شدت روشنايي ناشي ازتابش عمودي

101 نيوتن ‚ بر سطح برابر مترمربع از جسم سياهي که دماي ذوب پلاتين و فشار 325

برمتر مربع

مقدار ماده :

يكا اندازهگيري مقدار ماده مول است که طبق تعريف مقدار ماده موجود يك دستگاه که

0 کيلوگرم از کربن 12 ./ تعداد ذرات بنيادي آن برابر با تعداد اتمهاي موجود در 012

600,000

1

)VALUE OF A QUANTITY) مقدار يك کميت

بزرگي يك کميت پايه يا فرعي که عمدتا "بصورت يك يكاي اندازهگيري که در عددي ضرب شده بيان شود.

534 نشان مي دهيم C  مثال : دماي يك كوره را بصورت

420 نشان مي دهيم V ولتاژ يك نقطه از مدار الكتريكي را بصورت

:TRUE VALUE (OF QUANTITY) ) مقدار واقعي)يك کميت

مقدار قراردادي مورد توافق يا مقدار تعريف شده از يك کميت ويژه مانند وزن استوانه در موزه مور فرانسه

که بطور قراردادي آن را يك کيلوگرم تعريف کردهاند.

نكته : مقدار واقعي يك کميت يك مفهوم ايدهآل است و در عمل قابل دسترسي نيست . بطور مثال وقتي

2 / ميگوييم وزن يك جسم 2 کيلو گرم است آيا ميتوان آنرا بدين صورت بيان کنيم ؟ 00000000000

2 مميز بينهايت صفر در جلو ( همانطور که مشخص است نميتوان وزن جسم مود نظر را بصورت بالا (

تعريف کنيم . بنابراين وزن واقعي را نمي توان دقيق مشخص نمود.

مقدارواقعي قراردادي CONVENTIONAL TRUE VALUE (OF QUANTITY) :

مقداري که به کميت ويژه نسبت داده مي شود که گاهي بنابه قرارداد با عدم قطعيت مناسب براي يك هدف معيني

پذيرفته ميشود .

مقدار واقعي قراردادي گاهي مقدار نسبت داده شده (Assigned value) يا بهترين برآورد (Best estimate)

يا مقدار قراردادي (Conventional value) و يا مقدار مرجع (Reference value) گفته ميشود .

مثال : نتيجه اي که از کاليبراسيون براي کميت گزارش داده مي شود.

اصول اندازهگيري : PRINCIPLE OF MEASUREMENT

مثال :

1 - پديده ترمو الكتريكي در اندازهگيري دما ) اصول کار ترموکوپل (

2 - اثر داپلر در اندازه گيري سرعت : تغيير فرکانس اموج برگشتي زمانيكه که به سمت جسم متحرك

ارسال شده ودريافت مي شود ازاين تغير فرکانس جهت اندازه گيري سرعت جسم متحرك استفاده مي شود

پايه علمي اندازهگيري را اصول اندازهگيري ميگويند .

روش اندازهگيري :METHOD OF MEASUREMENT

نكته : روش هاي اندازهگيري را به بصورت زير دسته بندي نمود :

1- روش تفاضلي (Differential method)

مقايسه اي

1- مستقيم : 2 - روش صفر (Null method)

انحرافي

2- غير مستقيم

مجموعه عمليات پياپي با ترکيب منطقي جهت اندازهگيريها که بصورت کلي شرح داده ميشود .

مثال :1 ( اگر گيج فشاري را با يك گيج فشار ديگر بطور مستقيم مقايسه شود ) با اعمال فشار يكسان به هر

دو گيج ( اين روش اندازه گيري را روش مستقيم از نوع تفاضلي مي گويند .

2 ( اگر يك وزنه يا به يك وزنه ديگر بوسيله يك ترازوي شاهيندار مقايسه شود روش اندازهگيري از

روش مستقيم ازنوع صفر است .

3 ( اگربا اعمال ولتاژ مشخص به دو سر يك مقاومت و بدست آوردن جريان عبوري از آن وسپس بوسيله

رابطه مقدار مقاومت را بدست مي آوريم اين روش اندازه گيري غير مستقيم مي باشد .

ivR

راهكار اندازهگيري :MEASUREMENT PROCEDURE

مجموعه عملياتي که براي انجام اندازهگيريهاي ويژه مطابق با يك روش يعني بطور مشخص شرح داده

ميشود . روش اندازهگيري بايد به نحوي باشد که براي انجام آن اندازهگيري نيازي به منابع ديگر نباشد .

اندازه MEASURAND :

کميت ويژهاي که اندازهگيري ميشود . مثلا" فشار بخار مقداري آب در 20

نكته : ويژگي يك اندازه ممكن است نياز به بيان وضعيت کميتهائي مانند دما ، فشار ، زمان داشته باشد .

کميت تاثيرگذار MEASURAND :

کميتي غير از کميت اندازه ده که در نتيجه اندازهگيري اثر دارد .

مثال:

تاثير شتاب جاذبه زمين هنگام اعمال فشار توسط “ديد ويد تستر” به گيج فشار

اصول کار " ديد ويد تستر " بدين صورت است که فشار توسط وزنه هاي با جرم دقيق از طريق

پيستوني که به مخزن روغن متصل مي باشد به ”گيج فشار ” فشار وارد مي کند.طبق فرمول فشار

اعمالي توسط وزنه ها با جرم دقيق متناسب با شتاب جاذبه زمين مي باشد .

AmgAFP

:TRANSPARENCY شفافيت در اندازه گيري

V 10 50V

200

100

1   

توانايي يك دستگاه اندازهگيري بطوريكه درحين اندازه گيري در مقدار اندازه ده تاثيري نگذارد.

مثال :

يك ترازوي اندازهگيري جرم در حين اندازه گيري شفاف ميباشد چون تأثيري در مقدار جرم وزنه در حال اندازهگيري ندارد.

مثال :

در دو مدار زيراستفاده ميشودكه كدام حالت ولتمتر V ولتمتري داراي امپدانس ورودي 1 گيگا اهم براي اندازهگيري ولتاژ 1

تقريبا" شفاف و در كدام حالت غير شفاف است ؟

الف )

+-

V

+

-

V1

Vin = 100 V 100

100

R(out) 1M

مقدار واقعي

M V مقدار خوانده شده بوسيله ولت متر

M

V (100 111 ) 49.997

(100 111 ) 100

100

1    

  

+-

V

+

-

V1

Vin = 100 V 5M

5M R(out) 1M

همانطور كه از جوابها مشخص است در حالت الف مولتيمتر تقريبا“ شفاف است . درصورتيكه در حالت ”ب” شفافيتي

وجود ندارد.

ب(

V 5 50V

10

100

1   

V M M V

M M M

(5 111 ) 7.1428

(5 111 ) 5

100

1  

مقدار واقعي

مقدار خوانده شده بوسيله ولت متر


پژوهش تاريخي

پژوهشگر تاريخي مانند روان تحليلگر است. روان تحليل گر به بيمار كمك مي كند تا گذشته ي خود را بازسازي كند. پژوهشگر تاريخي نيز سعي مي كند بار تاريخ را از دوش پژوهش بردارد. يكي از مهمترين مشكلات پژوهش هاي تاريخي وقوع رخداد يا پديده ي مورد مطالعه در گذشته است و  همين مشكل سبب روش شناسي خاص آن شده است. مراحل انجام يك پژوهش تاريخي عبارتند از 

تعريف مساله و مشخص كردن حدود آن (محدود كردن)

تدوين فرضيه

جمع آوري و سازماندهي اطلاعات و داده اي گرآوري شده

تعيين اعتبار داده ها اطلاعات و اسناد گردآوري شده و تحليل داده ها

تهيه ي گزارش

البته اين سلسله مراتب جنبه ي پيشنهادي دارد. مسايل و موضوعاتي كه مي توانند از طريق پژوهش تاريخي مطالعه شوند عبارتند از 

عملكرد هاي اجتماعي متداول

شرح حال افراد خاص و يا نهادهاي مختلف

تفسير ايده ها و وقايعي كه به وضوح بي ارتباط به هم به نظر مي رسند. 

تركيب اطلاعات قديم با يكديگر يا با وقايع جديد

تفسير وقايع تاريخي كه پيشتر تو سط مورخان بررسي شده است.

نظريه ي اندازه گيري و نظريه ي آزمون

نظريه ي اندازه گيري

نظریه ی اندازه گیری که شاخه ای از ریاضیات کاربردی است به پژوهشگر این امکان را می دهد تا کیفیت اندازه های اختصاص داده شده را توصیف، مقوله بندی و ارزشیابی نماید. بنابراین این نظریه معنادار بودن، دقت و سودمندی اندازه گیری ها را بهبود می بخشد. علاوه بر این نظریه ی اندازه گیری روش هایی را برای ایجاد ابزارهای اندازه گیری نوین و بهتر فراهم می آورد. 

1.       نظريه ي آزمون يا الگوي آزمون، نمايش نمادي عوامل موثر بر نمره هاي مشاهده شده است كه با مفروضات آن توصيف مي شود. 

آمار و فلسفه علم

یکی از معضلات و مسایل جامعه امروز ما، استفاده از آمار و موارد مرتبط با آن در راه اثبات يا عدم اثبات مواردي است كه توسط ارائه دهندگان اين آمارها مورد استفاده قرار مي گيرد. متاسفانه به نظر مي رسد كه استفاده از آمار در علوم انساني و ساير علوم، ما را به بيراهه برده است، به طوري كه امروز پژوهش هاي ما به بررسي تاثير . .... بر ......... يا رابطه معنادار ... و .........مي پردازد كه هيچ نتيجه اي ندارد و در نهايت، اگر خيلي دقيق و حساب شده باشد، اشاره به خروجي ها يعني output ها دارد و نه به تبعات  و پيامدهاي اقدامات ما، يعني outcome ها. مثلا در اين بين، اشاره به اينكه امسال ظرفيت دانشگاه ها بيش از دواطلبان كنكور است و سال پيش توسط وزير محترم علوم مطرح شد، واقعا بيانگر چه چيزي است؟ آيا براي اين تعداد دانشجو، حداقل امكانات و ظرفيت هاي لازم پيش بيني شده است؟ آيا همه مشكلات كشور با افزايش تعداد دانشجويان حل مي شود؟ به هر حال مثال هايي از اينگونه زياد است. در اين بين، فلسفه علم و آنهايي كه نقشي در اين رابطه دارند و در حوزه سياست گذاري علم و فناوري فعال هستند يا خواهند بود، بايد به اين مهم توجه كنند.

فلسفه علم مي تواند با هر وسيله و شكلي كه ممكن است از بازي با آمار  براي اثبات واقعيت ها جلوگيري كند به اين معني كه ضد علم بودن و فساد و قبح آن را در عرصه علوم انساني آشكار كند. منظور از لزوم جلوگيري از بازي با آمار آن نيست كه آمار براي به دست آوردن مقاصد مفيد نيست، بلكه مقصود اين است كه فلسفه علم بايد استدلال به آمار را در اثبات قضاياي علمي به طور دقيق ارزيابي نمايد. در اين موضوع يك مساله بسيار اساسي بايد مورد توجه قرار گيرد: نبايد با به دست آوردن آماري كه تنها پديده ها و رفتارها و به طور كلي، نمودهاي فيزيكي را بررسي و تحقيق و شمارش مي نمايد، همه آنچه را كه در آن موارد وجود دارد تلقي نمود. مثلا با آمارگيري درباره تعداد افراد باسواد و بي سواد در يك جامعه، نمي توان گفت كه كثرت وجود بي سوادان در يك جامعه معلول ضعف فرهنگ علمي در آن جامعه بوده است يا داراي علت اقتصادي است يا ديگر علل و عوامل و نمي توان از همان آمار، معلول ها و نتايج و واقعيات همزمان با آنچه كه درباره آن آمارگيري شده است، استتنتاج و مشخص نمود.

تمایز میان تبین یکّه نگارانه  وتبیین قانون بنیاد

تمایز میان تبین یکّه نگارانه  وتبیین قانون بنیاد :

همه ما زندگی را با تبیین امور سپری می‌کنیم. ما در تبیین‌های خود، با دو شکل استدلال متفاوت سر وکار داریم. گاهی سعی می‌کنیم یک موقعیت منحصر به فرد را به طور کامل و جامع تبیین کنیم. که این نوع استدلال ِعلّی را تبیین یکّه انگارانه (ایدئوگرافیک) می‌نامند. در این تبیین دامنه تبیین ما محدود به مورد خاصی است و نیّت ما این است که یک مورد را کاملاً تبیین کنیم. پس در پی شناخت کامل موارد خاص است. امّا در تبیین قانون بنیاد (نموتتیک) به جای یک موقعیت یا رویداد، طبقه‌ای از موقعیت‌ها و رویداد‌ها را تبیین می‌کنیم، و در پی شناخت تعمیم‌یافته هستیم. و لو آن‌که کیفیت این نوع شناخت به ناگزیر سطحی‌تر است.

مثال:

محققی بدنبال شناختِ جامعی درباره فعالیت‌های پنهانی یک دسته از جوانان خاص است، سرگرم تحقیقی یکّه نگارانه است چون وی می‌کوشد که گروه خاصی را تا حد امکان به طور کامل بشناسد. ولی محققی که در نظر دارد عوامل عمده‌ای که باعث بزهکاری نوجوانان می‌شود را شناسایی کند، تحقیقی قانون‌بنیاد را دنبال می‌کند. مثلاً ممکن است که کشف کند که احتمال بزهکاری کودکانِ خانواده‌های فروپاشیده بیشتر از بزهکاریِ خانواده‌های سالم است. هرچند این تبیین از حد و مرز هرکودک منفردی فراتر می‌رود، این کار به بهای یک تبیین کامل صورت می‌گیرد.


5 نکته درباره تکنولوژی

به دلیل اهمیت مقاله در این وب لاگ تخصصی ذکر می شود
چکیده:
تحولات فنی و تکنولوژیک با سرعت فزاینده‌ای در حال شکل‌گیری است، اما وقوع این تحولات در عرصه فناوری، هرگز به معنی تأمین آرامش و آسایش بشر نبوده و نه تنها در بسیاری از موارد، معضلات اجتماعی را حل نکرده بلکه آنها را تشدید نموده است. متن زیر، ترجمه سخنرانی نیل پستمن در کنفرانسی به نام «فناوری جدید و وجود انسان» است که طی آن به بررسی پنج ویژگی تحولات تکنولوژیک می‌پردازد.

چکیده:
تحولات فنی و تکنولوژیک با سرعت فزاینده‌ای در حال شکل‌گیری است، اما وقوع این تحولات در عرصه فناوری، هرگز به معنی تأمین آرامش و آسایش بشر نبوده و نه تنها در بسیاری از موارد، معضلات اجتماعی را حل نکرده بلکه آنها را تشدید نموده است. متن زیر، ترجمه سخنرانی نیل پستمن در کنفرانسی به نام «فناوری جدید و وجود انسان» است که طی آن به بررسی پنج ویژگی تحولات تکنولوژیک می‌پردازد.

موضوع این کنفرانس، «فناوری جدید و وجود انسان: اعتقادات و باورها در هزاره‌ی جدید»، بالطبع نمایانگر نگرانی شما از آینده باورها و اعتقادات خود در هزاره‌ی جدید است و باید هم چنین باشد. واضح است که همگان از این امر در هراسند. در کنار حکما و دین‌مداران، تجار و سیاستمدارنی نیز در نگرانی به سر می‌برند. با وجود خطراتی که خبر از آمدن دشمنی می‌دهد که در لباس دوست ظاهر شده، آیا باز هم می‌توان از آرامش و آسودگی خاطر دم زد؟
موضوع بحث بنده، 5 نکته در خصوص تحولات فناوری است که دانستن آنها ضروری است. اساس این نظریات، مطالعات و تحقیقات 30 ساله‌ای است که در زمینه‌ی تاریخ تحولات تکنولوژیک داشته‌ام و به نظر می‌رسد نظراتی آکادمیک و یا مسائلی مبهم و پیچیده نباشند، بلکه چیزهایی است که هر کس اندکی با مباحث توازن فرهنگی سروکار داشته باشد، باید با آنها آشنا شود و بنده به امید این که این مطالب، در زمینه‌ی بررسی تأثیرات تکنولوژیکی بر اعتقادات و باورها سودمند باشد، آنها را تقدیم می‌کنم.

نکته اول
اولین نکته این است که در تمام تحولات فنی، نوعی تعامل و بده و بستان مطرح است. من مایلم از آن به عنوان معامله ارزش‌های معنوی در قبال کسب دنیا نام ببرم.
تکنولوژی می‌دهد و می‌ستاند. این بدین معناست که همواره فناوری جدید به ازای هر فایده و مزیتی که عرضه می‌دارد، ضرر و زیانی نیز به دنبال خواهد داشت. ضرر و زیان یک پدیده ممکن است بیشتر از سود و فایده آن باشد، یا شاید هم مزیت‌هایش چشمگیر و قابل سرمایه‌گذاری باشد. شاید این مسأله تا حدودی پیش پا افتاده به نظر برسد، ولی بسیار متعجب خواهید شد اگر بدانید افراد زیادی هستند که تحولات موجود در عرصه فناوری را هدیه و موهبتی صرف می‌شمرند.
کافی است تعصب بعضی افراد را در مورد کامپیوتر تصور کنید و از کسی که تا حدودی با کامپیوتر آشناست بخواهید که در مورد این وسیله نظر دهد؛ خواهید دید که چگونه کورکورانه و متعصبانه در مورد شگفتی‌های کامپیوتر اغراق می‌کند. همچنین در بسیاری از موارد، افراد از شمارش عیوب کامپیوتر کاملاً چشم‌پوشی می‌کنند. این عدم توازن، خطری جدی است، زیرا هر قدر جنبه‌های شگفتی‌انگیز تکنولوژی بیشتر باشد، دستاوردها و نتایح منفی آن نیز بیشتر خواهد بود.


اتومبیل را تصور کنید، در کنار تمام مزایا و فواید آن، هوای ما را سمی نموده، شهرها را خفه کرده و زیبایی چشم‌اندازهای طبیعی را از بین برده است. یا در تکنولوژی پزشکی ، با یک پارادوکس مواجه هستیم، در عین حال که مداواهای حیرت‌انگیز و در خور ستایشی می‌بینیم، امراض و از کارافتادگی‌هایی وجود دارد که به وضوح قابل اثبات است که علل آنها همین فناوری‌های پزشکی بوده‌اند که نقش بسیار مهمی نیز در کاهش مهارت‌های تشخیص پزشکان ایفا کرده‌اند.
بد نیست یادآوری کنیم، در کنار دستاوردهای فکری و اجتماعی که به دنبال ظهور ماشین چاپ حاصل شد، به همان میزان، ارزش‌های دیگر به سطور تاریخ سپرده شد. ماشین چاپ، نثرنویسی را به غرب آورد، ولی شعر و شاعری را به سوی ارتباطی نخبه‌گرا و مهجور سوق داد. این صنعت، استقراء را به ما داد ولی حساسیت‌های مذهبی را تبدیل به موهومات و خرافات کرد.
شاید بهترین شیوه‌ی طرح این پدیده، پرداختن به این موضوع باشد که اهمیت و ارزش سوالی که می‌گوید: «تکنولوژی جدید چه می‌تواند کند؟» کمتر از سوال دیگری است که «تکنولوژی جدید چه نمی‌تواند بکند؟» و قطعاً سوال آخر مهم‌تر است، چرا که کمتر طرح شده است. ممکن است کسی بگوید تردید و شک نسبت به تحولات تکنولوژیک، از سوی کسانی مطرح می‌شود که اعتقادی به تاریخ و یا برخی توازن‌ها در حوزه‌های فرهنگی ندارند! اگر من مسوولیتی در این امور داشتم، مانع دیگران از بحث فناوری اطلاعات جدید می‌شدم، مگر این که شخص نشان می‌داد، مختصری در مورد تأثیرات اجتماعی و روانی ساعت مکانیکی، صنعت چاپ، تلگراف و مطبوعات می‌داند و به عبارت دیگر، نسبت به پی‌آمدهای فناوری‌های بزرگ و مهم بی‌اطلاع نیست. پس در مجموع، نکته‌ی اول این شد که همیشه فرهنگ برای تکنولوژی هزینه می‌پردازد.

نکته‌ی دوم
سهم افراد بشر از منافع و مضار فناوری‌های مدرن، یکسان نیست. بدین معنی که هر پدیده‌ی مدرن، به گروهی سود و به گروهی دیگر ضرر و زیان می‌رساند. مجدداً به مثال ماشین چاپ در قرن شانزدهم برمی‌گردیم که مارتین لوتر از آن چنین یاد می‌کند: «بیشترین و بالاترین درجه رحمت خداوند بود که به وسیله آن، انجیل رونق گرفت».
انبوه کتب چاپ شده، نفوذ و اعتبار روحانیون مسیحی را از بین برده و تجزیه‌ی حوزه‌ی اسقف مقدس رم را سرعت بخشید. پروتستان‌های آن زمان، از این اتفاقات رو به رشد، اظهار شادمانی می‌کردند، اما در مقابل، کاتولیک‌ها بسیار خشمگین و عصبانی می‌شدند.
کسی که نسبت به تحولات فناوری مدرن آگاهی داشته باشد، این سوالات به ذهنش متبادر می‌شود که: چه کسی یا کسانی، به طور مشخص از توسعه و رشد تکنولوژی جدید بهره‌مند می‌شوند؟ کدام گروه، دسته یا شخص؟ و در این بین، کدام صنعت مقدم است؟ و دیگر اینکه، کدام گروه از مردم به واسطه‌ی آن، متحمل ضرر و زیان می‌شوند؟
بی‌شک رایانه در سرویس‌دهی به سازمان‌های بی‌شماری چون ارتش، خطوط هواپیمایی، بانک‌ها یا سازمان‌های متصدی امور مالیاتی، خدمات زیادی ارائه داده و خواهد داد و به همان میزان، پرواضح است که کاربرد رایانه‌ای برای محققان برجسته و حرفه‌ای در زمینه فیزیک و سایر علوم طبیعی بسیار ضروری است. ولی در باب فناوری رایانه‌ای ، این سوال مطرح است که رایانه تا کجا قادر است به این سیل متراکم جمعیت خدمات ارائه دهد؟ به کارگران صنایع استیل، متصدیان فروشگاه‌های میوه و تره‌بار، مکانیک‌های اتومبیل، موسیقی‌دانان، نانواها، خشت‌مال‌ها، دندان‌پزشکان و حتی حکما و بسیاری دیگر که کامپیوتر این روزها سر زده و بدون اجازه وارد زندگی آنها می‌شود؟ این افراد، مسائل شخصی و خصوصی خود را به راحتی در دسترس مؤسسات قدرتمند و ذی‌نفوذ قرار داده‌اند. اینان به راحتی مورد کنترل و پی‌گیری، قرار گرفته و موضوع آزمایش‌های زیادی قرار می‌گیرند و تصمیمات ناخواسته و ندانسته‌ای که برای آنها گرفته می‌شود، آنها را حیران و سرگردان می‌کند. این قبیل افراد، بیش از همیشه به اعداد و ارقام تبدیل می‌شوند، پست‌های الکترونیکی (E – mail) مزخرف و بیهوده آنها را میرانده و دفنشان می‌کند و در نهایت تبدیل به اهداف سهل‌الوصولی برای مؤسسات تبلیغاتی و سیاسی می‌شوند.
در یک کلام، این افراد بازندگان انقلاب عظیم رایانه‌ هستند. برندگان این عرصه که شرکت‌های رایانه‌ای، بنگاه‌های چندملیتی و یا دولت می‌باشند، بازندگان را نسبت به فناوری رایانه‌ای تشویق و ترغیب می‌کنند.
شیوه‌ی آنها بدین ترتیب است که ابتدا به بازندگان چنین القا می‌کنند که یک فرد میانسال با داشتن یک کامپیوتر شخصی قادر خواهد بود، حساب و کتاب چک‌های صادره‌اش را تنظیم کرده، دستورالعمل طبخ غذاها را مرتباً پیگری نماید و لیست خرید بهتر و حساب‌ شده‌تری تهیه کند. بعدها می‌گویند که کامپیوتر این امکان را برای آنها فراهم کرده است که از داخل منزل خود در رأی‌گیری شرکت کنند، در خانه باشد و اقدام به خرید کنند و از هر گونه سرگرمی که دوست دارند، بهره ببرند.
مجموع اینها زندگی اجتماعی را غیرضروری ترسیم می‌نماید. امروزه اصحاب عصر فناوری اطلاعات ، مدعی هستند که هر چه اطلاعات شما در زمینه رایانه بیشتر باشد، قادر خواهید بود مشکلات و موانع بیشتری را حل کنید، نه تنها موانع شخصی، که می‌توانید بسیاری از معضلات اجتماعی را نیز مرتفع سازید، اما چگونه می‌توان باور کرد که این ادعاها واقعیت دارد؟ اگر امروزه در جهان، کودکانی باشند که از گرسنگی جان می‌سپارند، که قطعاً وجود دارند، به دلیل کمبود اطلاعات نیست.
سال‌هاست که ما به این دانش رسیده‌ایم که چگونه غذای مناسب و کافی برای کودکان کره‌ی زمین تهیه کنیم؛ پس چگونه اجازه می‌دهیم آنها از گرسنگی تلف شوند؟ اگر زنان مورد تجاوز قرار می‌گیرند، اگر طلاق، ترویج سکس و بیماری‌های روانی روبه افزایش است، هیچ کدام ارتباطی به کمبود اطلاعات ندارد. من به جرأت می‌گویم، اینها به خاطر فراموشی چیزهای دیگری است و فکر هم نمی‌کنم که من موظف به بیان و تشریح آنها برای حضار باشم. اگر تکنولوژی مدرن چنان ما را کور کرده باشد که مشکلات و گرفتاری‌ها را نبینیم، این عصر اطلاعات ، مایه‌ی نکبت و نابودی ما خواهد شد.
اینجاست که ما باید مدام از شیفتگان فناوری رایانه‌ای سوال کنیم که چرا چنین عمل می‌کنید؟ شما کدام جذابیت‌های را برمی‌شمرید؟ به دنبال تعویض قدرت با چه کسی هستید؟ مرکز کنترل این قدرت کجاست؟
غرض این نیست که درصدد تقبیح این مسائل باشم، چه رسد به این که بخواهم انگیزه‌های شیطانی و ناصواب را به کسی نسبت دهم. سخن اینجاست که در کنار منافعی که به یک گروه و ضررهایی که به گروهی دیگر می‌رسد، این سوالات اساسی مطرح است. بنابراین، نکته‌ی دوم چنین شد که همواره در تحولات تکنولوژیک، یک طرف ذی‌نفع و طرف دیگر بازنده است.

نکته‌ی سوم
در هر تکنولوژی، به طور ثابت یک ایده‌ی مؤثر و محوری موجود است؛ بعضی اوقات نیز دو یا سه ایده‌ی منتفذ و مؤثر وجود دارد. این ایده‌ها اغلب به دلیل خاصیت ذهنی‌شان از معرض دید ما به دور می‌مانند، ولی این بدان معنا نیست که اثرات علمی بر جای نگذارند. شاید این سخن قدیمی‌ترها را شنیده باشید که «آدمی که چکش در دست دارد، همه چیز را میخ می‌بیند» این بیان قابل تعمیم است: آدمی که مداد به دست است، همه چیز برایش مجله به نظر می‌رسد. کسی که دوربین تلویزیونی به دست گرفته است، همه چیز برای او یک صحنه و سوژه‌ی تصویری است. آدمی که کامپیوتر در اختیار دارد، همه چیز را داده‌های اطلاعات فرض می‌کند. معنای ظاهری این عبارات، مورد نظر نیست؛ آن چه در ورای این کلمات قصار نهفته و توجه ما را جلب می‌کند، این است که هر تکنولوژی به همراه خود اقتضائات و ضرر و زیان‌هایی دارد.
در فرهنگ غیرمکتوب (گفتاری)، حافظه‌ی بشر مهم‌ترین نقش را دارد، هم چنان که ضرب‌المثل‌ها، حکمت‌ها، اشعار و تصانیف، اهمیت به سزایی داشته و در درون آنها مجموعه دانش شفاهی انباشته‌ای است که طی اعصار و قرون گذشته شکل گرفته است. به همین خاطر است که سلیمان (ع) حکیم‌ترین و با سوادترین مردان عصر خود بود. آن گونه که نقل می‌کنند، در میان پادشاهان آن دوران، او 3000 ضرب‌المثل حفظ بوده است، اما در فرهنگ مکتوب، چنین شاهکارهای ذهنی، بیهوده و وقت‌گیر تلقی می‌شوند و ضرب‌المثل‌ها فقط خیالات و تصوراتی بی‌ربط هستند. کسی که با نوشتار سروکار دارد، علاقه وافری به سازمان منظم و تحلیل سیستماتیک دارد، کسی که با تلویزیون حشر و نشر دارد، ارزش لحظه‌ها را بیشتر از تاریخ می‌داند. در مورد اصحاب رایانه چه باید بگوییم؟ کسانی که از کاربران پرطرفدار کامپیوتر به شمار می‌روند، برای اطلاعات، بیشتر از علم و به طور مشخص حکمت و دانایی ارزش قائلند. یقیناً در عصر رایانه، مفهوم حکمت و دانایی به طور کامل از بین می‌رود.
پس خلاصه‌ی نکته‌ی سوم چنین می‌شود که هر تکنولوژی فلسفه‌ای دارد که در وادار کردن مردم به نوعی خاص از تفکر، نحوه‌ی استفاده از اعضا و جوارح، نحوه‌ی قانومند کردن جهان، تقویت بعضی از حس‌های ما و فروکش کردن برخی از تمایلات فکری و اجتماعی، تأثیر داشته و به نوعی پشتوانه آن محسوب می‌شود. این ایده، خلاصه‌ی بیان مشهور مارشال مک لوهان، کاتولیک معروف است که می‌گوید: «رسانه، پیام است».

نکته‌ی چهارم:
نکته‌ی چهارم به این شرح است: تغییرات تکنولوژیکی، خاصیت تقویت‌کنندگی ندارند، بلکه توازن اکولوژیکی را بر هم می‌زنند. با یک مقایسه بهتر می‌توان این مطلب را تشریح نمود. اگر یک قطره رنگ قرمز، داخل پیاله‌ای پر از آب تمییز بریزیم، چه اتفاقی رخ می‌دهد؟ آیا آب تمییز به همراه یک قطره رنگ خواهیم داشت؟ مسلماً خیر. ما مولکول‌های آب را از نو رنگ‌آمیزی کرده‌ایم. این همان چیزی است که من آن را تغییرات اکولوژیکی می‌نامم. در سال 1500، بعد از اختراع ماشین چاپ، شما دیگر اروپای قدیمی نداشتید که به آن ماشین چاپ اضافه شده باشد، بلکه با اروپایی متفاوت روبه‌رو بودید. بعد از [اختراع] تلویزیون، آمریکا دیگر آن آمریکایی نبود که فقط تلویزیون به آن افزوده شده باشد؛ تلویزیون به رقابت‌های سیاسی انتخابات، به هر خانه، مدرسه و صنعت و غیره، رنگ و لعاب جدیدی بخشیده بود.


به همین خاطر است که باید در قبال ابداعات فنی، محتاطانه پیش برویم. نتایج و آثار این تحولات، همواره گسترده و اغلب غیرقابل پیش‌گویی و تغییر ناپذیرند. به همین علت است که باید نسبت به سرمایه‌سالاران (کاپیتالیست‌ها) خیلی هم خوش‌بین نباشیم. سرمایه‌سالاران در یک جمله، بیش از این که بخواهند شخصاً خود را به خطر بیندازند، جهت خطر را متوجه فرهنگ می‌کنند. خلاق‌ترین و شجاع‌ترین آنها، به فکر بهره‌بردای هر چه بیشتر از تکنولوژی است، بدون توجه به این که چه سنت‌هایی در این مسیر به فراموشی سپرده می‌شوند و یا این که اصلاً فرهنگ منهای سنت‌های دیرین، بقایی خواهد داشت یا خیر؟ بهتر است بگوییم، آنها در یک واژه خلاصه می‌شوند: «رادیکال‌ها». در آمریکا، مشهورترین عناصر افراطی، همیشه سرمایه‌سالاران بوده‌اند؛ مردانی چون بل. ادیسون، فورد، کارنگی، سارنوف، گلدوین. این بزرگان، قرن 19 را محو کرده و قرن بیستم را رقم زدند و هنوز برای من روشن نشده است که چرا این سرمایه‌سالاران را محافظه‌کار تلقی می‌کنند؟ شاید به این دلیل باشد که تمایل به پوشیدن کت و شلور تیره به همراه کراوات خاکستری داشتند!
در هر صورت باید نسبت به کاپیتالیست‌ها، وسواس و دقت بیشتری به خرج دهیم. شاهد مثال این که، آنها از خانواده، ازدواج، پرهیزکاری و عزت نفس دم می‌زنند، اما اگر برایشان فرصتی پیش آید که از ظرفیت‌های اقتصادی فناوری مدرن بهره جویند، آن ارزش‌ها و فضیلت‌ها را به فراموشی می‌سپارند.
به جاست که در این رابطه به دو مثال اشاره کنم که امروزه آمریکا با آن دست به گریبان است؛ اولین مورد در ارتباط با مسأله آموزش است. در قرن حاضر چه کسی بیشترین تأثیر را بر فرآیند آموزش گذاشته است؟ اگر بگویید جان دیوئی یا هر فیلسوف دیگر، می‌گویم اشتباه می‌کنید. تأثیرگذارترین آنها، مردان گمنانی بودند با کت و شلواهای خاکستری که در حومه نیویورک، پرینستون و نیوجرسی اقامت داشتند. آنها در فراگیری و رشد تکنولوژی که از آنها به عنوان تست‌های استاندارد (GRE), (SAT), (IQ) نام می‌بریم، نقش مهم و به سزایی داشتند. این تست‌ها، مفهوم یادگیری را مجدداً از نو معنا کرده و موجبات بازنگری برنامه‌های آموزشی را فراهم آوردند.
مثال دوم در ارتباط با سیاست است. امروزه واضح و آشکار است، آنهایی که اساسی‌ترین تأثیر را بر سیاست آمریکا داشته‌اند، ایدئولوگ‌های سیاسی یا دانشجویان معترض با موهایی بلند، به همراه کپی‌هایی از [آموزه‌های] کارل مارکس [و یا دیگر متفکرین اجتماعی و سیاسی] در زیر بغل‌هایشان نیستند. اصلاح‌طلبان تندرویی که سیاست آمریکا را از اساس تغییر دادند، صاحبان شرکت‌هایی بودند با لباس‌های تیره و کراوات‌های خاکستری که تلویزیون آمریکا را اداره می‌کنند. آنها به دنبال ساختن سرگرمی از گفتمان‌های سیاسی نبودند؛ آنها نمی‌خواستند مانع رسیدن آدم‌های بی‌نهایت چاق [و در عین حال بالیاقت] به پست‌های عالی سیاسی شوند. 1 قصدشان محدود کردن رقابت‌های سیاسی در آگهی تجاری 30 ثانیه‌ای نبود؛ آن چه آنها دنبال می‌کردند، تبدیل تلویزیون به ماشین پول‌سازی بود که بی‌وقفه کار می‌کرد. از همین جا بود که خیلی راحت، طی فرآیندی، گفتمان بنیادین سیاسی را ضایع نمودند.

نکته‌ی پنجم
در اینجا می‌رسیم به پنجمین و آخرین نکته و آن بدین شرح است: تکنولوژی‌های نوین به دنبال آن هستند که «افسانه‌ای» شوند. این واژه را به مفهومی به کار می‌برم که نقاد ادبی فرانسوی، رونالد بارتز، از آن استفاده نمود. منظور وی در آنجا از به کارگیری این واژه، اشاره به نوعی رویکرد همگانی به اختراعات فنی است، با این تصور که این اکتشافات، خدادادی بوده و جزء ذاتی و طبیعت اشیاء [و نتیجه سیر تکاملی تاریخ] هستند. ماشین، هواپیما، تلویزیون، سینما و روزنامه‌ها و … نه به خاطر جلوه‌های تصنعی آنها در برخی زمینه‌های خاص سیاسی و تاریخی، بلکه به این دلیل که مواهب طبیعی تلقی می‌شوند. جایگاه اسطوره‌ای و افسانه‌گونه پیدا کرده‌اند. خطر آن جاست که یک تکنولوژی، صورت اسطوره‌ای پیدا کند، چرا که اگر این گونه شد، دیگر به راحتی مستعد اصلاح یا کنترل نیست. به عنوان مثال، طرحی مبنی بر عدم پخش برنامه‌های تلویزیونی تا ساعت 5 بعدازظهر و خاتمه برنامه‌ها در ساعت 11 عصر را با مردم آمریکا در میان بگذارید، این ایده‌ها بسیار خنده‌دار و مسخره جلوه می‌کند. این طرز تلقی به دلیل مخالفت‌ آنها با این ایده‌ی فرهنگی نیست.

 
آنها به این خاطر شما را مسخره می‌کنند که پیشنهاد شما را تغییر در یکی از ارکان طبیعت تلقی می‌کنند. چیزی شبیه این که پیشنهاد کنید، خورشید به جای طلوع در ساعت 6 صبح، 10 صبح طلوع کند. هر زمان که به قابلیت افسانه‌ای شدن تکنولوژی فکر می‌کنم، این سخن پاپ ژان پل دوم در خاطرم جلوه می‌کند که می‌گوید علم قادر است، دین را از خطا و موهـوم‌پرستی پاک کند. دین می‌تواند علم را از بت‌پرستی و خودکامگی تنزیه نماید». آن چه من معتقدم، این است که اشتیاق افراطی ما به تکنولوژی می‌تواندبه نوعی از بت‌پرستی و اعتقاد ما به خدمت‌رسانی آن، می‌تواند به خودکامگی کاذب بینجامد.
بهترین تلقی از تکنولوژی این است که تکنولوژی، مزاحمی عجیب و غریب است و فراموش نکنیم که محصول گونه‌ای از تدبیر الهی نبوده، بلکه ساخت خلاقیت و غرور انسان است و ظرفیت بالقوه خوبی یا بدی آن، کاملاً بستگی به میزان آگاهی و شناخت انسان‌ از آن چه تکنولوژی با ما و برای ما می‌کند، دارد.
اینها، مجموع 5 نکته‌ای بود که در باب تحولات فنی به عرض رساندم. اول اینکه، ما همیشه برای دستیابی به تکنولوژی، ملزم به پرداخت هزینه‌ایم و هر چه این فناوری، عظیم‌تر و پیچیده‌تر باشد، هزینه‌ای که می‌پردازیم، بیشتر است. دوم اینکه، در این بین همیشه گروهی برنده و دیگران بازنده‌اند و برندگان می‌کوشند تا به مغلوبین القا کنند که برنده شده‌اند. سوم اینکه، در نهاد هر فناوری مهم، نوعی تبعیض و تعصب معرفت‌شناختی سیاسی یا اجتماعی نهفته است. گاهی این تعصب‌ها نتایج حاصله را تحت‌الشعاع خود قرار می‌دهد و گاهی هم نه. [اختراع] ماشین چاپ، سنت‌های گفتاری ما را به نابودی کشاند. تلگراف، فاصله را بی‌معنا نمود. تلویزیون، واژه را بی‌معنا کرده است و شاید کامپیوتر، در آینده زندگی را بی‌ارزش کند و قس علی هذا. چهارم، فناوری مدرن تقویت‌کننده نیست، بلکه اکـولوژیکی است، بدین معنا که توازن همه چیز را بر هم می‌زند.
و در نهایت، پنجمین نکته این که، تکنولوژی دوستدار اسطوره‌ای شدن است؛ توضیح اینکه، فناوری امروز می‌خواهد بخشی از نظم طبیعی جهان شمرده شود و بر همین اساس، زندگی ما را بیش از آنچه برای ما ضرورت دارد، تحت نفوذ و سیطره‌ی خود درآورد. اگر فرصت بیشتری در اختیار داشتم، مسائل قابل توجه دیگری هم در این باب بود که به عرض رسانده شود، اما به همین قدر اکتفا می‌کنم و عرایضم را با ذکر این مهم به پایان می‌رسانم: در گذشته، با چشمانی بسته با این گونه تغییر و تحولات در حوزه تکنولوژی برخورد می‌کردیم؛ شعار ناگفته‌ی ما «به خدمت گرفتن تکنولوژی است» و تا به امروز، بیشتر توان خود را در راه برآورده کردن نیازهای تکنولوژی به کار بسته‌ایم تا نیازهای فرهنگ؛ این کار نوعی حماقت است، به ویژه در عصر تحولات گسترده تکنولوژیک. باید با چشمانی کاملاً باز حرکت کنیم تا پیش از آن که به استخدام تکنولوژی درآییم، آن را به خدمت خود درآوریم.

پی‌نوشت:
1ـ کنایه از اینکه در شرایط کنونی این قد و قواره و خوش هیکل بودن به یکی از معیارهای اساسی انتخاب رئیس جمهوری و مقامات سیاسی آمریکا تبدیل شده است و اگر احیاناً کسی چاق باشد و در عین حال واجد شایستگی‌های سیاسی باشد، شانس رسیدن به مقامات عالی سیاسی را ندارد.
نویسنده: نیل پستمن
منبع: ماهنامه سیاحت غرب، مرکز پژوهش‌های اسلامی صدا و سیما، سال دوم، شماره نهم، فروردین 1383 

http://ictworld.blogsky.com/Default.bs?txtSearch=%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%AA%DB%8C%DA%A9&page=3

شناخت از منظر فلسفه، روان‏شناسي و اسلام  


محمّدصادق شجاعي

(دانش‏آموخته حوزه علميه و كارشناس ارشد روان‏شناسي باليني)


چكيده


با آنكه پژوهش‏هاي تجربي از زواياي گوناگون، شناخت و آگاهي را مورد مطالعه قرار داده‏اند، اما به دليل يك بُعدي‏نگري خاصي كه در اين حوزه حاكم است، هنوز ابهامات زيادي در مقوله شناخت و آگاهي ديده مي‏شود. اين مقاله، با بهره‏گيري از منابع ديني، ضمن بررسي نظريه‏هاي شناخت از منظر فلسفه و روان‏شناسي و طرح ديدگاه‏هاي متنوع موجود در پيدايش و تحوّل شناخت، به تبيين شناخت حصولي و حضوري پرداخته، ديدگاه روان‏شناسان در بي‏اهميت جلوه دادن شناخت حضوري را به چالش كشانده است. در پايان، علاوه بر اينكه نقش حواس ظاهري در شناخت تبيين شده، اهميت قواي باطني، به ويژه قلب در ادراك آشكار گرديده است. شهود و وحي نيز به مثابه نوعي شناخت ويژه تلقّي شده كه در روان‏شناسي ديني بايد به آن پرداخته شود.


كليد واژه‏ها: شناخت، رشدشناختي، فطري‏نگري، تجربي‏نگري، عقل، ادراك، قلب.


مقدّمه


بحث از شناخت و آگاهي همواره يكي از موضوعات بنيادي در فلسفه و روان‏شناسي به شمار مي‏آمده است. در حوزه روان‏شناسي، كوشش‏هايي كه براي توصيف و تبيين شناخت انسان شده است، هر يك به نوبه خود، جنبه‏هايي از توانايي‏ها، فرايندهاي شناختي و ابزار شناخت را مورد مطالعه قرار داده‏اند.


  با وجود پژوهش‏هاي بسياري كه در اين زمينه انجام شده هنوز پرسش‏هاي فراواني در زمينه شناخت و سازوكارهاي آن باقي است؛ از جمله: شناخت چيست؟ آيا شناخت‏ها همه فطري هستند يا اكتسابي و محصول يادگيري؟ عوامل مؤثر بر پديدايي و تحوّل شناخت از نظر فلسفه، دين و روان‏شناسي كدامند؟ آيا شناخت‏ها به لحاظ درجه اعتبار و قابل اعتماد بودن همه مثل هم و در يك مرتبه‏اند يا با هم متفاوتند؟ شناخت‏ها از چه راه‏ها و با كدام ابزارها به دست مي‏آيند؟


  موارد مزبور، برخي سؤالات و پرسش‏هايي هستند كه در اين زمينه مطرح مي‏باشند. نظريه‏پردازان و محققان در زمينه‏هاي گوناگون علمي براي پاسخ به پرسش‏ها و چالش‏هاي ياد شده، دانش و اطلاعاتي را فراهم آورده‏اند. در اين زمينه، نوشتار حاضر، برخي از اين نظريه‏ها را مطرح مي‏سازد كه مي‏توان آنها را بر حسب چارچوب‏هاي مفهومي و روشي، در سه رويكرد عمده توصيف كرد: فلسفي، روان‏شناختي و ديني. پيش از ورود به مباحث اصلي، لازم است تعريفي از شناخت ارائه شود.


تعريف «شناخت»


مفاهيمي مانند «علم، آگاهي، شناخت، دانستن و فهميدن» همه به يك معنا به كار مي‏روند.1 با وجود اين، مفهوم


«علم» و «شناخت» كاربرد بيشتري دارد و شامل علم حضوري، علم حصولي و شناخت شهودي هم مي‏شود؛ زيرا عام‏ترين مفهوم آن مساوي با مطلق علم و آگاهي و اطلاع است. در برخي موارد، «علم» به معناي ادراك جزئي به كار مي‏رود و گاه نيز بازشناسي و يادآوري از آن اراده مي‏شود.2


  از نظر فلاسفه، مفهوم «علم و شناخت» يكي از روشن‏ترين و بديهي‏ترين مفاهيم است و نه تنها نيازمند تعريف نيست، كه اساسا تعريف آن امكان ندارد؛ زيرا مفهوم روشن‏تري از آن وجود ندارد كه معرّف آن واقع شود و عباراتي كه در تعريف علم و معرفت به كار مي‏رود، در واقع تعريف حقيقي آن نيست، بلكه تعيين مصداق موردنظر در مبحث خاصي است.3 اگر قرار باشد توضيحي درباره علم و شناخت داده شود بهتر است بگوييم: علم عبارت است از: «حضور خود شي‏ء يا صورت جزئي يا مفهوم كلي آن نزد موجود مجرّد.»4


  از نظر روان‏شناسان، شناخت به فرايند كسب، سازمان‏دهي و استفاده از معلومات ذهني اطلاق مي‏شود.5 فلاول (1985Flavell,) در تعريف شناخت مي‏گويد:


شناخت در روان‏شناسي اشاره به فرايندهاي رواني دارد كه حاصل ذهن آدمي بوده و منجر به «دانستن» مي‏گردد. اين فرايندها شامل يادآوري، ارتباط دادن، طبقه‏بندي كردن، نمادسازي، تجسّم يا تصوّر، حلّ مسئله و تخيّل و رؤياپردازي مي‏شود.6


  روان‏شناسان، شناخت را عالي‏ترين سطح پردازش اطلاعات مي‏دانند. پس از شناخت، احساس و ادراك قرار دارند.7 با توجه به تعريفي كه درباره «شناخت» در روان‏شناسي ارائه شده، مسائل بسياري را مي‏توان تحت اين عنوان مطرح كرد.


تاريخچه مطالعات شناخت


بحث شناخت و فرايندهاي شناختي موضوع جديدي براي بشر نيست. در غرب مي‏توان در جست‏وجوي تاريخچه شناخت، همچون بسياري موضوعات ديگر، تا زمان افلاطون به گذشته بازگشت. از آن زمان تاكنون مقوله «شناخت» توجه محققان را به خود جلب كرده است؛ به ويژه از جنبه فلسفي و بحث درباره اينكه ماهيت شناخت چيست و از چه راه‏هايي به دست مي‏آيد. نتايج همه اين مطالعات مؤيد آن است كه «شناخت» يك پديده پيچيده و چندبُعدي است و نمي‏توان با تحليل‏هاي فلسفي صِرف، به كُنه و ماهيت آن پي برد. يكي از پيامدهاي توجه به ماهيت پيچيده شناخت، آن است كه امكان استفاده از ظرفيت‏هاي منابع ديني به بهترين وجه فراهم مي‏شود.


  معارف ديني سهم قابل توجهي در قلمرو نظري مسائل شناختي داشته‏اند. در آثار موجود از انبياي الهي مطالب متنوعي درباره حقيقت و ماهيت شناخت و ابزارهاي آن به چشم مي‏خورد. قرآن نيز به عنوان آخرين كتاب آسماني مشحون از معارف مربوط به «شناخت» است. از زماني كه روان‏شناسي از فلسفه متمايز گرديد و به صورت يك علم رسمي و مستقل درآمد، بررسي شناخت و چگونگي شكل‏گيري آن در اين حوزه معرفتي نيز به اجرا درآمد. عمده‏ترين رويكرد پژوهشي كه مي‏توان در روان‏شناسي به طور مشخص يافت، روان‏شناسي شناختي8 است. روان‏شناسي شناختي شامل دو حوزهمطالعاتي است: 1. روان‏شناسي شناختي تجربي؛ 2. روان‏شناسي رشدشناختي. روان‏شناسي شناختي تجربي در طول ده‏ها سال گسترش يافته و بسياري از محققان رشته روان‏شناسي به تحقيق و پژوهش در زمينه احساس و ادراك و حافظه پرداخته‏اند. در اين محور يكي از عمده‏ترين خطوط پژوهشي كه حجم وسيعي از تحقيقات را به خود اختصاص داده است، تحليل دستگاه شناختي انسان به عنوان يك دستگاه پردازش اطلاعات9 است.


  در چارچوب نظام پردازش اطلاعات، تصوير انسان بر مبناي ماشين‏هاي رايانه‏اي ترسيم مي‏شود. انسان و ديگر ارگانيسم‏هاي زنده نظام‏هاي پردازشگر اطلاعاتند و قواعد حاكم بر چگونگي اين پردازشگري مشابه با قواعدي است كه در ماشين‏هاي رايانه‏اي اجرا مي‏شوند. كساني كه در چارچوب پردازش اطلاعات كار مي‏كنند، راهبردهاي شناخت را قوانين و فنوني مي‏دانند كه به ياد آوردن، ذخيره كردن، يكپارچه‏سازي و در نهايت اكتساب اطلاعات را در موقعيت‏هاي گوناگون دربر مي‏گيرد.10


  دومين شعبه روان‏شناسي كه به مطالعات شناخت پرداخته و در گسترش دانش ما نسبت به دستگاه شناختي انسان كمك بسياري كرده است، روان‏شناسي رشدشناختي است. مطالعه تحوّلي ساختمان ذهن و فرايندهاي شناختي انسان در اين حوزه از روان‏شناسي صورت مي‏گيرد. پياژه (1950 Piaget, J,) پيشرو مطالعه در زمينه چگونگي تحوّل دستگاه شناختي انسان بوده است. وي طي بيش از نيم قرن به بررسي توانايي‏هاي شناختي در انسان و چگونگي تحوّل آن پرداخت. پياژه به صورت نظامدار تحوّل رواني انسان را بررسي و دوره‏هاي گوناگون تحوّل شناختي انسان را شناسايي كرد.11 در دهه‏هاي اخير، مطالعات شناختي به منظور آگاهي از فرايندهاي شناختي براي تسهيل يادگيري مورد استفاده قرار مي‏گيرند. بر مبناي اين روي‏آورد، در حال حاضر در هر دو زمينه (روان‏شناسي شناختي تجربي و روان‏شناسي رشدشناختي) مطالعات مربوط به شناخت جريان دارد.


نظريه ‏هاي شناخت


از ديرباز اين سؤال مطرح است كه آيا همه شناخت‏هاي انسان از طريق تجربه و حواس ظاهري به دست مي‏آيند و اكتسابي هستند يا انسان داراي يك‏سري معلومات فطري ـ يعني معلومات غيراكتسابي ـ نيز هست كه تجربه و يادگيري در آنها نقش چنداني ندارد؟ به طور كلي، دو ديدگاه عمده در اين زمينه وجود دارد.


  ابتدا اين دو ديدگاه را كه در آراء و انديشه‏هاي فلاسفه از دوران يونان باستان به چشم مي‏خورد، مطرح نموده و سپس به رهيافت‏هاي روان‏شناختي و ديني در اين زمينه مي‏پردازيم.


  1. نظريه فطرت‏گرايي


طرف‏داران اين نظريه معتقدند شيوه‏اي كه ما بر اساس آن برخي از جنبه‏هاي محيطمان را درك مي‏كنيم لزوما به تجربه قبلي يا يادگيري بستگي ندارد. اين نظريه به شكل افراطي در نوشته‏ها و آثار افلاطون به چشم مي‏خورد. افلاطون معتقد بود كه شناخت فطري است. از نظر او، وقتي انسان به دنيا مي‏آيد همه چيز را مي‏داند؛ زيرا روح انسان پيش از تعلّق گرفتن به بدن در عالم مجرّدات بوده و «مُثُل» را ـ كه به عقيده او حقايق موجودات اين عالم هستند ـ مشاهده مي‏نموده و پس از تعلق گرفتن به بدن، آنها را فراموش كرده است.12 يادگيري از طريق تجربه تذكر و يادآوري همان چيزهايي است كه انسان به صورت فطري مي‏دانسته و فراموش كرده است. با توجه به آنچه بيان شد، افلاطون را مي‏توان «فطرت‏گرا» ناميد؛ زيرا بر وراثت و دانش پيش‏ازتجربه حسي تأكيد داشته است.13


  يادآوري اين نكته ضروري است كه از زاويه ديگر، نظريه وي در قالب نظريه «خردگرايي»14 مي‏گنجد كه مافعلاً درصدد بيان آن نيستيم. از اين‏رو، بحث خود را پيرامون مسئله فطرت‏گرايي پي مي‏گيريم.


  پس از افلاطون، فطرت‏گرايي عمدتا در نوشته‏هاي دكارت و كانت ديده مي‏شود. دكارت معتقد بود: ايده‏هاي فطري مبناي ضروري و شرط لازم براي كسب دانش را تشكيل مي‏دهد و اساسا شناخت به اين دليل امكان‏پذير است كه انسان از بدو تولّد، از موهبت ايده‏هاي فطري برخوردار است.15 آنها را بايد شناخت، كشف كرد و درتفكر انسان به كار برد. وي در پاسخ به اين سؤال كه «اين ايده‏ها از كجا آمده‏اند؟» مي‏گويد: آنها را خداوند، كه خالق روح است، در ذهن و روح آدمي،16 جاي داده است. از نظر دكارت، تجربه حسي در كسب شناخت، جنبه ثانوي داشته و فقط نقش تحريك‏كننده براي بيدار كردن ايده‏هاي فطري دارد.17


  هرگنهان (1993) در اين‏باره مي‏نويسد:


دكارت در تبيين شناخت و ادراك، بر شناخت‏هاي فطري متّكي بود و از اين راه، تأثير افلاطون را بر فلسفه‏اش آشكار ساخت. شناخت‏هاي فطري از تجربه ناشي نمي‏شود و جزو جدايي‏ناپذير ذهن است. از نظر دكارت، مفاهيم «خدا» و «نفس»، اصول بديهي هندسه و تصورات مربوط به مكان، زمان و حركت، نمونه‏هاي بارزي از شناخت‏هاي فطري هستند.18


  جنبه بارز ديدگاه فطرت‏گرايي، طرح اين ايده است كه انسان از بدو تولد از موهبت ايده‏هاي فطري برخوردار است. روان‏شناساني كه بر اساس باورهاي اين روي‏آورد (فطرت‏گرايي) عمل مي‏كنند، به بسياري از مفاهيم و پديده‏هايي كه افلاطون و دكارت بدان‏ها پرداخته بودند، توجه نشان داده‏اند. استفاده از روش تجربي در پژوهش‏ها موجب شده است كه بررسي‏هاي روان‏شناسان در اين زمينه متّكي بر يافته‏هاي مشخصي از توانايي‏ها و چگونگي كنش‏وري‏هاي كودكان در نوع خاصي از مسائل باشد. در اين روي‏آورد تلاش مي‏شود تا موضوعاتي همچون تجسّم فضايي اشيا و شناخت فضايي كه يك كودك هنگام رويارويي با وظايف ذهني مي‏گذراند، مورد بررسي قرار گيرد. در واقع، روان‏شناسان با معرفي الگوهاي دقيق درباره قابليت‏هاي كودك، مي‏كوشند شواهد و دلايل تجربي در تأييد نظريه فطرت‏گرايي ارائه دهند.


  به گفته لاندين (1996)، تلويحات جديدتر فطرت‏گرايي را مي‏توان در روان‏شناسي نوين گشتالت يافت كه در اوايل قرن بيستم در اعتراض به «ساخت‏گرايي» به وجود آمد و مفهوم «سازمان ابتدايي تجربه» را مطرح كرد. اين مفهوم (سازمان ابتدايي تجربه) بدان معنا بود كه ما چيزها را به صورت طبيعي بدون دل‏بستگي به يادگيري درك مي‏كنيم. به ديگر سخن، روان‏شناسان گشتالت نيز معتقد بودند: انسان‏ها از شيوه‏هاي فطري دانستن چيزها، كه به تجربه بستگي ندارد، بهره‏مندند.19 پس از روان‏شناسان گشتالت، نظريه فطرت‏گرايي را مي‏توان در مطالعات كردارشناسان حيواني20 و در بررسي‏هاي ادراك كودكان يافت.كردارشناسان بر شيوه‏هاي فطري كه حيوانات محيطشان را درك مي‏كنند، تأكيد زيادي كرده‏اند. در مورد كودكان، شواهدي وجود دارد كه نشان مي‏دهد هنگامي كه آنها قادر به سينه‏خيز رفتن هستند، ممكن است از ادراك عمق (مثلاً هنگامي كه لب پرتگاه قرار مي‏گيرند) به صورت فطري، يعني بدون آنكه از تجربه و يادگيري ناشي شده باشد، برخوردار باشند.21


  با توجه به آنچه بيان شد، طبق نظريه فطرت‏گرايي، شناخت و رفتار انسان از طريق ايده‏هاي فطري تكامل مي‏يابد و تجربه و يادگيري نقش چندان مهمي در آن ندارند.


  2. نظريه تجربه ‏گرايي


«تجربه‏گرايي»22 دقيقا نقطه مقابل فطرت‏گرايي است. برطبق نظريه تجربه‏گرايي، شناخت و دانش در ارتباط و تعامل با محيط شكل مي‏گيرد. نظريه تجربه‏گرايي شناخت در اصل به ارسطو برمي‏گردد؛ زيرا او بر اهميت تجربه حسي به عنوان اساس معرفت و شناخت تأكيد مي‏ورزيد. چون ارسطو معتقد بود كه سرچشمه همه شناخت‏ها تجربه حسي است، او را مي‏توان يك تجربه‏گرا به شمار آورد.23


  ارسطو در تشريح و تكميل ديدگاه تجربه‏گرايانه خود از شناخت، «قوانين تداعي» را تدوين كرد. بر طبق اين قوانين، تجربه يا يادآوري يك چيز، سبب يادآوري چيزهاي مشابه با آن چيز (قانون مشابهت)، يا چيزهاي مغاير با آن (قانون تضاد)، يا چيزهايي كه در اصل همراه با آن تجربه شده‏اند (قانون مجاورت)، خواهد شد. ارسطو همچنين گفته است كه هر قدر دو چيز با هم بيشتر تجربه شوند، يادآوري يكي از آن دو با احتمال بيشتري باعث يادآوري ديگري مي‏شود. بعدها از اين، به «قانون فراواني» يا «بسامد» تعبير شد.24


  بنابراين، به اعتقاد ارسطو، تجربه حسي مبناي انديشه‏ها و شناخت‏هاست. شناخت‏هاي حاصل از تجربه حسي بنا به قوانين شباهت، تضاد، مجاورت و بسامد، سبب ايجاد شناخت‏هاي ديگري مي‏شوند. با اين حال، ارسطو هرگز خردورزي يا تعقّل را ناديده نگرفت. به اعتقاد او، تأثرات حسي،25 تنها آغازگر دانش هستند.پس از آن، ذهن بايد بر اين تأثيرات و شناخت‏هاي تجربي تعمّق كند تا قانون‏مندي‏هاي آنها را كشف نمايد.26


  با مرگ ارسطو، نظريه تجربه‏گرايي او نيز رو به ضعف نهاد و تا مدت‏ها به فراموشي سپرده شد. اما بعدها سه فيلسوف بريتانيايي ـ جان لاك انگليسي، جورج بركلي ايرلندي و ديويد هيوم اسكاتلندي ـ نوعي مكتب فلسفي تجربه‏گرايي و تداعي‏گرايي وابسته به آن را بازگشايي كردند. فرض بنيادي آنها نيز اين بود كه دانش و شناخت از تجربه به دست مي‏آيد. هرچند در جزئيات با ديدگاه ارسطو متفاوت بود و نمي‏توان آنها را كاملاً شبيه هم و در يك محور طبقه‏بندي نمود. همچنين انديشه‏هاي هابز در دو اثر معروفش ماهيت انسان و لوياتان منعكس‏كننده اين نظريه است. جان لاك كه معاصر دكارت بود، در اثر عمده خود به نام رساله‏اي درباره انسان، به نظريه دكارت درباره اينكه برخي از شناخت‏ها و انديشه‏هاي ما فطري هستند، حمله كرد. استدلال او به اين صورت بود كه اگر شناخت‏هاي فطري وجود داشته باشند، بايد در تمام ذهن‏ها ثابت باشند، در حالي كه نوزادان و بزرگ‏سالان نسبت به بسياري از مسائل و موضوعات آگاهي ندارند. لاك در نظريه «شناخت» خود اين مسئله را مطرح نمود كه تمام شناخت‏ها از تجربه ناشي مي‏شوند. ذهن انسان مانند يك لوح سفيد27 آفريده شده است كه هيچ نقشي در آنوجود ندارد و تماس و ارتباط با اشيا و پديده‏هاي خارجي، كه به وسيله اندام‏هاي حسي انجام مي‏گيرند، موجب پيدايش عكس‏ها و نقش‏هايي در آن مي‏شود و به اين صورت، ادراك‏هاي گوناگون پديد مي‏آيند. هنگامي كه تجربه‏ها به ما مي‏رسند، ممكن است به دو صورت باشند: ساده يا پيچيده. تجربه‏هاي ساده كاملاً خالص هستند و تنها از احساس حاصل مي‏شوند؛ مانند ديدن رنگ آبي. اما تجربه‏هاي پيچيده از تركيب تجربه‏ها يا شناخت‏هاي ساده تشكيل مي‏شوند. لاك تصريح مي‏نمود كه انديشه‏هاي فطري وجود ندارند. بركلي در دو اثر مهم خود، رساله‏اي درباره نظريه جديد بينايي و رساله‏اي درباره اصول دانش انسان، آنچه را لاك درباره شناخت مطرح كرده بود، پذيرفت؛ اما در عين حال، در يك مسئله با وي مخالف بود. لاك گفته بود: يك شي‏ء واقعي وجود دارد و يك احساس در ذهن كه از آن شي‏ء دريافت مي‏شود. لاك معتقد بود: ويژگي‏هاي اصلي شي‏ء در خود شي‏ء وجود دارند، اما انسان نمي‏تواند واقعيت آن شي‏ء را بشناسد. اما بركلي وجود اشياي مادي را انكار مي‏كند و معتقد است: تنها چيزي كه او مي‏داند، وجود دارد. بنابراين، تجربه را منحصر به تجربه دروني مي‏كند.28 از نظر او، تنها چيزي كه ما واقعا درباره دنياي مادي مي‏دانيم، برداشت‏هاي ما هستند. بركلي فرض كرد كه فقط ذهن‏هاي فردي و تجربه‏هايي كه درك مي‏كنيم، وجود دارد، نه چيزي بيشتر.


  هيوم نيز در دو اثر خود، به نام رساله‏اي در باب فطرت انسان و رساله‏اي درباره ماهيت انسان، اين نظريه را تأييد نمود كه ما راهي براي دانستن چيزي كه جداي از تجربه وجود داشته باشد، نداريم.


  رويكرد تجربه‏گرايي شناخت در آثار و نوشته‏هاي بسياري از انديشمندان ديگر مانند الكساندر بين (1855)، هربرت اسپنسر (1870)، جيمز ميل (1773) و جان استوارت ميل (1806) نيز به چشم مي‏خورد، اما به دليل آنكه تفاوت مهمي با ديدگاه‏هاي ياد شده ندارند از ذكر يكايك آنها صرف‏نظر مي‏كنيم.


  3. نظريه فطرت ـ تجربه‏گروي در شناخت


نظريه سوم در اين زمينه، اين است كه «فطرت» و «تجربه» هر دو در شناخت نقش دارند. ديدگاه دانشمندان اسلامي معمولاً در اين طبقه قرار مي‏گيرد. نقش تجربه در شناخت، روشن است؛ اما اينكه «فطرت» چگونه در ادراك و شناخت ما تأثير مي‏گذارد و اصولاً «ادراكات فطري» به چه معناست، لازم است توضيحي ارائه شود.


  به طور كلي، اصطلاح «فطري» در منطق، فلسفه و روان‏شناسي در دو حوزه به كار مي‏رود: يكي در ناحيه گرايش‏ها، خواست‏ها و ميل‏ها و ديگري در ناحيه شناخت‏ها، درك‏ها و دريافت‏ها.29 در ناحيه گرايش‏ها، بحث بر سر اين است كه آيا در انسان يك سلسله خواست‏ها و گرايش‏هايي وجود دارد كه ناشي از فطرت انسان باشد؟ بيشتر دانشمندان، به ويژه دانشمندان مسلمان، وجود گرايش‏هاي فطري در انسان را پذيرفته‏اند و از فطرياتي همچون حقيقت‏جويي، گرايش به خير و فضيلت، جمال و زيبايي، عشق و پرستش نام برده‏اند. همچنين در ناحيه شناخت‏ها و دريافت‏ها نيز يك سلسله شناخت‏هايي وجود دارد كه در انسان فطري است؛ يعني از آغاز تولد، و بدون نياز به اكتساب، خداوند در وي به وديعت نهاده است. البته اين نوع آگاهي بيشتر در حدّ نيمه يا ناهشيار و به صورت يك امر بالقوّه است، به گونه‏اي كه خود انسان نيز كاملاً از آن آگاه نمي‏باشد و بعدها در تعامل با محيط و محرك‏هاي بيروني به فعليت مي‏رسد؛ مثل ادراك كودك از نياز خود هنگام گرسنگي كه به صورت غريزي به دنبال پستان مادر مي‏گردد تا از طريق آن نياز طبيعي خود را ارضا كند. در مقابل، بعضي از ادراكات و شناخت‏ها اكتسابي هستند. اين نوع ادراكات به تدريج و با آموختن حاصل مي‏شوند و بسته به ميزان رشد و سازش فرد با محيط، از اشكال و دامنه‏هاي متنوعي برخوردارند؛ مثل مهارت‏ها و تخصص‏هاي انسان در زمينه‏هاي مختلف علمي.30 با توجه به اينكه نظريه شناختي اسلام در اين طبقه قرار مي‏گيرد، لازم است ابتدا توضيحي درباره شناخت در منابع اسلامي ارائه نماييم و سپس به نظريه فطرت ـ تجربه‏گرايي در متون و منابع ديني بپردازيم.


شناخت در منابع اسلامي


در حكمت و فلسفه اسلامي نيز مسئله شناخت ذيل عناويني همچون «علم و ادراك» و «عقل، عاقل و معقول» و مسائلي مربوط به وجود ذهني و كيفيات نفساني مطرح شده است. اهميت مقوله شناخت سبب شده است تا برخي انديشمندان مسلمان، به صورت نظام‏مندتري به اين موضوع بپردازند. شهيد مطهّري درباره اهميت شناخت و رويكرد مؤلفان به آن مي‏گويد:


مسئله شناخت امروز اهميت فوق‏العاده‏اي پيدا كرده است و كمتر مسئله‏اي به اندازه مسئله شناخت امروز مهم شناخته مي‏شود.31


  از ويژگي‏هاي مهم حكمت و فلسفه اسلامي، توجه به نگرش‏هاي قرآني و تلاش براي شناسايي و معرفي ديدگاه وحي در اين زمينه است.


  شهيد مطهّري در اين‏باره مي‏گويد:


قرآن نمي‏تواند يك مكتب باشد و درباره خود «شناخت»، «ابزار شناخت»، «منابع شناخت» و «كيفيت شناخت» هيچ نظري نداشته باشد.32


  اولين مسئله اين است كه ببينيم نظر قرآن درباره شناخت چيست و در مقايسه با ساير مكتب‏هايي كه در اين‏باره نظر داده‏اند، از چه ويژگي‏ها و خصوصياتي برخوردار است؟


  براي يافتن پاسخ اين سؤال و درك نظر قرآن درباره شناخت، بايد مجموع آيات مطرح در اين زمينه را مورد بررسي قرار دهيم.


  نظريه فطرت ـ تجربه‏گرايي؛ الگوي شناخت در قرآن


در قرآن، به دو دسته آيات درباره علم و جهل انسان برمي‏خوريم. دسته اول، آياتي هستند كه آفرينش انسان را همراه علم و معرفت مي‏دانند.33 در مقابل، آياتي نيز وجود دارند كه انسان را هنگام آفريده شدن (تولد) جاهل مي‏دانند كه به تدريج از جهل به سوي علم مي‏رود.34 مضمون دسته نخست، ناظر به علوم و معارف الهي است. از نظر قرآن، انسان هرچند هنگام تولد از علوم حصولي بهره‏اي ندارد ولي داراي علوم حضوري و شهودي است. انسان به عنوان روحي مجرّد نزد خود او حاضر است و هرگز از وي غايب نيست؛ پس همواره خود را مي‏بيند و اصول و اساس چيزي را كه سعادت و شقاوت او را مي‏سازد، ادراك مي‏كند.


  از نظر قرآن، علومي كه با انسان زاده مي‏شوند و هميشه همراه اويند، همگي جزو علوم فطري هستند؛ از جمله: خداشناسي، آشنايي با اسماي حسناي الهي، خطوط كلي وحي و نبوّت و راه‏هاي اصلي رسالت و شريعت. خداوند، روح انسان را با فطرت توحيدي آفريده35 و به نفس انسان، فجور و تقوا را الهام كرده است.36 در واقع، تسويه جان آدمي37 به همين الهام اوست، به گونه‏اي كه اگر انسان فجور و تقواي خود را نداند، نفس او ناقص‏الخلقه است؛ يعني اعتدال خلقت انسان به آگاهي او از عوامل سعادت و شقاوت خويش است و الهام‏بخشي و آگاهي از آنچه سبب سعادت و شقاوت او مي‏شود سبب تسويه و تعديل آفرينش او به حساب مي‏آيد. اگر خداوند، نفس انسان را به زشتي و زيبايي‏اش آگاه نمي‏كرد، هرگز جان آدمي مستوي‏الخلقه نمي‏بود، بلكه همواره دچار نقص و جهل و ناداني بود. پس خدا نفس انسان را آگاه به حُسن و قُبح آفريد، به گونه‏اي كه از هنگام ولادت، با علم حضوري از صلاح و فلاح فطري خود آگاه است و مي‏داند كه چه مي‏خواهد و به كدام سمت بايد برود.38 به طور كلي، مي‏توان گفت: خداي متعال هم آگاهي از خودش را در سرشت و فطرت ما نهاده است و هم آگاهي از نيك و بد اعمال را. چون خطوط كلي دين (نه جزئيات و امور فرعي آن)، اعم از عقيده، خُلق، رفتار و گفتار فقهي و حقوقي در درون فطرت انسان نهادينه شده است، اگر آنها بدون كم‏و كاست در كسي وجود داشته باشد، آنچه از طريق برنامه‏هاي آموزشي به او القا مي‏شود، غير از تأييد علوم فطري او نيست.


  دسته دوم، درباره دانش‏ها و علومي همچون علوم تجربي، رياضي و مانند آن است كه محصول يادگيري است. هيچ‏يك از اين علوم در فطرت انسان قرار داده نشده و درباره آنها آگاهي پيشيني وجود ندارد، بلكه انسان به تدريج و از طريق تجربه و تعامل با محيط آنها را ياد مي‏گيرد و در مرحله پاياني عمر و سنين بزرگ‏سالي ممكن است آنها را از دست بدهد.


  قرآن كريم، درباره عدم سابقه اين علوم در فطرت انسان به جهل نوزاد اشاره مي‏كند: «وَ اللّهُ أَخْرَجَكُم مِن بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَيْئا.»(نحل: 78)


  كلمه «شيئا» در اين آيه، به لحاظ ساختار ادبي، نكره در سياق نفي است و افاده عموم مي‏كند و دلالت دارد بر اينكه نوزاد هيچ‏يك از علوم را نمي‏داند و همه را از راه چشم و گوش و عقل فرا مي‏گيرد.39 درباره سرانجام اين علوم بشري نيز مي‏فرمايد: «وَ مِنكُم مِن يُرَدُّ إِلَي أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْ لاَ يَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَيْئا.»(نحل: 70)


  يعني بعضي افراد در سن بزرگ‏سالي دانسته‏هاي خود را فراموش مي‏كنند. اينجا نيز «شيئا» نكره در سياق نفي است و دلالت دارد كه ذرّه‏اي از آنچه در همه عمر از طريق تجربه و يادگيري به دست آورده‏اند، در حافظه آنها باقي نمي‏ماند. آيه‏اللّه جوادي آملي پس از تحليل و بررسي اين دو دسته از آيات، به صراحت نظريه فطرت ـ تجربه‏گرايي را به عنوان رويكرد ديني در زمينه شناخت معرفي نموده است. ايشان از شناخت‏هاي فطري به «علوم ميزبان» ياد نموده و علومي را كه از طريق تجربه به دست مي‏آيد، به عنوان «علوم مهمان» نام برده است. وي در اين تحليل و برداشت خود از آيات قرآن، علوم فطري را ميزبان و صاحب اصلي جان انسان مي‏داند و علوم حصولي را كه از طريق يادگيري حاصل مي‏شود، مهمان نفس او مي‏شمارد.40


رشد شناخت در گستره تحوّل


در تحليل نظريه فطرت ـ تجربه‏گرايي، بايد ببينيم شناخت چگونه در گستره تحوّل رواني فرد تكامل مي‏يابد. رشد شناخت در نظريه تجربه‏گرايي نيز مهم است. روان‏شناسان تجربي در تحقيقات خود دريافته‏اند كه مهارت «درك» و «شناخت» در انسان از آغازين لحظه‏هاي تولّد و زماني كه به دنيا مي‏آيد، متبلور مي‏شود. كودكان در سال‏هاي نخست زندگي، نه تنها يك سلسله مهارت‏هاي حركتي را كسب مي‏كنند، بلكه در اين دوران، موجباتي فراهم مي‏شود تا بتوانند درباره جهان پيرامونشان بينديشند و آن را درك كنند. رشد كنش‏هاي ادراكي با حواس آغاز مي‏شود؛ يعني زماني كه كودك نسبت به محرّك‏هاي خارجي از قبيل نور، صدا، طعم و بو واكنش نشان مي‏دهد، از اين‏گونه كيفيات و خصوصياتي كه مربوط به ظواهر اشياي مادي هستند و در شعاع معيّني در پيرامون او قرار گرفته‏اند، آگاه مي‏شود.41 با افزايش سنّ كودك، توانايي‏هاي شناختي او نيز شكوفا مي‏شود و از اين پس، او مي‏تواند با استفاده از نيروي عقل و خيال، به درك مفاهيم كلي و استنباط و استدلال دست يابد.42


مراحل رشد شناختي


روان‏شناسان در زمينه رشد شناختي كودك، تحقيقات فراواني انجام داده و براي آن مراحلي در نظر گرفته‏اند. از ميان نظريه‏هاي بسياري كه به رشد شناخت و مراحل مربوط به آن پرداخته‏اند، در اينجا به ديدگاه پياژه، كه بهترين نمونه آن است، اشاره مي‏كنيم.


  مراحل رشدشناختي از ديدگاه پياژه


پياژه بر اساس مطالعاتي كه خود شخصا انجام داد، رشدشناختي را به سه دوره طبقه‏بندي كرد كه هر يك از اين دوره‏ها خود شامل چندنيم‏دوره و مرحله فرعي است.


  در مراحل رشدشناختي پياژه، كنش متقابل يا تعامل بين فرد و محيطي كه در آن زندگي مي‏كند نقش اساسي دارد. اين تعامل بين شخص و محيط از طريق دو فرايند سازگاري43 و سازمان‏دهي44 صورت مي‏گيرد.45ويژگي مهم مراحل رشد از نظر پياژه آن است كه ساخت شناختي فرد در هر يك از اين مراحل با ساخت‏شناختي او در مراحل قبل و بعد از نظر كمّي و كيفي متفاوت است. نكته ديگري را كه در رابطه با مراحل رشدشناختي بايد در نظر بگيريم آن است كه گذر از اين مراحل متوالي به ترتيبي كه ارائه شده الزامي است؛ اما همه افراد در يك سنّ معيّن يك مرحله را پشت سر نمي‏گذرانند. شواهد نشان داده‏اند كه بعضي از افراد ممكن است زودتر يا ديرتر از افراد ديگر مرحله‏اي را پشت سر بگذرانند؛ بنابراين، سنين داده شده براي اين مراحل تقريبي هستند نه واقعي.


  دوره‏ها و مراحل رشدشناختي از نظر پياژه عبارتند از:


1. دوره حسّي ـ حركتي (از تولد تا 2 سالگي): اين دوره دو سال اول زندگي فرد را شامل مي‏شود. علت نام‏گذاري اين دوره به حسي ـ حركتي آن است كه كودك تا پيش از زبان‏آموزي، يعني دو سالگي، قادر نيست دنياي خارج را در ذهن خود درون‏سازي كند، از اين‏رو، فعاليت‏هاي شناختي او به اعمال حسي و حركتي محدود مي‏شوند. در نظريه پياژه، رشدشناختي كودك در دوره حسي ـ حركتي به شش مرحله تقسيم شده است كه بيان آن از حوصله اين بحث خارج است.

2. دوره عمليات منطقي عيني (از 2 تا 11 سالگي): از اواخر دوره حسّي ـ حركتي تغييرهايي در جهت تجسمّي شدن فعاليت‏هاي عقلي آغاز مي‏شوند. در نظام پياژه دوره عمليات منطقي عيني به دو نيم دوره تقسيم مي‏شوند:

  الف. نيم دوره پيش عملياتي (2 تا 7 سالگي): علت نام‏گذاري اين دوره به پيش عملياتي آن است كه كودكان در اين سنّ هنوز قادر به تفكر منطقي نيستند. با وجود اين، در اين مرحله زبان كمك زيادي به رشدشناختي كودك مي‏كند و او را قادر مي‏سازد تا پديده‏ها و امور مختلف را به طور نمادي مورد بررسي قرار داده، مفاهيم مختلف را بشناسد. از نظر پياژه توانايي استفاده از زبان، بازي كردن و تقليد طي اين مرحله گسترش مي‏يابد.46

  ب. نيم دوره عمليات عيني47 (7 تا 11 سالگي): ويژگيمهم اين مرحله از رشدشناختي، تمركز فعاليت كودك در رابطه با محيط عيني و محسوس است و به اين دليل، پياژه آن را نيم دوره عمليات عيني نام‏گذاري كرده است. در اين مرحله، كودك توانايي انجام عمليات منطقي را كسب مي‏كند، اما اين اعمال را با امور محسوس و عيني مي‏تواند انجام دهد نه با امور انتزاعي و چيزهايي كه مصداق عيني و خارجي ندارند.

  تمام ضعف‏هاي مرحله پيش عملياتي در اين مرحله برطرف مي‏شود. نگه‏داري ذهني ماده، طول، عدد و مايع در بيشتر كودكان تا 6 يا 7 سالگي به دست مي‏آيد، ولي نگه‏داري ذهني حجم تا 9 الي 10 سالگي طول مي‏كشد.

   مهارت‏هاي شناختي كودكان در مرحله عمليات عيني را مي‏توان به نحو ذيل خلاصه كرد:

  1. توانايي درك مفهوم پايداري (بقا)؛

  2. توانايي طبقه‏بندي كردن و رديف كردن؛

  3. توانايي درك مفهوم عدد و كار كردن با اعداد؛

  4. توانايي استدلال منطقي در مورد اشيا و پديده‏هاي عيني.

3. دوره عمليات صوري (11 تا 15 سالگي): از نظر پياژه، اين آخرين دوره رشدشناختي است. در اين دوره، افراد به تدريج توانايي تفكر بر حسب امور انتزاعي را كسب مي‏كنند و بر قوانين و اصول منطق صوري مسلط مي‏شوند. انديشه‏هاي افراد در اين دوره، علاوه بر اشياي محسوس، موارد احتمالي و فرضي را نيز شامل مي‏شود. از اين‏رو، افراد مي‏توانند به طرح فرضيه بپردازند و بدون مراجعه به اشياي محسوس، به وارسي فرضيه خود اقدام نمايند.

  به عقيده پياژه، دوره عمليات صوري معمولاً بين 11 تا 15 سالگي پديدار مي‏شود. با اين حال، بسياري از افراد به اين دوره نمي‏رسند و يا اين دوره تا بعد از نوجواني ادامه مي‏يابد.48 در مجموع، نقش پياژه در توسعه مطالعات رشدشناختي بي‏نظير بوده است. مراحل رشدشناختي پياژه در بسياري از زمينه‏ها (آموزش و پرورش، خانواده و مشاوره) در دنياي واقعي كاربرد داشته است. اما شايد مهم‏ترين جنبه مثبت كار پياژه، ميزان تحقيقاتي است كه به دنبال طرح نظريه او انجام شده است. اين تحقيقات، در فهم بهتر رشدشناختي كمك بسياري كرده است.49 در آيات و روايات نيز مطالب ارزشمندي در اين زمينه وجود دارد. از آيات و روايات استفاده مي‏شود كه نوزاد آدمي در بدو تولّد، به هيچ دانشي بالفعل دست‏رسي ندارد، بلكه بايد مراحلي را طي كند و اسباب و عواملي را فراهم آورد تا به تدريج، به علوم و دانش‏هايي دست يابد.50 در آثار فلاسفه و دانشمندان مسلمان، نكات جالب توجهي در اين خصوص به چشم مي‏خورد.51 مرحوم مظفّر در ضمن مباحث منطقي خود، براي رشد شناختي در مراحل گوناگون زندگي و گستره تحوّل، چهار مرحله قايل است:

1. مرحله ادراك حسّي: در بدو تولّد، نوزاد آدمي داراي هيچ علم و دركي نيست؛52 اما استعداد براي كسب علم و دانش در درون جانش تعبيه شده است. اولين دانش‏هايي كه ذهن خالي او را به خود مشغول مي‏سازد و در عين حال، زيربناي علوم و دانش‏هاي بعدي وي محسوب مي‏شود، ادراكات حسي است كه از طريق حواس پنج‏گانه حاصل مي‏شود. ديدن چهره مادر، شنيدن صداها، لمس اشيا و استشمام بوي مادر همگي ادراكات حسّي و تجارب جديدي رابراي‏كودك‏خردسال به ارمغان مي‏آورد.

2. مرحله ادراك خيالي: در اين مرحله، توانايي شناختي كودك افزايش مي‏يابد؛ مي‏تواند به مقايسه و تحليل پديده‏ها بپردازد و برخي از اين صورت‏هاي ذهني را با دسته‏اي ديگر به گونه‏اي تركيب كند كه به همان صورت، نمي‏توان براي آن مصداق خارجي يافت. ادراك خيالي به كمك حواس ظاهري محقق مي‏شود؛ زيرا هنگامي كه چشم به منظره زيباي باغچه مي‏گشاييم، رنگ‏هاي گوناگون گل‏ها و برگ‏ها توجه ما را جلب مي‏كند و صورت‏هاي ادراكي گوناگوني در ذهن ما نقش مي‏بندد و با بستن چشم، ديگر آن رنگ‏هاي زيبا و خيره‏كننده را نمي‏بينيم. ادراك حسي با قطع ارتباط با خارج از بين مي‏رود، ولي ما همچنان تصويري از گل‏ها را در ذهن خود داريم و مي‏توانيم آن منظره زيبا را به خاطر بياوريم. اين همان چيزي است كه از آن به «ادراك خيالي» تعبير مي‏شود.53 ادراك خيالي نقش عمده‏اي در فكر كردن درباره اشيا دارد.

3. مرحله ادراك وهمي: در مرحله سوم، توانايي شناختي كودك از محسوسات فراتر رفته، مي‏تواند مفاهيمي را كه مستقيما به وسيله حواس قابل ادراك نيستند، درك كند؛ مثل مفهوم رنگ، عمق، زمان و مانند آن.

4. مرحله ادراك عقلي: سرانجام، كودك از نيروي عقل و انديشه‏اي برخوردار مي‏شود كه مي‏تواند به وسيله آن، حق را از باطل، و درست را از نادرست تشخيص داده و مفاهيم كلي را از موارد جزئي‏تر انتزاع نمايد. اين همان ادراك عقلي است كه فقط در انسان وجود دارد.54

بحث ويژه؛ شناخت حصولي و حضوري


يكي از تقسيماتي كه مي‏توان براي علم و شناخت در نظر گرفت اين است كه علم يا بدون واسطه به ذات معلوم تعلّق مي‏گيرد و وجود واقعي و عيني معلوم براي عالم و شخص درك‏كننده منكشف مي‏گردد؛ مثلاً، ما از حالات رواني و احساسات و عواطف خودمان آگاه هستيم؛ مانند هنگامي كه دچار ترس مي‏شويم، يا زماني كه نسبت به كسي يا چيزي علاقه و محبت پيدا مي‏كنيم. در تمامي اين موارد، علم ما از نوع علم حضوري است. و يا وجود خارجي آن مورد شهود و آگاهي فرد واقع نمي‏شود، بلكه شخص از راه مفاهيم ذهني از وجود چيزي مطّلع مي‏شود؛ مثل آگاهي ما از اشياي خارجي و ويژگي‏هاي آنها كه با وساطت مفاهيم و صورت‏هاي ذهني حاصل مي‏شود، در اين موارد علم ما علم حصولي است.55


  تقسيم شناخت و ادراك به «حصولي» و «حضوري» به اين صورت، در روان‏شناسي مطرح نشده، اما مطالبي در روان‏شناسي وجود دارد كه مي‏تواند اشاره به همين دو نوع ادراك باشد.


  در روان‏شناسي‏دونوع‏روش‏موردبحث‏قرارگرفته‏است: يكي روش «درون‏نگري» كه آنجل(1930J.R, Angel;) آن را «مشاهده مستقيم فرايندهاي ذهني خويشتن» ناميد؛56 و ديگري «روش تجربي» كه به وسيله مشاهده، مصاحبه، گزارش‏هاي فردي و پرسش‏نامه به دست مي‏آيد. آنچه از روش «درون‏نگري» در تجربه شخصي به دست مي‏آيد، از نوع علم حضوري است و آنچه به كمك مشاهده و پرسش‏نامه و مانند آن به دست مي‏آيد، همان شناخت حصولي است.


  در واقع، بحث از اعتبار روش درون‏نگري و تجربي، به اعتبار شناخت حضوري و حصولي برمي‏گردد. اولين و در آغاز، برجسته‏ترين روش در روان‏شناسي، روش درون‏نگري بود. اين نشان مي‏دهد كه روش «درون‏نگري» در ابتدا مورد توجه خاص روان‏شناسان بوده است. اساسا روان‏شناسي اوليه را به دليل اتّكايش به روش مذكور، «روان‏شناسي درون‏نگري» مي‏ناميدند. با جهت‏گيري تازه روان‏شناسي، روش «درون‏نگري» و به تبع آن، علم حضوري به تدريج به فراموشي سپرده شد. از اين پس، روان‏شناسان اغلب روش «درون‏نگري» را غيرقابل اعتماد مي‏دانستند؛ زيرا نتايج مبتني بر روش «درون‏نگري» در آزمايشگاه‏هاي مختلف، متضاد بود. شديدترين انتقاد از علم حضوري، كه به وسيله روش «درون‏نگري» به دست مي‏آيد، از سوي واتسون رهبر «رفتارگرايي» صورت پذيرفت.57 رفتارگرايان معتقد بودند: هر چيزي كه از درون‏نگري به دست آيد، نمي‏تواند مورد قبول علم روان‏شناسي باشد. آنها اصرار داشتند كه ذهنيت درون‏نگري بايد با عينيت آزمايش و سنجش تجربي جايگزين شود. البته انتقادي كه بر روش «درون‏نگري» وارد بود، به لحاظ حصولي شدن آن و تعميم آن بود كه اين امر از محدوده علم حضوري خارج است.


  هرچند استفاده از «درون‏نگري» و كاربرد آن در روان‏شناسي معاصر به طور وسيعي محدود شده، اما نشانه‏هاي آن در چارچوب اين علم هنوز باقي است و به عنوان روش مكمّل در برخي حوزه‏ها به كار مي‏رود. براي مثال، در پسيكوفيزيك به صورت گزارش آزمودني از تجربه حسّي، در روان‏شناسي باليني به عنوان بخشي از صورت‏جلسه گزارش بيمار، و در مطالعات داروشناسي رواني به عنوان منبع اضافي و مفيد از اطلاعات در زمينه ارزيابي تأثيرات دارو به انسان‏ها، هنوز مورد استفاده قرار مي‏گيرد. اين نشان مي‏دهد كه روش «درون‏نگري» و علم حضوري در روان‏شناسي داراي اهميت ويژه است.


تحليلي بر خطاناپذيري علم حضوري


تجربه ساده زندگي براي همه ما ثابت كرده است كه ادراكات ما هميشه با واقع سازگاري ندارد. بنابراين، در هر زمينه‏اي از حواس، دچار خطاي ادراكي مي‏شويم. مهم‏ترين اين خطاها را، كه مي‏توان به كمك ابزار تجربي ساده از كاغذ و مدادي تا ابزارهاي علمي مورد مطالعه قرار داد، عبارتند از: خطاهاي بينايي، خطاهاي شنوايي، خطاهاي حركتي، خطاهاي احساس وزن و مانند آن. از ديرباز، همواره اين سؤال براي بسياري از روان‏شناسان مطرح بوده است كه چه چيزي موجب خطاهاي ادراكي مي‏شود. روان‏شناسان علي‏رغم تحقيقات گسترده‏اي كه انجام داده‏اند، نتوانسته‏اند پاسخ قانع‏كننده‏اي ارائه دهند. اصولاً خطاي در ادراك در صورتي قابل تصور است كه بين شخص درك‏كننده و ذات درك‏شونده واسطه‏اي در كار باشد و آگاهي و شناخت به وسيله آن تحقق يابد. در چنين صورتي، جاي اين سؤال هست كه اين مفهوم و تصويري كه از پديده مورد نظر در ذهن ما حاصل شده و نقش واسطه‏اي را ايفا مي‏كند، آيا دقيقا ويژگي‏هاي آن را نشان مي‏دهد و كاملاً با آن مطابقت دارد يا نه؟ و تا ثابت نشود كه اين تصوير و مفهوم دقيقا مطابق واقعيت بيروني است، يقين به صحّت ادراك حاصل نمي‏شود. اما در صورتي كه شي‏ء درك شونده بدون هيچ واسطه‏اي نزد ما حاضر باشد و ما آن را در خود بيابيم ـ مانند حالت گرسنگي و عطش ـ ديگر جاي فرض خطا نيست؛ زيرا در اين صورت، علم عين معلوم است. بنابراين، علم به حالات نفساني و همچنين ساير علوم حضوري اساسا خطاناپذير است؛ زيرا در اين موارد، خود واقعيت عيني مورد شهود قرار مي‏گيرد، به خلاف موارد علم حصولي كه صورت‏ها و مفاهيم ذهني نقش ميانجي را ايفا مي‏كند و ممكن است مطابقت كامل با اشيا و اشخاص خارجي نداشته باشد.58


همايندي شناخت حصولي و حضوري و نقد ديدگاه روان‏شناسان


روان‏شناسان اگرچه با زير سؤال بردن روش درون‏نگري، همه يافته‏ها و ادراكات شهودي را مورد بي‏مهري قرار داده‏اند و اين تصور را به وجود آورده‏اند كه آنچه را فرد در خود احساس مي‏كند و گزارش مي‏دهد، قابل اعتماد نيست، اما اگر با ديد عميق‏تر به اين موضوع نگاه كنيم به اين نتيجه مي‏رسيم كه علت روي‏گرداني روان‏شناسان از روش «درون‏نگري» به بُعد حصولي آن بر مي‏گردد، اما جنبه حضوري اين ادراكات همچنان خطاناپذير و قابل اعتماد است.


  براي درك بهتر اين مطلب، لازم است نكته مهمي را خاطرنشان كنيم و آن اينكه علم حضوري هميشه با علم حصولي همراه است؛ زيرا ذهن و دستگاه ادراكي ما همواره از يافته‏هاي حضوري به طور خودكار عكس‏برداري مي‏كند و مفاهيم و صورت‏هاي خاصي را از آنها گرفته، سپس به تجزيه و تحليل و تعبير و تفسيرهايي درباره آنها مي‏پردازد؛ مثلاً، هنگامي كه دچار ترس مي‏شويم (علم حضوري) ذهن ما از حالت ترس، تصويري برمي‏دارد كه پس از رفع آن حالت، مي‏توانيم آن حالت را به خاطر بياوريم و يا تجربه خود را براي ديگران بازگو كنيم (علم حصولي). همچنين امكان درك مفهوم كلي آن براي ما فراهم شده است و با ضميمه كردن مفاهيم ديگري آن را به صورت جمله «من مي‏ترسم»، «من ترس دارم» و «ترس در من وجود دارد» بيان مي‏كنيم.


  همه اين فعل و انفعالات ذهني، كه به سرعت انجام مي‏شود، غير از يافتن حالت ترس و علم حضوري به آن است، ولي مقارنت و همزماني آنها با علم حضوري در بسياري از اوقات، موجب اشتباه مي‏شود و شخص مي‏پندارد همان‏گونه كه خود ترس را با علم حضوري يافته، علت آن را هم با علم حضوري شناخته است. در صورتي كه آنچه با علم حضوري درك شده يك امر بسيط و عاري از هرگونه صورت و مفهوم و همچنين خالي از هرگونه تعبير و تفسير است و به همين دليل، جاي خطايي در آن وجود ندارد. اما تفسير مقارن آن از قبيل ادراكات حصولي است كه هيچ ضمانتي براي صحّت و مطابقت با واقع ندارد.59


  با اين توضيح، روشن مي‏شود كه چرا و چگونه روش «درون‏نگري» در روان‏شناسي مورد بي‏توجهي قرار گرفته و در مورد برخي از علوم حضوري، خطاهايي پديد مي‏آيد. خطاي روش «درون‏نگري» به جنبه حصولي آن و تفسير و گزارشي كه فرد از تجارب خود ارائه مي‏دهد، مربوط مي‏شود.


  در يك جمع‏بندي كلي، مي‏توان گفت: خطاي ادراكي همواره مربوط به شناخت حصولي است، اما شناخت حضوري، كه تجربه بدون واسطه است، به هيچ وجه خطابردار نيست.60


منابع و عوامل مؤثر در شناخت


شناخت و آگاهي انسان به شيوه‏هاي گوناگون و با استفاده از ابزارهاي متفاوت حاصل مي‏شود:


  الف. اندام‏هاي حسي


اندام‏هاي حسي تا حد زيادي دست‏رسي به شناخت و آگاهي انسان از دنياي پيرامونش را ميسّر مي‏سازد. حواس انسان در حقيقت، مجراهاي شناخت و علم و دانش انسان تلقّي مي‏شوند. هر يك از اندام‏هاي حسّي با فعل و انفعالات خاصي، آثاري از نور، صوت، حرارت، بو و مزه اشيا را به اعصاب و سپس به مغز منتقل مي‏كند و بدين‏وسيله، انسان از اين كيفيات و خصوصياتي كه مربوط به ظواهر اشياي مادي و در شعاع معيّن در پيرامون او قرار گرفته است، آگاه مي‏شود. نحوه ارتباط هر يك از دستگاه‏هاي حسي با خارج و سازوكار كاركرد آن به طور دقيق در علم فيزيولوژي آمده است.61


محدوديت اندام‏هاي حسي در شناخت پديده‏ها: ادراك حسّي علي‏رغم اهميتي كه دارد، از جهاتي نارساست. از اين‏رو، نمي‏تواند يگانه راه شناخت و آگاهي باشد. محدوديت‏هاي ادراك حسي را به صورت ذيل مي‏توان خلاصه كرد:


  1. ادراك حسي به كيفيات معيّني از ظواهر و اعراض اشياي محسوس تعلّق مي‏گيرد، نه به همه آنها و نه به ذات و جوهر اشيا و نه به اشياي غيرمحسوس.

  2. كارايي و عملكرد حواس محدود و مقيّد به شرايط خاصي است. براي نمونه، يكي از ادراكات حسّي ما «ديدن» است كه به وسيله دستگاه بينايي تحقق مي‏پذيرد. در فرايند ديدن، نوري از جسم به چشم مي‏تابد. نخست اين نور از قرنيه و مايع زلاليه و سپس از مردمك و عدسي‏ها مي‏گذرد و بر روي شبكيه تصويري را به وجود مي‏آورد. سرانجام، اطلاعات از طريق تارهاي عصبي بينايي به قسمتي از مغز (منطقه بينايي) مي‏رسد و ما صورت آن جسم را درك مي‏كنيم.62 پس در فرايند «ديدن» يك سلسله فعل و انفعالات فيزيولوژيكي انجام مي‏پذيرد، به صورتي كه اگر اختلالي در يكي از آنها رخ دهد، بينايي با مشكل مواجه مي‏شود.63

  با وجود اين، دستگاه بينايي با همه پيچيدگي و عظمتي كه دارد، كاربردش محدود است و هر چيزي را نمي‏تواند درك كند. از بين رنگ‏هاي متنوّعي كه وجود دارد، چشم ما رنگ‏ها و نورهايي را مي‏تواند ببيند كه طول موج آنها از 4% ميكرون كمتر و از 8% بيشتر نباشد و از اين‏رو، فقط هفت رنگ براي ما قابل رؤيت هستند كه از قرمز شروع مي‏شود و به بنفش ختم مي‏گردد. نورهاي مادون قرمز و ماوراي بنفش براي ما قابل رؤيت نيستند.64

  دستگاه شنوايي ما فقط صداهايي را مي‏تواند درك كند كه فركانس آنها بين 20 تا 2000 هرتز در ثانيه باشد. همچنين ساير ادراكات حسي هر كدام داراي شرايط معيّني هستند.

  3. بقاي ادراكات حسي از نظر زمان، بسيار كوتاه است؛ مثلاً، دستگاه بينايي و شنوايي اثر نور و صدا را تنها يك دهم ثانيه مي‏تواند در خود (حافظه حسي) حفظ كند و اگر ما مجددا بخواهيم آن را درك كنيم، دوباره بايد با آن ارتباط برقرار كنيم. براي مثال، وقتي شماره‏اي را در دفتر تلفن پيدا مي‏كنيد و مي‏خواهيد شماره بگيريد، فقط چند لحظه اين شماره در حافظه حسي شما مي‏ماند. براي شماره‏گيري مجدّد، بايد دوباره به دفتر تلفن نگاه كنيد.65

  4. ادراكات حسي خطابردار است؛ زيرا ادراك حسي دانش مستقيم و بدون واسطه نسبت به جهان خارج به دست نمي‏دهد، بلكه چنين دانشي محصول فرايندهاي بسياري است. وقتي روي ميز يك لكّه سياه را مي‏بينيم، ممكن است در آنجا يك لكّه جوهر باشد و يا اصولاً لكّه‏اي در آنجا نباشد و ما تحت تأثير برخي عوامل محيطي و فيزيولوژيكي چنين لكّه‏اي را تصور كنيم. تحريفاتي كه به صورت عدم توافق بين ادراك و واقعيت‏ها رخ مي‏دهند، «خطاهاي ادراكي» ناميده مي‏شوند.66

  روان‏شناسان در زمينه خطاهاي ادراكي تحقيقات ارزشمندي انجام داده‏اند كه مي‏تواند ناكارآمدي ادراكات حسي را به نمايش بگذارد.67

  از مجموع آنچه بيان شد، به اين نتيجه مي‏رسيم كه انسان براي شناخت حقايق، سخت به حواس پنج‏گانه نيازمند است؛ چون هر يك از آنها چهره‏اي از واقعيت‏هاي جهان پيرامون را به انسان نشان مي‏دهد؛ اما همه واقعيت‏ها و حقايق با حواس ظاهري قابل درك نيست. براي اينكه انسان بتواند شناخت كامل و درستي از حقايق و رويدادهابه دست‏آوردبه‏ابزار و منابع ديگر نياز دارد.68

  ب. قواي باطني


ابزار شناخت منحصر به اندام‏هاي حسي نيست. قوا و ادراكات باطني ما نيز در آگاهي و شناخت نقش دارند:


1. قوّه خيال: از جمله اين قواي باطني، قوّه خيال است كه پس از قطع ارتباط ما با اشيا، صورت و تصوير شي‏ء مشاهده شده را در خود حفظ مي‏كند و در موقع لزوم، به خاطر مي‏آورد و در صفحه ذهن منعكس مي‏سازد. قوّه خيال در واقع، وظيفه ذخيره‏سازي اطلاعات را در قالب رمزهاي ديداري و شنيداري به عهده دارد.


  در روان‏شناسي از سه نوع حافظه ياد شده است: 1. حافظه حسي؛ 2. حافظه كوتاه مدت؛ 3. حافظه بلند مدت. گرچه تصور ابتدايي اين است كه حافظه بخشي از ذهن بوده و به صورت ملموس داراي قسمت‏هاي گوناگون است، اما حافظه نوعي توانايي است كه در همه افراد وجود دارد. حافظه حسي اشاره به كاركرد حواس ظاهري است كه نوع فعاليت و كاربرد آن از نظر ظرفيت و زمان، بسيار محدود مي‏باشد. اما حافظه كوتاه مدت، بلند مدت و فرايندهايي مانند رمزگرداني، اندوزش، بازيابي و بازشناسي از جمله كاركردهاي حواس باطني و قوّه خيال هستند كه در روان‏شناسي تحت عنوان «حافظه و يادگيري» مطرح شده است.69


2. قوّه عقل: عقل به معاني گوناگون به كار مي‏رود. يكي از موارد كاربرد قوّه مدركه كليات است. در اين كاربرد، عقل يكي از ابزارهاي عالي شناخت است و از شناخت‏ها و ادراكاتي كه به وسيله اين قوّه حاصل مي‏شود، به «ادراك عقلي» ياد مي‏كنند. بنابراين، انسان علاوه بر قواي حسّ و خيال، از قوّه عاقله نيز برخوردار است كه به وسيله آن، از مجموع صورت‏ها و ادراكات جزئي (مجموع اطلاعاتي كه از طريق حواس ظاهري و قوّه خيال به دست مي‏آيد) مفاهيم كلي را درك مي‏كند.


  بنابراين، عقل نوعي شناخت و ادراك كلي را براي فرد ميسّر مي‏سازد؛ مثلاً، وقتي ما آبي را حرارت داديم و دريافتيم كه در دماي 100 درجه سانتي‏گراد به جوش مي‏آيد، آن‏گاه با تكرار آن آزمايش بر روي نمونه‏هاي مشابه و در شرايط مساوي، به اين استنتاج و حكم كلي مي‏رسيم كه «آب در دماي 100 درجه سانتي‏گراد به جوش مي‏آيد.» اين حكم كلي و تعميم شامل موارد آزمايش نشده نيز مي‏گردد.


  اهميت ادراك عقلي: ادراك عقلي از اهميت ويژه‏اي برخوردار است و نقش مهمي در ادراك ما از واقعيت‏هاي بيروني و قوانين علمي دارد. بسياري از دانشمندان پنداشته‏اند كه ادراك انسان به همين جا خاتمه مي‏يابد و ابزاري بهتر از عقل براي شناخت حقايق در اختيار انسان نيست، اما واقعيت اين است كه شناخت انسان به ادراك عقلي هم خاتمه نمي‏يابد. ابزارها و راه‏كارهاي ديگري نيز (مانند ادراك قلبي، شهودي، و وحياني) در اختيار انسان قرار دارد كه مي‏تواند به واسطه آنها به شناخت حقايق و پديده‏هاي پيرامون بپردازد.


  محدوديت ادراك عقلي: ادراك عقلي، تنها صورتي از واقعيت و حقيقت خارجي را به ذهن مي‏سپارد. در ادراك عقلي، آنچه براي فرد حاصل مي‏شود در واقع، يك مفهوم است، نه درك و شهود خود شي‏ء؛ چنان‏كه ادراك حسي نيز چهره‏ها و برخي از ابعاد واقعيت اشيا را به ما نشان مي‏دهد، نه شناخت حقيقت و ماهيت اشيا را.


  بنابراين، عقل از يك‏سو، در بخش عمده‏اي از ادراكات خود نيازمند ادراكات حسي و خيالي است؛ زيرا عمدتا بر روي همان مفاهيم برگرفته از ادراكات حسي فعاليت مي‏كند؛ و از سوي ديگر، راهي به درك حضوري و شهودي حقايق عيني ندارد.


3. ادراك شهودي: ادراك شهودي بالاترين مرتبه ادراك است؛ زيرا در آن فرد واقعيت اشيا را مي‏يابد. فرق بين ادراك شهودي و ديگر انواع ادراك را مي‏توان با فرق بين مفهوم گرسنگي با حقيقت وجداني آن قياس كرد. مفهومي كه ما از گرسنگي داريم حالتي است كه هنگام نياز بدن به غذا، براي انسان حاصل مي‏شود؛ ولي اگر انسان چنين حالتي را در خود احساس نكرده و تنها توصيفي از آن را شنيده باشد هيچ‏گاه نمي‏تواند حقيقت گرسنگي را درك كند.70


  اهميت ادراك شهودي: ادراك شهودي، كه از نوع علم به حالات نفساني است، خطاناپذير است. وقتي حالت گرسنگي و عطش را در خود مي‏يابيم ديگر احتمال خطا در آن راه ندارد.71


   آنچه بيان شد ابزارهاي عمومي شناخت و ادراك بود. علاوه بر آن، برخي ابزارها و روش‏هاي ديگر نيز براي شناخت وجود دارد كه در شرايط ويژه يا براي افراد خاص كارساز است. در ادامه، به نمونه‏هايي از آن اشاره مي‏شود:


4. قلب: در جهان‏بيني اسلامي و طبق آنچه از متون و منابع ديني به دست مي‏آيد، «قلب» نيز به عنوان يكي از ابزارهاي مهم شناخت شمرده شده است. از آيات و روايات استفاده مي‏شود كه «قلب» مي‏تواند در اثر تزكيه و تطهير، به حقايقي فوق عقل دست يابد. حتي گاهي صفاي «قلب» مايه الهام‏ها و سروش‏هاي غيبي مي‏گردد و انسان به آگاهي‏هايي دست مي‏يابد كه از طريق حسّ و عقل به هيچ وجه امكان‏پذير نيست.


  معناي «قلب»: «قلب» در فارسي به دو معنا به كار مي‏رود: 1. عضو صنوبري شكل مهمي كه در طرف چپ سينه قرار گرفته است و در فيزيولوژي و پزشكي مورد تحقيق قرار مي‏گيرد. 2. قلب به عنوان يكي از ابزارهاي شناخت و مركز عواطف و احساسات ويژه كه گاه از آن به «حقيقت انسان» نيز تعبير شده است.72


  قلب به معناي دوم همان چيزي است كه حكما آن را «نفس ناطقه» ناميده‏اند. از جمله منابع عمده تحليل اين واژه، كتاب ژرف و آسماني قرآن كريم است. ظرايفي كه درباره قلب در اين كتاب شريف وجود دارد، به قدري عميق و دقيق است كه نگاهي به آن و تأمّلي گسترده در آن مي‏تواند گوياي بسياري از نكات مخفي و پوشيده باشد. يكي از ظرافت‏هاي زيباي قرآني، شيوه به كار بردن كلمات هم معناست.


  در اين كتاب معنوي، با چند كلمه مشابه مواجه مي‏شويم كه اين واژگان در كنار عقل به كار مي‏روند؛ مانند: «قلب»، «صدر»، «فؤاد» و «بطن». در آيات و روايات و تعابير عرفا، كارها و صفت‏هاي مشابهي به اينها نسبت داده شده كه بخش عمده آن از سنخ ادراك است.


  كاركردشناختي قلب: در قرآن كريم، «قلب» به عنوان يك مركز مهم ادراكي معرفي شده و در موارد متعدد، فهميدن و درك كردن به آن نسبت داده شده است. حتي وقتي در جايي ادراك را از قلب نفي مي‏كند، مي‏خواهد اين را برساند كه قلب در آنجا كار خود را انجام نداده و سالم نيست.73 خداوند در نكوهش برخي افراد مي‏فرمايد:


«لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها» (اعراف: 179)؛ براي آنان قلب‏هايي است كه با آن تفقُّه نمي‏كنند.


  در اين آيه، «تفقُّه» به قلب نسبت داده شده است. البته «فقه» به معناي امروزي آن مراد نيست، بلكه «فقه» در اين آيه، به معناي لغوي آن به كار رفته است كه همان «فهم دقيق و عميق» است. همچنين عمل «تدبّر» هم به قلب نسبت داده شده است؛ آنجا كه مي‏فرمايد:


«أَفَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلي قُلُوب أَقْفالُها»(محمّد: 24)؛ پس چرا در قرآن تدبّر نمي‏كنند؟ آيا مگر به قلبشان قفل زده شده است؟!


  همچنين از آيات قرآن استفاده مي‏شود كه علاوه بر علم حصولي، شناخت حضوري به خداوند نيز كار قلب است و قلب آدمي به گونه‏اي است كه مي‏تواند چنين ادراكي داشته باشد و اگر ندارد آن دل بيمار و كور است. در همين ارتباط است كه خداوند مي‏فرمايد:


«فَإِنَّها لا تَعْمَي الاَْبْصارُ وَلكِنْ تَعْمَي الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ»(حج: 46)؛ در حقيقت، چشم‏ها كور نيستند، اما دل‏هايي كه در سينه‏ها هستند، كورند.


  حضرت علي عليه‏السلام نيز مي‏فرمايد:


«لا تدركه العيون بمشاهدةِ العيانِ و لكن تُدركه القلوبُ بحقائق الايمان»؛74 ديده‏ها هرگز او را آشكار نمي‏بينند اما دل‏هاي باايمان درست او را مي‏يابند.


  از اين روايت استفاده مي‏شود كه قلب مي‏تواند خدا را ببيند. اين علم و ادراك نوعي علم حضوري و شهودي است كه به قلب نسبت داده شده است و با شناخت‏هاي عادي تفاوت دارد.


  در قرآن، تلقّي وحي، كه نوعي ادراك پيچيده و مرموز است نيز به قلب نسبت داده شده:


«فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلي قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللّهِ»(بقره: 97)؛ او قرآن را به اذن خداوند بر قلب تو نازل كرد.


  اگرچه اين نوع ادراك عموميت ندارد و ويژه افراد خاص است، اما با اين وجود، كار قلب است.


تفاوت‏هاي فردي در بهره‏گيري از ابزارهاي شناخت


تا اينجا ماهيت شناخت و ابزارهايي كه براي آگاهي به كار مي‏روند، مورد بررسي قرار گرفت. نكته‏اي كه لازم است در اينجا به آن توجه شود اين است كه افراد به لحاظ بهره‏مندي يا بهره‏گيري از ابزارهاي شناخت با هم يكسان نيستند. ترديدي نيست كه علم و شناخت افراد عادي بسيار محدود است و ابزارهايي هم كه براي شناخت به كار مي‏برند از چند نوع تجاوز نمي‏كند. از اين‏رو، قرآن براي انسان دو نوع علم و شناخت قايل است: علم عادي كه از طريق حواس، و عقل و شهود حاصل مي‏شود كه در اختيار همه انسان‏هاست؛ و علم غير عادي كه ويژه برخي انسان‏هاست. علم نبوّت و وحي از انواع علوم غير عادي است كه ما را ياراي تبيين حقيقت آن نيست.75


  به طور خلاصه، اين نبشتار ضمن بررسي نظريه‏هاي شناخت در فلسفه و روان‏شناسي، آشكار نمود كه آگاهي و شناخت در منابع ديني ـ هرچند نه در همه موارد ـ داراي خاستگاه فطري است و در گستره تحوّل از طريق تعامل با محيط و بهره‏گيري از اندام‏ها و قواي ادراكي، افزايش مي‏يابد. با ارائه اين نظريه ـ كه ريشه در معارف ديني دارد ـ از مراكز آموزش و پرورش و دست‏اندركاران تعليم و تربيت انتظار مي‏رود در جريان آموزش فقط به رشد جنبه‏هاي حسي و تجربي شناخت اكتفا نكنند، بلكه لايه ديگر اين حركت را، كه جنبه تفكر عقلاني و بُعد فراتجربي آن است، نيز در فرايند تعليم و تربيت و برنامه‏ريزي درسي به ويژه براي جوانان در مقطع دبيرستان و دانشگاه و تا حدي براي نوجوانان لحاظ نمايند.


پى نوشت ها

1ـ محمّدتقى مصباح، پند جاويد، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، 1379، ج 1، ص 44ـ45.


2ـ همو، آموزش فلسفه، چ چهارم، تهران، سازمان تبليغات اسلامى، 1370، ج 1، ص 151ـ152.


3ـ همان.


4ـ همان، ص 152.


5ـ نصرت‏اللّه پورافكارى، فرهنگ جامع روان‏شناسى روان‏پزشكى، تهران، فرهنگ معاصر، 1380، ج 1، ص 268.


6ـ نيك‏چهر محسنى، نظريه‏ها در روان‏شناسى رشد، تهران، پرديس، 1382، ص 17.


7ـ فرانكو برونو، فرهنگ توصيفى اصطلاحات روان‏شناسى، ترجمه مهشيد ياسايى و فرزانه طاهرى، تهران، طرح نو، 1370، ص 190.


8115. Cognitive Psychology.


9116. information processing sistem.


10117. Learner, J. Learning Disabilities, Theories, Diagnosis, Houghton, Mifflin, 1993, p. 36-37.


11ـ براى آشنايى بيشتر با ديدگاه پياژه و مطالعات او در زمينه شناخت، ر.ك. ژان پياژه، ديدگاه پياژه در گستره تحوّل روانى، تهران، بعثت، 1374.


12ـ محمّدتقى مصباح، آموزش فلسفه، تهران، سازمان تبليغات اسلامى، 1370، ج 1، ص 189 / سيد محمّدحسين طباطبائى، اصول فلسفه و روش رئاليسم، قم، صدرا، 1380، مقاله «علم و ادراك».


13ـ بى. آر هرگنهان و ميتو اچ السون، مقدّمه‏اى بر نظريه‏هاى يادگيرى، ترجمه على‏اكبر سيف، تهران، دوران، 1376، ص 50ـ51.


14118. Rationalism.


15119. Landau, B. The Construction and use of spatial Knowledg in blind and sighted children, Cognitive Science servies, 1985, p. 343-371.


16ـ دكارت روح و ذهن را مساوى مى‏داند.


17ـ هنريك ميزياك، تاريخچه و مكاتب روان‏شناسى، ترجمه رضوانى، مشهد، آستان قدس رضوى، 1376، ص 31.


18ـ بى. آر هرگنهان و ميتو اچ السون، مقدّمه‏اى بر نظريه‏هاى يادگيرى، ص 66.


19ـ ويليام لاندين، نظريه‏ها و نظام‏هاى روان‏شناسى، ترجمه يحيى سيدمحمّدى، تهران، ويرايش، 1378، ص 55 / براى مطالعه بيشتر در اين زمينه، ر.ك. روان پى شولتز و الن سيدنى، تاريخ روان‏شناسى نوين، ترجمه على‏اكبر سيف و همكاران، تهران، دوران، 1378، ص 408ـ412.


20120. Ethologist.


21ـ ويليام لاندين، نظريه‏ها و نظام‏هاى روان‏شناسى، ص 55 / مورتون هانت، تاريخچه روان‏شناسى از آغاز تا امروز، ترجمه مهدى قراچه‏داغى و شيرين لارودى، تهران، پيكان، 1380، ص 306ـ361.


22121. Empiricism.


23ـ وودفين راپرت و گراوز جودى، ارسطو، ترجمه محمّد فيروزكوهى، تهران، شيرازه، 1381، ص 38.


24ـ بى. آر هرگنهان و ميتو اچ السون، پيشين، ص 61ـ63.


25122. Sense empressions.


26ـ بى. آر هرگنهان و ميتو اچ السون، پيشين، ص 53.


27123. tabula rasa.


28ـ محمّدتقى مصباح، آموزش فلسفه، ج 1، ص 224.


29ـ همو، آموزش عقايد، تهران، سازمان تبليغات اسلامى، 1370، ج 1، ص 62ـ63.


30ـ همو، به سوى خودسازى، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى ره، 1380، ص 45.


31ـ مرتضى مطهّرى، مسئله شناخت، تهران، صدرا، 1371، ص 12.


32ـ همو، شناخت در قرآن، مشهد، انتشارات سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، 1371، ص 23ـ24.


33ـ روم: 30.


34ـ نحل: 78.


35ـ روم: 30.


36ـ شمس: 8.


37ـ شمس: 7


38ـ عبداللّه جوادى آملى، تفسير انسان به انسان، قم، اسراء، 1385، ص 171ـ172.


39ـ نحل: 78.


40ـ عبداللّه جوادى آملى، تفسير انسان به انسان، ص 173ـ174.


41ـ محمّدتقى مصباح، خودشناسى براى خودسازى، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، 1377، ص 25.


42ـ همو، به سوى خودسازى، ص 66ـ67.


43124. Adaptation.


44125. Organization.


45ـ محمود منصور و پريرخ دادستان، ديدگاه پياژه در گستره تحوّل روانى، تهران، دريا، 1367، ص 53ـ74.


46ـ ر.ك. سوزان بنتهام، روان‏شناسى تربيتى، ترجمه اسماعيل بيابانگرد و على نعمتى، تهران، رشد، 1384، ص 17.


47126. Concrete Operation.


48ـ رابرت اى اسلاوين، روان‏شناسى تربيتى نظريه و كاربست، ترجمه يحيى سيدمحمدى، تهران، روان، 1385، ص 50 / محمود منصور، روان‏شناسى ژنتيك، تهران، سمت، 1378، ص 137ـ159.


49ـ سوزان بنتهام، روان‏شناسى تربيتى، ص 21.


50ـ محمّدعثمان نجاتى، قرآن و روان‏شناسى، مشهد، آستان قدس رضوى، 1369، ص 207ـ209.


51ـ ر.ك. حسن احمدى، علم‏النفس از ديدگاه دانشمندان اسلامى و تطبيق آن با روان‏شناسى جديد، تهران، دانشگاه علّامه طباطبائى، 1363، ص 51ـ54.


52ـ ر. ك. محمّدتقى مصباح، آموزش فلسفه، ج 1، شناخت‏شناسى.


53ـ همان، ج 1، ص 226.


54ـ همان، ج 1، ص 227ـ229 / ناصر بى‏ريا و همكاران، روان‏شناسى رشد، قم، دفتر همكارى حوزه و دانشگاه، 1375، ج 2، ص 638ـ639 / محمّدرضا مظفّر، المنطق، بيروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1985، ص 13ـ15.


55ـ محمّدتقى مصباح، آموزش فلسفه، ج 1، ص 171.


56ـ براى مطالعه بيشتر، ر. ك. هنريك ميزياك، ص 80.


57ـ ر.ك. همان، ص 81ـ82.


58ـ محمّدتقى مصباح، آموزش فلسفه، ج 1، ص 172ـ175.


59ـ همان، ص 176.


60ـ همان.


61ـ محمّدتقى مصباح، به سوى خودسازى، ص 64.


62ـ محمّدكريم خداپناهى، نوروسايكولوژى و سايكوفيزيولوژى، تهران، سمت، 1382، ص 82.


63ـ فريد فدايى، مقدّمه‏اى بر نوروپيسكولوژى، دانشگاه علوم بهزيستى و توان‏بخشى، 1377، ص 21ـ34.


64ـ ر.ك. اتكينسون هيلگارد، زمينه روان‏شناسى، ترجمه محمّدتقى براهنى و ديگران، تهران، رشد، 1385، فصل دوم و نيز محمود پناهى شهرى، روان‏شناسى احساس و ادراك، تهران، دانشگاه پيام نور، 1384، ص 31ـ33.


65ـ محمّدعلى احمدوند، روان‏شناسى فيزيولوژيك، تهران، دانشگاه پيام نور، 1383، ص 222.


66ـ پل فرس، راهنماى عملى روان‏شناسى تجربى، ترجمه حمزه گنجى، مشهد، آستان قدس رضوى، 1364، ص 174ـ178.


67ـ ر.ك. محمّدحسين سرورى، روان‏شناسى تجربى، تهران، اميركبير، 1371 / حسن شمس، روان‏شناسى تجربى، تهران، سمت، 1382.


68ـ محمّدتقى مصباح، به سوى خودسازى، ص 64ـ65 و جزوات چاپ نشده.


69ـ ر. ك. محمّدعلى احمدوند، پيشين، ص 221ـ227.


70ـ حسن احدى، پيشين، ص 66ـ67.


71ـ محمّدتقى مصباح، راهنماشناسى، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، 1383، ص 32ـ33.


72ـ «قلب» به اين معنا با قلب جسمانى ارتباط اسرارآميزى دارد كه چگونگى آن به وصف در نمى‏آيد. قدر مسلّم اين است كه اين ارتباط مادى نيست.


73ـ محمّدتقى مصباح، اخلاق در قرآن، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، 1376، ص 208 / على شيروانى هرندى، چكيده اخلاق در قرآن، قم، دارالفكر، 1377، ص 134.


74ـ نهج‏البلاغه، خ 179.


75ـ محمّدتقى مصباح، معارف قرآن، ص 405ـ406.

http://marifat.nashriyat.ir/node/383

فلسفه و تاریخ علم اندازه گیری روانی

فلسفه ی علم بدون تاریخ علم خالی است، تاریخ علم بدون فلسفه علم کور است." (I. لاکاتوش، 1971، ص 91).

باید دید آیا تاریخ و فلسفه اندازه گیری علوم اجتماعی و رفتاری فعالیت های جداگانه ای هستند؟ تاریخ در مورد تغییر در طول زمان. است. وظیفه مورخ است که به یک داستان منسجم در مورد دنباله ای از رویدادها بپردازد.  یک دیدگاه دیگر این است که وظیفه مورخ بررسی و پیشنهاد چارچوب توضیحی برای این حوادث است.
فعالیت های اصلی فیلسوفان تحقیق در مورد چگونگی علم و افزایش دانش ما در چگونگی انجام آن است. در نتیجه، آنها معمولا دنباله ای از رویدادهای گذشته را  مانند فرآیندی در حال پیشرفت می دانند. بنابراین وظیفه ی آنها نه تنها ضبط وقایع بلکه توضیح پشرفت آنها است.

.
لادان و سایرین با جدایی تاریخ و فلسفه ی علم مخالف می باشند. شکاف بین برخورد با واقعیت ها به عنوان مولفه های تاریخی و ارزش ها به عنوان مولفه های فلسفه تصنعی است و نمی تواند نشان دهنده ی چگونگی مسیر پیشرفت واقعی علم باشد.
این موضوع در مورد تاریخ اندازه گیری به چه صورتی است؟ پر واضح است که تاریخ اندازه گیری باید در برگیرنده ی توضیحی از چگونگی انچه رخ داده است باشد. این مولفه تاریخی باید تا جایی که امکان دارد نسبت به هر مفهومی حساس باشد. بنابراین باید نسبت به رخداد های تاریخی نیز حساسیت خود را حفظ کند. اگر چه این موضوع واضح به نظر می رسد، بعضی از فیلسوفان علم مانند لاکاتوس به بازسازی تخیلی از وقایع تاریخی در جهان علم معتقد ند. من معتقدم که تاریخ اندازه گیری باید در برگیرنده ی چشم اندازی از آنچه آندازه گیری باید باشد، را در خود داشته باشد(به معنی ارزشیابی و ایجاد نظام ارزشی) اگر چه ممکن است در مورد مولفه های فلسفی آن بحث هایی پیش آید. به هر شکل فعالیت های علمی خالی از ارزش نیستند. خلاصه این که چه ما این مساله را روشن کنیم و چه نکنیم فلسفه ی اندازه گیری که زیر بنای نظریات اندازه گیری است وجود داشته و هرگز از میان نمی رود و نمی توان چشم را روی آن بست.
بنابراین بهتر است این موضوع را روشن کنیم که اعتقادات فلسفی در مورد اندازه گیری به انتخاب و تفسیر وقایع تاریخی تاثیر می گذارد. مجموعه ای از نظریات اندازه گیری و پایه های آّشکار آنها تاریخ اندازه گیری را شکل می دهند.  اندازه گیری راش و پایه های آن در فلسفه ی اندازه گیری خودش را به عنوان چهارچوبی امید بخش معرفی می کند و به این ترتیب مسیری را در تاریخ اندازه گیری ایجاد می کند. من تاریخ اندازه گیری روانشناسی را به عنوان تاریخ ایده ها و نظرات در مورد کمی سازی تفاوت های فردی در ویژگی ها و خصوصیات انسانی می بینم. سعی من بر این است که تاریخی از اندازه گیری  گسترش دهم که ترکیبی از توضیح نظریات اندازه گیری اصلی و ملاحظاتی در مورد آنچه اندازه گیری باید باشد را در بر گیرد و بی دلیل نیست که برسبوم استاد دانشگاه آمستردام هلند، اندازه گیری فرآیند های روانی را مشکل ترین علوم می داند. تاریخ و فلسفه اندازه گیری مستقل از یکدیگر نیستند. زمانی که ما در مورد گسترش نظریات اندازه گیری و عمل صحبت می کنیم لازم است پا را فراتر از نقل قولهای مربوط به واقعیت بگذاریم تا مفاهیم ارزشی و قاعده مند و قانون دار را با توجه به حوزه و محدوده ی مورد مطالعه بیان کنیم.  

سنجش و اندازه گيري در ايران

به نظر نگارنده، اگر كسي بخواهد در راه طاقت فرساي علم سنجش و اندازه گيري، با نيت فهم پديده هاي رواني و رفتاري ( و نه قصد و هدف ديگر) و افزودن شمعي در گستره ي تاريك جهل انساني قدم بگذارد، بايد از گذرگاه علم حركت نمايد تا شناخت وي براي سايرين قابل اعتماد و قابل كاربرد باشد و خود نيز از پايبندي متحجرانه بدور باشد. به اين منظور پيش شرط استفاده از روش هاي سنجش و اندازه گيري، شناخت علم، تاريخ و فلسفه علم و هستي شناسي، معرفت شناسي و روش شناسي رويكردهاي مختلف علمي به طور عموم و آگاهي از تاريخ و مباني فلسفي و رويكرد علمي زير بنايي هر يك از شيوه هاي سنجش و اندازه گيري است. اگر اين مهم (كه نيازمند زمان و غور در علم است) به انجام رسد، پژوهشگر و دانش آموخته ي آن مي تواند در مسايل مختلف مناسب ترين، مفيد ترين و قابل دفاع ترين روش ها (متدولوژي به عنوان يكي از مهمترين بخش هاي اندازه گيري) و تكنيك ها را بكار گيرد. بر اين اساس و به زعم نگارنده مطالعات سنجش و اندازه گيري در ايران بسيار شبيه به داستان فيل در تاريكي مي ماند.

فیل اندر خانه ی تاریک بود

عرضه را آورده بودندش هنود

از برای دیدنش مردم بسی

اندر آن ظلمت همی شد هر کسی

دیدنش با چشم چون ممکن نبود

اندر آن تاریکی اش کف می بسود

آن یکی را کف به خرطوم اوفتاد

گفت همچون ناودانست این نهاد

آن یکی را دست بر گوشش رسید

آن بر او چون بادبیزن شد پدید

آن یکی را کف چو بر پایش بسود

گفت شکل پیل دیدم چون عمود

آن یکی بر پشت او بنهاد دست

گفت خود این پیل چون تختی بدست

همچنین هر یک به جزوی که رسید

فهم آن می کرد هرجا می شنید

از نظرگه گفتشان شد مختلف

آن یکی دالش لقب داد این الف

در کف هر کس اگر شمعی بدی

اختلاف از گفتشان بیرون شدی

چشم حس همچون کف دستست و بس

نیست کف را بر همه او دسترس

و ......

zar100@gmail.com

آشنايي با معرفت شناسي  

آشنايي با معرفت شناسي

در آغاز ورود به هر علمي شناخت دقيق موضوع و مسائل آن علم به منظور جلوگيري از تشويش ذهن و نيز در هم آميخته شدن مسائل علوم مختلف با هم ضروري مي نمايد.

از آنجا كه مباحثي كه هم اكنون در اختيار مخاطبان محترم قرار ميگيرد مربوط به علم معرفت شناسي است، لذا بطور اجمال به بيان موضوع و مسائل اين علم پرداخته مي شود.

همانگونه از عنوان اين علم برمي آيد، موضوع آن، معرفت (knowledge) است و با توجه به اين موضوع، علم معرفت شناسي درصدد پاسخ گويي به چهار مسئله اساسي و مهم است؛

1-  معرفت چيست؟

2- منابع معرفت كدامند؟

3- حوزه ها و محدوده هاي معرفت كدامند؟

4- آيا اساسا معرفت، امكان تحقق دارد يا خير؟

اهميت نوع پاسخ هايي كه به اين چهار مسئله داده مي شود، زماني نمايان تر خواهد شد، كه دانسته شود هر نظام سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي مبتني بر يك نظام معرفتي است؛ يعني تمام ساختارهاي حاكم بر هر كشوري نشأت گرفته از پاسخ هايي است كه به اين چهار مسئله داده مي شود.

منبع: http://fekrnevesht.blogfa.com/cat-1.aspx

اصول فلسفه و روش رئاليسم (معرفت شناسي علم)

مقدمه براي مقاله ي علامه طباطبايي :

سخن از معرفت در دايره ي حكمت اسلامي به دو شاخه ي عمده منشعب مي شود؛ نخست بحث از احكام هستي شناختي معرفت  و دوم  سخن از واقع نمايي آن براي عالم .که در کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم به هر دوی این مطالب پرداخته شده است که در آینده در فصول بعدی این مطالب را ملاحضه خواهید کرد.

( نظام معرفت شناسي صدرايي – عبدالحسين خسروپناه  و  حسين پناهي آزاد )

اصول فلسفه و روش رئالیسم(جلد اول)

 مقاله اول: فلسفه چیست؟

 در جواب این پرسش علامه تعریفی را ازفلسفه  بیان می کنند که عبارت است از :فلسفه یک سلسله بحثهای برهانی است که غرض و آرمان ما را مبنی بر تمیز حقایق از امور اعتباری تأمین می کند و نتیجه ی آنها اثبات وجود حقیقی اشياء و تشخیص علل و وجود اسباب آنها  و چگونگی مرتبه وجود آنها است.

 ما از دو جهت نیازمند فلسفه هستیم:اول آنکه انسان طبعأ علاقه مند به تفکیک امور واقع از اوهام و اعتباریات است و دوم اثبات خاصه موضوعات علم  ، که درعلوم مختلف وجودشان مفروض گرفته می شود.( منظور از خاصه ی موضوعات علوم در واقع ویژگیها و مبانییک علم است که در خود آن علم به صورت اصل موضوع پذیرفته شده است و جایگاه بررسی آن دریک علم دیگر میباشد.)


   ادراکات و مفاهیم ذهنی در نظر فیلسوف سه دسته مهم را تشکیل می دهد:

1-      حقایق: دارای مصداق خارجی هستند.

2-      اعتباریات: فاقد مصداق خارجی هستند و صرفا عقل برای آن مصداق تصور می کند، مثل: فوج یا گروه در حالی که ما تنها فرد را می بینیم.

 3-      وهمیات: مصداق خارجی ندارند،ذهن هم برایشان مصداقی تصور نمی کند، مثل: سیمرغ 

 ضرورت چنین تقسیم بندی آنجا مشحص می شود که متوجه لغزشهای فلاسفه در تمیزدادن امور می شویم. و همین عدم تشخیص تا سرحد ایدئالیسم(سفسطه) کشیده شده که یکباره  جمیع مفاهیم را مصنوع  ذهن دانسته و بعضی دیگر مسلک شک را اختیار کرده اند. از قرن 17گروهی از دانشمندان پدید آمدند که اساسا ارزش برهان و قیاس عقلی را انکار کردند و اسلوب تجربی را تنها اسلوب صحیح و قابل اعتماد دانستند، و حواس را جز به ظواهر و فنومن ها متعلق نمی دانستند از آن جمله آگوست کنت و فلاسفه امپریست می باشند.

به عبارتی در این مقاله گفتگویی با ماتریالیست ها  و ماتریالست دیالکتیک  صورت می گیرد که در مسائل فلسفه نظری بدون تفکیک آنها از مسائل علوم دیگر اظهار نظر می کنند. استاد مطهری در ذیل همین بحث این نکته را  مورد مداغه قرار می دهند که این دانشمندان در عین این که به بحث ازعلومی می پردازند که هیچ رنگی از حس و امور تجربی ندارد، خود را تابع حس می دانند. بارزترین این فلاسفه پوزتویسم ها هستند که هرگز تابع حس و تجربه نبوده اند.


 


در ادامه چند نکته قابل ذکر است:


نکته (1)


ماتریالیست های دیالکتیک در مورد فلسفه و مابعدالطبیعه چنین ادعا کرده اند که به بن بستهایی می رسد و سیر علمی را متوقف می کند، و از متافیزیک  تعبیر به یک رشته مقدمات عقلی و پندارهای بی گواه کرده اند.

درپاسخ این دانشمندان باید بدانند که بحث فلسفی از علمی کاملا جداست(در اینجا منظور از اصطلاح علمی، مباحث علوم تجربی است )؛ ثانیا علت ثبات مسائل فلسفه تمرکز آن بر روی بدیهیات است که با تجربه  تحول پیدا نمی کند.

نکته(2)

اولا علوم دیگر از لحاظ اثبات وجود موضوع  به فلسفه نیازمند اند، ثانیا نظر فلسفه با نظر سایر علوم از راه اطلاق و تقیید و عموم و خصوص مختلف می باشد و با نظر مثبت یا منفی که در علوم دیگر تهیه شده یک نظریه ی مثبت یا منفی را نمی توان رد کرد.

نکته(3)

در این جا علامه نقطه مقابل فلسفه را سوفسطایی یا ایده آلیسم می گیرد که منکر رسیدن علم قطعی به وجود چیزی هستند؛ و فلسفه را از نقطه نظر اثبات و عدم اثبات به ماوراءالطبیعه و ماتریالیسم و همچنین مادیون را از جهت اعتماد به منطق ثابت و اعتماد به منطق متحول به دو مکتب ماتریالیست فیزیک و ماتربالیست دیالکتیک تقسیم می کند.

گروه1(فاطمه رحیم پور، فاطمه دلاوری، فاطمه بهروان)

منبع: http://fekrnevesht.blogfa.com/cat-1.aspx

علم

علم[۱] (واژه‌ای عربی از ریشه علم به معنای آموختن) ساختاری است برای تولید و ساماندهی دانش دربارهٔ جهان طبیعی در قالب توضیح‌ها و پیش‌بینی‌های آزمایش‌شدنی.[۲][۳][۴][۵] یک معنای قدیمیتر و نزدیک که امروزه هنوز هم به کار می‌رود متعلق به ارسطو است و دانش علمی را مجموعه‌ای از آگاهیهای قابل اتکا می داند که از لحاظ منطقی و عقلانی قابل توضیح باشند. (بنگرید به بخش تاریخ و ریشه‌شناسی)[۶]


از عصر کلاسیک علوم به عنوان یک نوع دانش با فلسفه ارتباط نزدیکی داشتند. در اوایل عصر مدرن دو کلمه علم و فلسفه در زبان انگلیسی به جای هم به کار برده می‌شدند. در قرن ۱۷ میلادی فلسفه طبیعی (که امروز علوم طبیعی نامیده می‌شود) به تدریج از فلسفه جدا شد.[۷][۸] با این حال علم همچنان کاربردی وسیع برای توضیح آگاهیهای مطمئن در مورد یک موضوع داشت. به همین ترتیب هم امروزه در عصر مدرن همچنان برای موضوعاتی همچون علم کتابداری و یا علوم سیاسی به کار می‌رود.


در عصر مدرن، علم معادل علوم طبیعی و فیزیکی به کار می‌رود، لذا محدود به شاخه‌هایی از آموختن است که به پدیده‌های دنیای مادی و قوانین آنها می‌پردازد. این هم‌اکنون معنای غالب علم در کاربرد روزمره‌است.[۹] این معنای محدودتر از علم که خود بخشی از علم شده‌است، تبدیل به مجموعه‌ای از تعریفهای قوانین طبیعت شده که بر مبنای مثالهای اولیه‌ای همچون قانون کپلر، قوانین گالیله و قوانین حرکت نیوتن بنا شده‌اند. در این دوره رایجتر شد که به جای فلسفه طبیعی علوم طبیعی به کار رود. در طی قرن نوزدهم میلادی کلمه علم بیش از پیش مرتبط ب مطالعه منظم دنیای طبیعت شد، شامل فیزیک، شیمی، زمین شناسی و زیست شناسی. این منجر به قرارگیری مطالعات تفکر انسان و جامعه در یک برزخ زبان شناسی شد. که در نهایت منجر به قرارگیری این مطالعات دانشگاهی در زیر عنوان علوم اجتماعی شد. به همین ترتیب هم امروز قلمروهای بزرگی از مطالعات منظم و دانش وجود دارند که زیر سرفصل کلی علم قرار دارند، همچون علوم کاربردی و علوم صوری.[۱۰]


به طور کلی اطلاعات مجموعه‌ای از داده‌های خام و پردازش نشده‌است. پردازش اطلاعات، تولید علم می‌کند، و علمی که روشش تجربی و نتایجش آزمون پذیر و موضوعش جهان خارج باشد، علم تجربی است.


مفهوم دیگر علم در زبان فارسی [ویرایش]


علم در زبان فارسی به معنایی متفاوت و عام تر از معادل انگلیسی اش (Science) به کار می‌رود. در این مفهوم علم معادل هر نوعی از دانش (Knowledge) است. واژه علم در این مفهوم کلی شامل هر نوع آگاهی نسبت به اشیاء، پدیده‌ها، روابط و غیره‌است، اعم از اینکه مربوط به حوزه مادی و طبیعی باشد و یا مربوط به علوم معنا و ماوراء الطبیعه. در این تعریف قوائد روش علمی برای دستیابی به آن دانش الزامی نیست و علم شامل مجموعه‌ای از آگاهی‌ها، دانش‌ها و معلوماتی است که انسان توانسته از طریق روش‌های گوناگون تا به امروز به آنها آگاهی پیدا کند. اصطلاحاتی چون علم اخلاق، علم حدیث و علم ریاضیات نشان دهنده کاربرد این معنا از علم هستند.


در مقابل مفهوم علم به‌طور خاص وجود دارد که معادل واژه انگلیسی Science است که از ریشه لاتینی «ساینتیا» به معنای دانستن گرفته شده‌است و متناظر با آن بخشی از دانش بشری است که از طریق روش‌های تجربی حاصل شده‌است و قواعد علوم تجربی بر آن حاکم است.[۱۱]

منبع ويكي پديا

احاطه بر حوزه ي محتوايي پژوهش به عنوان پيش نياز استفاده از روش هاي اندازه گيري و آماري

با سلام
دوستان زيادي ايميل مي زنند و تماس مي گيرند و در مورد قسمت هاي فني و جزئي مدل هاي آماري و اندازه گيري سوال مي كنند. با توجه به برخورد فراواني كه با اين عزيزان در رشته هاي مختلف داشته ام لازم مي دانم توضيحاتي را ارئه دهم.
لازم است قبل از دست زدن به روش هاي كمي سازي و اعمال آماري مفاهيم آن را فرا بگيريم. متاسفانه خيلي از افراد آمار يا اندازه گيري را به جاي ابزار ديدن هدف مي بينند كه ممكن است سرچشمه ي اين طرز تفكر، تفكر اثبات گرايي بر حوزه ي علم مخصوصا در كشور ما و در نهادهاي دانشگاهي باشد. لازم است قبل از پژوهش مفاهيم و متغييرهاي مورد پژوهش را كاملا شناخت تا هدف و فلسفه و محدوديت هاي آن آشكار شود و چه بسا با توجه به اهدافي كه مورد نظر پژوهشگر است، مسيرهاي روشن تر و قابل دفاع تري وجود داشته باشد. 
گاهي (و البته نه هميشه) داده ها بياني از ويژگي هاي هستي است و سعي در تغيير آنها و برازش دادن آنها با مدلي كه براي شما مفروض است نه  تنها شايسته نيست بلكه شما را از مسير منحرف مي گرداند. يعني سعي در استفاده از يك مدل خاص كه در مقاله و يا پايان نامه اعداد و فرمول ها ظاهر شوند و اهميت كار شما را نشان دهند يك تصور سطحي است كه در ناهشيار دانش پژوهشان وارد شده است. آنچه مهم است سعي در شناخت بيشتر واقعيت است ( و چه بسا اين واقعيت شناخته نشود و يا نتوان آن را تبين كرد و به ديگران انتقال داد) و وظيفه ي انساني پژوهشگر حكم مي كند كه با قواي عقلي خود در اين كشف گام بردارد و بتواند متخصصين حوزه ي مطالعاتي خود را در مورد نتايج بدست آمده مجاب نمايد(هدف روش تحقيق).
مسئله ي ديگري كه از ديد بسياري مغفول مانده است فلسفه و فهم روش هاي اندازه گيري و آمار است به عنوان مثال بيشتر روش هاي برآورد كه مبتني بر احتمالات مي باشند استقلال احتمال رويداد هاي مختلف را مي طلبد كه در حوزه ي عمل نه تنها بررسي نمي شود (و گاهي مواقع از آزمون پذيري خارج مي شود) بلكه صرفا به خروجي نرم افزار توجه مي شود. پس شايسته است قبل از اندازه پذير كردن داده ها از طريق روش ها اندازه گيري و استفاده از اين داده ها به عنوان ورودي روش هاي آماري، نيارمندي ها، جايگاه استفاده و روش شناسي مسير اندازه گيري و روش هاي آماري و مدلسازي را بدانيم.
راههاي رسيدن به شناخت بسيار است و پژوهش علمي يكي از اين راهها است كه به دليل ويژگي هاي خاصي كه دارد استلزامات و نيازمندي هاي خاصي نيز دارد كه هر پژوهشگري لازم است آنها را بشناسد.
و من الله التوفيق

پارادايم هاي پژوهش

پارادايم هاي پژوهش

ديدگاه هاي زير بنايي معرفت شناسي

در پژوهش هاي علوم انساني به طور اعم، و پژوهش هاي علوم رفتاري به طور اخص، انتخاب رويكرد پژوهش براي پي بردن به واقعيت بر پايه ديدگاه فلسفي استوار است. زيرا پژوهشگران پاسخ سوال هاي زير بنايي از جمله اين كه ماهيت واقعيت چيست، ماهيت شناخت چيست و چگونه اين شناخت بدست مي آيد را به طور ضمني مفروض مي پندارند. به تعبير برخي صاحب نظران نظير دنيز و لينكلن پژوهشگر با انتخاب طرح پژوهش به طور ضمني چهار چوب نظري  فلسفي تحقيق، مهارت هاي پژوهشي مورد نياز و ساير پيش فرض هاي پژوهش را آشكار مي كند. 

ديدگاه هاي فلسفي زير بنايي معرفت شناسي را مي توان پارادايم هاي تحقيق ناميد. پارادايم يا چهار  چوب مرجع يا الگوي مفهومي مشتمل است بر مفروضات كلي نظري و مفاهيم و روش ها و فنون كاربرد آنها كه اعضاي جامعه علمي خاص آنها را مي پذيرند و طبق آن رفتار مي كنند. پارادايم ها سازه هاي انساني اند و چون از ابداعات ذهن انسان حاصل مي شوند در معرض خطاي انساني قرار دارند. هيچ سازه ذهني غير قابل مباحثه و اعتراض و انتقاد نيست و حمايت و طرفداري از هر پارادايم بايد بر قابليت متقاعد سازي و كار آمدي آنها در پاسخ به سوالات طرح شده درباره ي پديده ها باشد تا اين كه به بحث درباره جايگاه آنها پرداخته شود. پارادايم به منزله نظام پايه اعتقادي نيز مطرح شده است. اين نظام اعتقادي بر سه دسته فرضيات اساسي بنا مي شود. الف) فرضيات هستي شناختي ب) فرضيات معرفت شناختي و ج) فرضيات روش شناختي.

بنابراين بر هر پژوهشگر در هر حوزه اي از علم كه به مطالعات بنيادي و يا كاربردي علاقمند است لازم است پارادايم هاي پژوهش خود را بشناسد و اين مستلزم آشنايي با فلسفه ي علم است كه گسترده ي آن از اصول فلسفه و روش رئاليسم علامه طباطبايي تا منطق اكتشاف علمي پوپر كشيده شده است.

ضرغامي 

zar100@gmail.com


اهميت احاطه به آزمون سازي در زمان ساخت يا هنجاريابي به آزمون يا پرسشنامه

امروزه انواع آزمون های روانشناسی و دیگر ابزار سنجش علوم انسانی بصورت گسترده در زمینه های مختلف مورداستفاده قرار می گیرند، از جمله در مدارس، دانشکده ها، صنایع، کلینیک های روانشناسی، سازمان های دولتی و نظامی و غيره. از این رو در تمامي مراكز مهم دنيا روانسنجان و روانشناسان به خدمت گرفته مي شوند، تا ابزاري را براي سنجش اهداف مشخص و از قبل طرح شده، به روش هاي علمي تهيه نمايند.


آزمون ها به عنوان مهمترين ابزار سنجش بطور دقیق برای  سرند کردن متقاضیان مشاغل و پست هاي خدمتي، طبقه بندی و جایگزینی افراد در زمینه های مختلف، مشاوره و راهنمایی( شغلی،آموزشی و تربیتی)، ارتقاء، نگهداری یا اخراج، تشخیص و تجویز درمانهای روانی و داروئی، ارزیابی تغییرات شناختی درون فردی و بین فردی در اثر برنامه  های مداخله ای و اجرای تحقیق در باره رشد فردی در طول زمان و اثر بخشی برنامه مورد استفاده قرار می گیرند. همچنین آزمون ها جهت بررسی بسیاری از حوادث و اتفاقات روانی– اجتماعی به کار می روند(آیکن، 1991). 


اگر چه آزمون ها تصمیمات کاملا درست در باره ا فراد فراهم نمی کنند با این حال آکادمی ملی علوم در یک نشست اختصاصی به این نتیجه رسید که در کل، آزمون ها بهترین، عادلانه ترین و اقتصادی ترین روش بدست آوردن اطلاعات لازم جهت تصمیم گیری های مهم درباره افراد هستند(مورفی و دیوید شوفر، 1991). باتوجه به این که آزمون ها منشا و مقصد چنین تصمیم گیری هایی هستند، لازم است فرآیند سنجش و اندازه گیری با دقت هرچه بیشتر را انجام شوند. بنابراین بسیار مهم است زمانی که قصد استفاده از یک آزمون روانی را داریم خصوصا در اجراي با حجم بالا، تمام فرایند ساخت و هنجاریابی آن را مورد بازبینی قرار دهیم. 

عملیاتی کردن مفاهیم و تعیین ابزارهاي تحقیق

:عملیاتی کردن مفاهیم و تعیین ابزارهاي تحقیق

آن را عنوان کرد. در پیمایش عملیاتی کردن آن همان پرسشنامه و « پیچ و مهره هاي » در اینجا باید ابزارهاي تحقیق یا به اصطلاح

مصاحبه است و در آزمایش عملیاتی کردن متغیر مستقل همان محرك واقعی است. در مطالعات میدانی فرایند عملیاتی کردن به

گونه اي دیگر است و غالباً باید به انتظار جمع آوري یادداشت هاي میدانی نشست. سپس ممکن است محقق به شواهدي دست

یابد که حاکی از معانی خاصی است و در این هنگام است که براي تشریح یا تبیین مشاهدات به مفهوم سازي می پردازد. چه بسا

محقق براي آزمون صحت این مفاهیم به میدان تحقیق باز گردد تا ببیند مصداق این مفاهیم وجود دارد یا نه.

گاه بهتر است براي سنجش مفاهیم از چند شاخص سود جست. در فصل سوم نشان خواهیم داد که چگونه سنجش مفاهیم با

استفاده از شاخص هاي چندگانه بر قدرت تحقیق می افزاید. شاخص سازي و مقیاس سازي براي اندازه گیري مفاهیم پیچیده در

فصل چهارم به میان خواهد آمد. در پیمایش، این نحوه عملیاتی کردن مفاهیم در پرسشنامه است که تعیین کننده ماحصل تحقیق

است. اگر عملیاتی کردن مفاهیم ضعیف باشد بهترین نمونه گیري ملی و پر طمطراق ترین شیوه هاي آماري نیز از داده ها طرفی

نخواهد بست. باید در طرح تحقیق طریق عملیاتی کردن مفاهیم را عنوان کرد. اگر بناست پیمایشی صورت گیرد معمولاً طریقه

عملیاتی کردن ضمیمه طرح می گردد. وانگهی مسائل اصلی اندازه گیري مفاهیم مهم تحقیق را باید مورد بحث قرار داد و به میزان

کفایت آنها اشاره کرد.

برگزاري دوره هاي آموزش نرم افزار spss و R براي اساتيد و دانشجويان علوم پايه

بسم الله الرحمن الرحيم

علم به منظور اثبات درستي خود نيازمند زباني است كه با عقل سليم موافق و با اصول موضوعه ي شناخته شده و تاييد شده توسط انسان ها مطابقت داشته باشد. به اين منظور به نتايجي استناد مي كند و آنها را درست فرض مي كند كه روش بدست آوردن آنها منطبق بر اصول و قواعد مشخص باشد. اين اصول و قواعد مشخص را روش علمي گويند و زماني كه روش علمي نهادينه مي شود به نام روش تحقيق و يا روش پژوهش شناخته مي شود. روش پژوهش از روش علمي رسمي تر و نظامند تر است. در ضمن روش علمي اعم از رشته يا گرايش خاصي است و براي مطالعه و تحقيق در هر حوزه ي علمي لازم است اين چهارچوب و ساختار رعايت شود.

يكي از بخش هاي اصلي روش پژوهش استخراج دانش از داده ها است. جمع آوري داده به اين منظور انجام مي شود كه به دانش مشخصي بيانجامد در غير اين صورت انباشت داده بي معنا است. از آنجا كه داده ها داراي خطا است نيازمند روشي است كه با در نظر گرفتن خطا بتواند به تصميم گيري هاي پژوهشگر كمك نمايد. آمار مي تواند اين كار را به درستي انجام دهد و فلسفه ي وجودي آن مطالعه ي پديده هاي احتمالي يعني پديده هاي همراه خطا بوده است.

مشخص است كه استفاده دستي از فرمول ها و روش هاي آماري اگر نگوييم براي همه ي پژوهشگران در همه ي حوزه هاي پژوهشي ناممكن است، اما مي توان گفت اين كار بسيار دشوار و وقت گير و هزينه بر است. خوشبختانه بعد از گسترش نرم افزار هاي آماري امكان استفاده از روش هاي آماري و اندازه گيري براي همه ي متخصصان در تمام حوزه ها فراهم شده است.

كرلينجر يكي از بزرگترين روش شناسان زنده ي دنيا معتقد است، تمام پژوهشگران در حوزه هاي مختلف بايد روش پژوهش خود را بشناسند. وي به استفاده از مشاوران آماري و اندازه گيري در حوزه هاي پژوهش اشاره مي كند و مي گويد لازم است يك پژوهشگر از مسير پژوهش خود اطلاع كاملي داشته باشد تا بتواند مسئوليت نتايج نهايي پژوهش خود را كاملا به عهده گيرد. اين موضوع براي پژوهشگران، اساتيد و دانشجوياني كه به صورت عملي درگير مسايل تحقيقاتي و پروژه هاي پژوهشي و دانشگاهي بوده اند، كاملا ملموس است. به عنوان مثال زماني كه يك پژوهشگر سيستماتيك گياهي نمودار سلسله مراتبي گياه مورد مطالعه اش را ترسيم مي كند، لازم است مبناي كار ترسيم خوشه بندي سلسله مراتبي را بداند. اين نمودار ها بر اساس يك تكنيك آماري كه روش هاي مختلفي دارد، انجام مي شود. انتخاب روش خاص يك تكنيك آماري وابسته به زمينه ي مطالعاتي پژوهشگر است و در صورتي كه پژوهشگر خود شخصا روش ها را نشناسد و از يك متخصص آماري استفاده نمايد، در واقع كار را از طريق يك اپراتور انساني انجام داده است كه بر اساس پيش فرض نرم افزار، خروجي ها را بدست مي آورد كه ممكن است با زمينه ي مطالعاتي به هيچ وجه همخواني نداشته باشد. ولي در صورتي كه پژوهشگر داده، روش و نحوه ي استفاده از نرم افزار را بداند هم مي تواند به درستي از نتايج پژوهش خود دفاع نمايد و هم مي تواند كار خود را به راحتي گسترش دهد و ايده هاي جديد در ذهن وي شكل بگيرد.

نرم افزار Spss

اين نرم افزار عمومي آماري  است كه در پژوهش هاي علمي مي تواند استفاده شود. اين نرم افزار مخصوصا از زماني كه شركت IBM سهام آن را خريداري كرده است، به روش هاي پيشرفته و تحليل هاي قدرتمند مجهز شده است. بخش هاي مختلف آمار توصيفي، آمار استنباطي و داده كاوي در اين نرم افزار در نظر گرفته شده است. اين نرم افزار منو مد است، يعني نيازمند فرمول نويسي نيست. البته مي توان براي راهكارهاي خاص فرمول نويس نيز انجام داد، اما غالب پژوهش ها به اين فرمول نويسي نيازمند نمي باشند. يكي از ويژگي هاي نرم افزار اين است كه مبتني بر روش پژوهش است. چرا كه، گسترش نرم افزار در حوزه هاي مطالعاتي علوم انساني و علوم اجتماعي اتفاق افتاده است  و روش پژوهش در اين علوم بسيار پيشرفته و گسترده شده است. نرم افزار به گونه اي طراحي شده است كه فراگيري استفاده از آن به تقويت يادگيري روش تحقيق و روش پژوهش نيز كمك مي نمايد و مي تواند همزمان هر دو علم پژوهشگر را توسعه دهد.

قالب تحليل هاي نرم افزار به گونه است كه با افزايش يادگيري روش هاي پايه اي، پژوهشگر مي تواند به صورت خود آموز به استفاده از بقيه ي تحليل هاي بپردازند. اين قابليت به دليل ساختار مشابهي است كه در تحليل هاي مختلف استفاده شده است. ويرايش داده ها، ترسيم نمودارهاي مخلتف، قابليت استفاده از خروجي در نرم افزار هاي متني از ديگر مزاياي نرم افزار مي باشد.

محتوي دوره

دوره ي تدريس نرم افزار spss در برگيرنده ي محتوي زير مي باشد.

1.       شناخت مقياس اندازه گيري داده ها.

2.       شناخت طبقه بندي آزمون هاي آماري.

3.       شناخت طرح هاي آزمايشي (به دليل برگزاري دوره براي دانشجويان و اساتيد علوم پايه)

4.       آشنايي با صفحات مختلف برنامه

5.       نحوه ي ورود داده ها وابسته به نوع مطالعه

6.       تحليل داده هاي گمشده و داده هاي پرت و كناري و جايگزين كردن بهترين مقادير براي اين داده ها.

7.       شناخت آزمون هاي آماري مورد نياز رشته هاي مختلف و بررسي پيش فرض آنها.

8.       استفاده عملي از آزمون هاي آماري در مطالعات واقعي (از ابتدا تا انتهاي پژوهش)

9.       بررسي خروجي و تفسير خروجي

10.   نحوه ي تبديل داده هاي خروجي به متن پايان نامه و يا مقاله ي علمي.

نرم افزار R

براي تحليل داده هاي آماري  نرم افزارهاي مختلفي وجود دارد از صفحه گسترده هايي مانند اكسل، سيستم هاي مبتني بر GUI كه نقطه كليك مي باشند مانند اس پي اس اس گرفته تا سيستم هاي داده كاوي و نرم افزارهاي مبتني بر روش گروهي مانند SAS.

به چه دليل بهتر است از نرم افزار R استفاده شود؟

1.         اين نرم افزار رايگان است: مي دانيم كه بيشتر نرم افزارهايي كه در كشور استفاده مي شوند نرم افزارهايي هستند كه نسخه ي اصلي آنها نيست و نسخه هاي فرعي نرم افزارها نيز مطمئن نمي باشند و تضميني در نتايج نيست. اين مورد بسيار از ديد پژوهشگران مورد غفلت قرار گرفته است. نرم افزار R علاوه بر اين كه رايگان است از قابل دانلود از اينترنت قابل دانلود مي باشد و محدوديت هاي كاربري را مانند ساير نرم افزارها ندارد.

 

2.         دانلود نسخه ي اوليه ي اين نرم افزار بسيار آسان و كم حجم است و تنها بسته هاي ضروري را همراه دارد پژوهشگر مي تواند بر اساس نيازي كه به ساير بسته ها دارد آنها را جداگانه دانلود كند و نصب نمايد. بنابراين پژوهشگران علوم پايه تنها بسته هاي تخصصي رشته ي خود را دانلود مي كنند و روي نرم افزار در كامپيوتر خود نصب مي نمايند.

3.  نرم افزار R يك پروژه ي منبع آزاد است كه هر كس مي تواند كدهاي مختلف را بررسي كرده و آنها را سرهم نمايد و يك بسته ي نرم افزاري جديد ارائه دهد كه هم خود از آن بهره برد و هم در اختيار سايرين در سراسر دنيا قرار دهد و به اين ترتيب به يك شخصيت شناخته شده در سطح دنيا برسد تا كنون در حدود 2500 بسته از براي اين نرم افزار توسط پژوهشگران در سراسر دنيا طراحي شده است و بنابراين تمام موضوعات تحليل داده را در بر مي گيرد.

4. R يك زبان است. در اين نرم افزار توابع بايد نوشته شوند. زماني كه از نوشتن توابع صحبت مي شود به نظر كار مشكلي پيش رو است اما كار با اين نرم افزار بسيار راحت بوده و فراگيري آن به سرعت انجام مي شود. علاوه بر اين نوشتن توابع سبب مي شود پژوهشگر در فرايند تحليل حضور فعال داشته باشد كه منجر به تقويت فهم آماري وي مي شود و مانند ساير نرم افزارها تحليل ها در جعبه سياه انجام نمي شود.

5. از طريق نرم افزار R مي توان كليه ي تحليل هاي آماري را انجام داد. به دليل باز بودن منبع اين نرم افزار هر روزه افراد در اقصا نقاط عالم بر اساس نياز خود بسته هاي نرم افزاري جديد تهيه كرده و در اختيار سايرين قرار مي دهند.

6. كاربران فراوان اين نرم افزار دست به ايجاد وب لاگ ها و وب سايت هاي مختلف زده اند تا از اين طريق بسته هاي مختلف را معرفي كرده و به سوالات سايرين پاسخ دهد بنابراين در صورت برخورد با مشكل مي توان از اين منابع استفاده نمود.

7. انعطاف پذيري نرم افزار R: از آنجا كه R يك زبان برنامه نويسي است، تحليل ها در اين نرم افزار مي تواند بر اساس نياز و مطابق سليقه ي پژوهشگر انجام شود.. تحليل ها از كشيدن نمودارهاي ستوني و پراكنش تا روش هاي پيشرفته مانند مدلهاي پيش بيني و يادگيري ماشين را در بر مي گيرد.

 

8. قدرت گرافيكي ديداري سازي بالاي نرم افزار R: گرافيك و ديداري سازي داده ها يكي از اصول طراحي نرم افزار است. سيستم گرافيكي نرم افزار متاثر از تفكر رهبران ديداري سازي داده ها مانند بيل كلوند و ادوارد توفت است.

9. استفاده از آن در نوشتن مقالات در مجامع علمي دنيا قابل قبول است. بعضي از نشريات ممكن است تحليل هاي انجام شده توسط نرم افزارهاي خاصي را قبول نداشته باشند ولي انجام تحليل ها از طريق اين نرم افزار در تمام دنيا قابل قبول است.

10. ارائه ي خروجي هاي به صورت عكس هاي با كيفيت عالي براي گراف ها و نمودارها و خروجي هاي دقيق براي تحليل هاي آماري غير گرافيكي.

11. انتقال فايل ها از نرم افزارهاي مختلف و پذيريش پسوند هاي كاربردي.

12. Copyو paste راحت فرمان ها، خروجي ها و دادها.

13. قابل استفاده بودن در تمام حوزه هاي علمي به طور اختصاصي. اين نرم افزار به دليل بسته هاي مختلف و گسترده اي كه دارد، مي تواند در تمام حوزه هاي علمي از علوم انساني گرفته تا مهندسي و علوم كامپيوتر و علوم پايه به صورت اختصاصي استفاده شود.

 شماره تماس

09122263167

zar100@gmail.com

روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ


 روش ﺗﺤﻘﻴﻖ     ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ Research Methods ﻣﺪرس: ﻣﻬﺪي     ﻣﻌﺪﻧﭽﻲ ۱داﻧﺸﮕﺎه آزاد اﺳﻼﻣﻲ واﺣﺪ    اﻟﻜﺘﺮوﻧﻴﻜﻲ (ﻣﺠﺎزي) روش ﺗﺤﻘﻴﻖ     ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ Research Methods ۲روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﻣﻌﺮﻓﻲ   ﻣﺪرس „ „ داﻧﺸﺠﻮي دوره دﻛﺘﺮي ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ ﺑﺎزرﮔﺎﻧﻲ ﮔﺮاﻳﺶ ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ ﻣﺎﻟﻲ واﺣﺪ ﻋﻠﻮم و ﺗﺤﻘﻴﻘﺎت „ ﻋﻀﻮ ﻫﻴﺎت ﻋﻠﻤﻲ داﻧﺸﮕﺎه آزاد اﺳﻼﻣﻲ واﺣﺪ اﻟﻜﺘﺮوﻧﻴﻜﻲ ۳روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ   ﻫﺪف   درس „ آﺷﻨﺎﻳﻲ ﺑﺎ اﻧﺠﺎم ﻳﻚ ﺗﺤﻘﻴﻖ  ﻠﻤﻲ „ آﻣﺎده ﺳﺎزي ﺟﻬﺖ اﻧﺠﺎم ﻳﻚ ﺗﺤﻘﻴﻖ ﻋﻠﻤﻲ         (ﭘﺎﻳﺎن ﻧﺎﻣﻪ     ﺗﺤﺼﻴﻠﻲ) ۴روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﻣﻨﺎﺑﻊ  اﺻﻠﻲ     درﺳﻲ  -1 روﺷﻬﺎي ﺗﺤﻘﻴﻖ در       ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ „ ﻧﻮﺷﺘﻪ اوﻣﺎﺳﻜﺎران „ ﺗﺮﺟﻤﻪ: دﻛﺘﺮ ﻣﺤﻤﺪ ﺻﺎﺋﺒﻲ و دﻛﺘﺮ ﻣﺤﻤﻮد ﺷﻴﺮازي   ﻳﺎ -2 روش ﺷﻨﺎﺳﻲ ﭘﮋوﻫﺶﻫﺎي ﻛﻤﻲ در           ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ „ دﻛﺘﺮ اﻟﻮاﻧﻲ، دﻛﺘﺮ ﻋﺎدل آذر و دﻛﺘﺮ داﻧﺎﻳﻲ ﻓﺮد و -3 روش ﺷﻨﺎﺳﻲ ﭘﮋوﻫﺶﻫﺎي ﻛﻴﻔﻲ در             ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ „ دﻛﺘﺮ اﻟﻮاﻧﻲ، دﻛﺘﺮ ﻋﺎدل آذر و دﻛﺘﺮ داﻧﺎﻳﻲ ﻓﺮد ۵روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﺳﺎﻳﺮ ﻣﻨﺎﺑﻊ     درﺳﻲ „ روﺷﻬﺎي ﺗﺤﻘﻴﻖ در ﻋﻠﻮم      اﻧﺴﺎﻧﻲ „ ﻧﻮﺷﺘﻪ دﻛﺘﺮ ﺣﺎﻓﻆ ﻧﻴﺎ „ روﺷﻬﺎي ﺗﺤﻘﻴﻖ در ﻋﻠﻮم      اﻧﺴﺎﻧﻲ „ ﻧﻮﺷﺘﻪ دﻛﺘﺮ ﺳﻴﺎوش ﺧﻠﻴﻠﻲ ﺷﻮرﻳﻨﻲ „ روﺷﻬﺎي ﺗﺤﻘﻴﻖ در       ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ „ ﻧﻮﺷﺘﻪ دﻛﺘﺮ ﺧﺎﻛﻲ „ روش ﻫﺎي ﺗﺤﻘﻴﻖ در ﻋﻠﻮم        اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ „ ﻧﻮﺷﺘﻪ دﻛﺘﺮ ﻋﻠﻲ دﻻور ۶روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ درس در ﻃﻮل     ﺗﺮم „ ﺗﺪرﻳﺲ و ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﻣﻨﺒﻊ اﺻﻠﻲ درس „ ﺑﺮرﺳﻲ ﺑﺮﺧﻲ ﻣﻄﺎﻟﺐ از ﺳﺎﻳﺮ ﻣﻨﺎﺑﻊ „ ﺗﻬﻴﻪ ﺧﻼﺻﻪ اﺟﻤﺎﻟﻲ از 10 ﭘﺎﻳﺎن ﻧﺎﻣﻪ داﺧﻠﻲ و 3 ﭘﺎﻳﺎن ﻧﺎﻣﻪ ﺧﺎرﺟﻲ در رﺷﺘﻪ ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ „ اراﺋﻪ ﺳﻤﻴﻨﺎر ﺗﻮﺳﻂ داﻧﺸﺠﻮﻳﺎن (ﻣﻨﺒﻊ دوم درس و ﻣﻮﺿﻮﻋﺎت ﺗﻌﻴﻴﻦ ﺷﺪه) „ ﺗﻬﻴﻪ ﻳﻚ ﭘﺮوﭘﺰال ﭘﮋوﻫﺸﻲ از ﻳﻚ ﭘﺎﻳﺎن ﻧﺎﻣﻪ ﻛﺎرﺷﻨﺎﺳﻲ ارﺷﺪ و ﻧﻘﺪ آن „ ﺗﻬﻴﻪ ﻳﻚ ﭘﺮوﭘﺰال ﭘﮋوﻫﺸﻲ ﺑﺎ ﻣﻮﺿﻮع ﺟﺪﻳﺪ „ آزﻣﻮن ﻣﻴﺎن ﺗﺮم در ﺻﻮرت ﻟﺰوم „ آزﻣﻮن ﭘﺎﻳﺎن ﺗﺮم ۷روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﺳﺎﺧﺘﺎر ﺗﻜﻠﻴﻒ ﺗﻬﻴﻪ ﺧﻼﺻﻪ اﺟﻤﺎﻟﻲ از ﭘﺎﻳﺎن ﻧﺎﻣﻪ            ﻫﺎ „ از 10 ﭘﺎﻳﺎن ﻧﺎﻣﻪ اراﺋﻪ ﺷﺪه در داﻧﺸﮕﺎﻫﻬﺎي داﺧﻞ ﻛﺸﻮر و 3 ﭘﺎﻳﺎن ﻧﺎﻣﻪ داﻧﺸﮕﺎﻫﻬﺎي ﺧﺎرج ﻛﺸﻮر ﺗﻬﻴﻪ ﺷﻮد. „ در ﻳﻚ ﻓﺎﻳﻞ WORD . ﺗﻬﻴﻪ ﮔﺮدد „ ﺳﺎﺧﺘﺎر آن ﺑﻪ ﺗﺮﺗﻴﺐ زﻳﺮ ﺑﺎﺷﺪ: „ ﻋﻨﻮان ﭘﺎﻳﺎن ﻧﺎﻣﻪ، ﻧﺎم ﻣﺤﻘﻖ، ﻧﺎم اﺳﺎﺗﻴﺪ راﻫﻨﻤﺎ و ﻣﺸﺎور، ﺗﺎرﻳﺦ ﺗﻬﻴﻪ، ﻓﺮﺿﻴﺎت و ﻣﺴﺎﻳﻞ ﺗﺤﻘﻴﻖ و ﭼﻜﻴﺪه „ داﻧﺸﺠﻮﻳﺎن ﻣﻲ ﺗﻮاﻧﻨﺪ ﻋﻼوه ﺑﺮ ﻣﺮاﺟﻌﻪ ﺑﻪ ﻛﺘﺎﺑﺨﺎﻧﻪ داﻧﺸﮕﺎﻫﻬﺎ، از ﻣﻨﺎﺑﻊ اﻟﻜﺘﺮوﻧﻴﻜﻲ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﭘﺎﻳﮕﺎه irandoc اﺳﺘﻔﺎده ﻧﻤﺎﻳﻨﺪ. ۸ (ﻣﺠﺎزي) ﻣﻘﺪﻣﺎت    ﭘﮋوﻫﺶ ﻓﺼﻞ ﻳﻜﻢ ۹روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﺗﺤﻘﻴﻖ   ﭼﻴﺴﺖ؟ „ ﺗﺤﻘﻴﻖ را ﻣﻲ ﺗﻮان ﺗﻼﺷﻲ ﻣﻨﻈﻢ و ﺳﺎزﻣﺎن ﻳﺎﻓﺘﻪ ﺑﺮاي ﻣﺴﺎﻟﻪ اي ﺧﺎصﻛﻪ                              ﺑﻪ   ﻳﻚ راه ﺣﻞ ﻧﻴﺎز دارد ﺗﻮﺻﻴﻒ          ﻛﺮد. „ ﮔﺎﻣﻬﺎي ﻣﻮرد ﻧﻴﺎز ﺟﻬﺖ ﺣﻞ              ﻣﺴﺎﻟﻪ: „ آﮔﺎﻫﻲ ﺑﺮ زﻣﻴﻨﻪ ﻣﺸﻜﻞ آﻓﺮﻳﻦ „ ﺷﻨﺎﺳﺎﻳﻲ روﺷﻦ و ﻣﺸﺨﺺﻣﺸﻜﻠﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺑﺮرﺳﻲ و اﺻﻼح ﻧﻴﺎز دارد „ ﮔﺮدآوري اﻃﻼﻋﺎت „ ﺗﺤﻠﻴﻞ داده ﻫﺎ „ اﻗﺪاﻣﺎت اﺻﻼﺣﻲ ۱۰روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﺗﻌﺎرﻳﻒ دﻳﮕﺮ ﺗﺤﻘﻴﻖ „ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﻓﺮآﻳﻨﺪي را ﻛﻪ ﺳﻌﻲ ﻣﻲ ﻛﻨﻴﻢ ﺗﻮﺳﻂ آن ﻣﺸﻜﻼت را ﺣﻞ ﻛﻨﻴﻢ          ﺗﺤﻘﻴﻖ . ﻣﻲ ﻧﺎﻣﻨﺪ „ ﺗﺤﻘﻴﻖ ﻣﺴﺘﻠﺰم ﻳﻚ رﺷﺘﻪ ﻓﻌﺎﻟﻴﺘﻬﺎﻳﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ درﺳﺘﻲ اﻧﺪﻳﺸﻴﺪه ﺷﺪه     اﻧﺪ و ﺑﻪ دﻗﺖ ﺑﻪ    اﺟﺮا در ﻣﻲ آﻳﻨﺪ و در ﻧﻬﺎﻳﺖ اﻳﻦ اﻣﻜﺎن را ﺑﺮاي ﻣﺎ ﻓﺮآﻫﻢ ﻣﻲ آورﻧﺪ        ﻛﻪ ﺑﺪاﻧﻴﻢ ﻣﺸﻜﻼت ﺳﺎزﻣﺎﻧﻲ را ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺣﻞ ﻳﺎ دﺳﺖ ﻛﻢ ﺑﻪ ﺣﺪاﻗﻞ     رﺳﺎﻧﻴﺪ. „ ﺗﺤﻘﻴﻖ در ﺑﺮدارﻧﺪه ﻓﺮآﻳﻨﺪﻫﺎي ﺟﺴﺖ و ﺟﻮ، ﺑﺮرﺳﻲ، آزﻣﻮدن و آزﻣﺎﻳﺶ         اﺳﺖ. اﻳﻦ ﻓﺮآﻳﻨﺪﻫﺎ را ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﻃﻮر ﻣﻨﻈﻢ، ﺑﻪ دﻗﺖ، ﻣﻨﺘﻘﺪاﻧﻪ، ﻋﻴﻨﻲ و ﻣﻨﻄﻘﻲ ﺑﻪ       اﺟﺮا   درآورد. ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻧﻬﺎﻳﻲ ﺷﺎﻣﺎ ﻛﺸﻒ واﻗﻌﻴﺎت ﺟﺪﻳﺪي اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻛﻤﻚ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﺎﻣﺸﻜﻞ     ﻣﻮﺟﻮد ﺑﺮﺧﻮرد     ﻛﻨﻴﻢ. ۱۱روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﺗﺤﻘﻴﻖ „ ﻣﺤﻘﻖ ﺳﻌﻲ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ﭘﺪﻳﺪه ﻫﺎ را ﺑﺮ ﭘﺎﻳﻪ داده ﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ دﻗﺖ ﺑﺮاي                                 ﺟﺴﺘﺎرﮔﺮي در ﻣﻮﺿﻮع ﮔﺮدآوري ﺷﺪه اﺳﺖ را ﺗﻮﺻﻴﻒ، ﺗﺸﺮﻳﺢ و ﭘﻴﺶﺑﻴﻨﻲ                          ﻛﻨﺪ. „ ﺗﺤﻘﻴﻖ را ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻳﻚ ﺟﺴﺘﺠﻮ ﻳﺎ ﺑﺮرﺳﻲ ﺳﺎزﻣﺎن ﻳﺎﻓﺘﻪ، ﻣﻨﻈﻢ، ﻣﺘﻜﻲ ﺑﻪ                           داده ﻫﺎ، ﻧﻘﺎداﻧﻪ و ﻋﻠﻤﻲ در زﻣﻴﻨﻪ ﻳﻚ ﻣﺸﻜﻞ وﻳﮋه ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻛﻨﻴﻢ ﻛﻪ ﺑﺎ                               ﻫﺪف  ﭘﺎﺳﺦ ﻳﺎﺑﻲ ﻳﺎ راه ﺣﻞ ﻳﺎﺑﻲ ﺻﻮرت ﻣﻲ                   ﮔﻴﺮد. ۱۲روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﻫﺪف از آﻣﻮزش روش ﺗﺤﻘﻴﻖ         ﻋﻠﻤﻲ )1 ﻓﺮاﮔﻴﺮي روش وﺻﻮل ﺑﻪ ﺣﻘﺎﻳﻖ و ﻛﺸﻒ            ﻣﺠﻬﻮﻻت )2 ﻛﺴﺐ ﻣﻬﺎرت ﻻزم ﺑﺮاي اﺟﺮاي ﭘﺮوژه ﻫﺎي           ﺗﺤﻘﻴﻘﺎﺗﻲ )3 ﻛﺴﺐ ﻣﻬﺎرت ﻻزم ﺑﺮاي اﻧﺠﺎم ﭘﺎﻳﺎن ﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎي               ﺗﺤﺼﻴﻠﻲ ۱۳روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     اﻧﻮاع داده ﻫﺎ „ داده ﻫﺎي    ﻛﻤﻲ: „ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻃﻮر ﻣﻌﻤﻮل ﻣﻤﻜﻦ اﺳﺖ ﺗﻮﺳﻂ ﭘﺮﺳﺸﻨﺎﻣﻪ ﮔﺮدآوري ﻣﻲ ﺷﻮد. „ داده ﻫﺎي   ﻛﻴﻔﻲ: „ ﻛﻪ از ﻃﺮﻳﻖ ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﻳﺎ ﭘﺎﺳﺨﻬﺎي ﺳﺌﻮاﻻت ﺑﺎز در ﭘﺮﺳﺸﻨﺎﻣﻪ ﺑﻪ دﺳﺖ                           ﻣﻲ     آﻳﺪ. ۱۴روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     روش ﺗﺤﻘﻴﻖ      ﭼﻴﺴﺖ؟ روﺷﻬﺎي ﺗﺤﻘﻴﻖ ﺑﻪ ﺷﻴﻮه ﻫﺎي ﻃﺮاﺣﻲ ﻣﻄﺎﻟﻌﺎت ﭘﮋوﻫﺸﻲ و             روﻳﻪ ﻫﺎي ﺗﺠﺰﻳﻪ و ﺗﺤﻠﻴﻞ داده ﻫﺎ اﺷﺎره          دارد. ۱۵روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ      ( اﻧﻮاع ﺗﺤﻘﻴﻖ از ﻧﻈﺮ ﻫﺪف) „ ﺗﺤﻘﻴﻖ ﺑﻨﻴﺎدي   ( ﭘﺎﻳﻪ اي ﻳﺎ   ﻣﺤﺾ) Pure Research … ﻳﺎﻓﺘﻪ ﻫﺎي اﻳﻦ ﺗﺤﻘﻴﻖ ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ اﻓﺰاﻳﺶداﻧﺶﻣﻲ ﺷﻮد و ﻗﻮاﻧﻴﻦ ﻋﻠﻤﻲ را   ﻛﺸﻒ ﻣﻲ   ﻛﻨﺪ. ﻫﺪف اﻳﺠﺎد داﻧﺶو درك ﺑﻬﺘﺮ و        ﻋﻤﻴﻖ ﺗﺮ ﭘﺪﻳﺪه ﻫﺎ و ﻣﺸﻜﻼﺗﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ در ﻣﺤﻴﻄﻬﺎي ﺳﺎزﻣﻠﻨﻲ رخ ﻣﻲ       دﻫﻨﺪ.  … ﺗﺤﻘﻴﻘﺎت ﺑﻨﻴﺎدي ﻧﺘﻴﺠﻪ ﮔﺮا ﻫﺴﺘﻨﺪ          „ ﺗﺤﻘﻴﻖ ﻛﺎرﺑﺮدي   Applied Research … ﻳﺎﻓﺘﻪ ﻫﺎي اﻳﻦ ﺗﺤﻘﻴﻖ در ﺟﻬﺖ ﺣﻞ ﻣﺸﻜﻼت ﻣﻮﺟﻮد ﻣﻲ            ﺑﺎﺷﺪ.  … ﺗﺤﻘﻴﻘﺎت ﻛﺎرﺑﺮدي ﺗﺼﻤﻴﻢ ﮔﺮا       ﻫﺴﺘﻨﺪ. „ ﺗﺤﻘﻴﻖ ارزﻳﺎﺑﻲ  (ﺗﻮﺳﻌﻪ اي) … ﺑﺮرﺳﻲ ارزﻳﺎﺑﻲ اﺛﺮات ﺗﻮﺻﻴﻪ ﻫﺎي ﺗﺤﻘﻴﻘﺎت         ﻛﺎرﺑﺮدي ۱۶روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﻣﺸﺨﺼﺎت ﺗﺤﻘﻴﻘﺎت    ﺑﻨﻴﺎدي )1 وﻗﺘﮕﻴﺮ ﺑﻮده و ﺑﺮاي ﻛﺸﻒ ﻣﺠﻬﻮل ﻧﻴﺎز ﺑﻪ زﻣﺎن ﻃﻮﻻﻧﻲ               دارد. 2)    ﻫﺰﻳﻨﻪﺑﺮ اﺳﺖ و اﺣﺘﻴﺎج ﺑﻪ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﻣﺎﻟﻲ زﻳﺎد        دارد. )3 ﻣﻌﻤﻮﻻ ﺑﻪ وﺳﻴﻠﻪ ﻣﺮاﻛﺰ ﻋﻠﻤﻲ و داﻧﺸﮕﺎﻫﻲ اﻧﺠﺎم             ﻣﻲ    ﺷﻮد. ۱۷روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﺗﺤﻘﻴﻘﺎت ﺑﻨﻴﺎدي   ﻧﻈﺮي اﻃﻼﻋﺎت و ﻣﻮاد اوﻟﻴﻪ ﺗﺤﻠﻴﻞ ﺑﻪ روش        ﻛﺘﺎﺑﺨﺎﻧﻪاي ﮔﺮدآوري  ﻣﻲﺷﻮد و ﺳﭙﺲ ﺑﻪ      روشﻫﺎي ﻣﺨﺘﻠـﻒ اﺳـﺘﺪﻻل ﻣـﻮرد       ﺗﺠﺰﻳﻪ و ﺗﺤﻠﻴﻞ ﻋﻘﻼﻧﻲ ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻧﺘﻴﺠﻪﮔﻴﺮي ﻣﻲﺷﻮد. ۱۸روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﺗﺤﻘﻴﻘﺎت ﺑﻨﻴﺎدي   ﺗﺠﺮﺑﻲ دادهﻫﺎ و اﻃﻼﻋﺎت اوﻟﻴﻪ ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده از روﺷﻬﺎي       آزﻣﺎﻳﺶ،     ﻣﺸﺎﻫﺪه، ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ و ﻏﻴﺮه ﮔﺮدآوري ﺷﺪه و ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده از       روﺷﻬﺎي آﻣﺎري و ﻣﻌﻴﺎرﻫﺎي ﭘﺬﻳﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪه ﻣﻮرد ﺗﺠﺰﻳﻪ و             ﺗﺤﻠﻴﻞ ﻗﺮار       ﻣﻲﮔﻴﺮد. ۱۹روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﻣﺸﺨﺼﺎت ﺗﺤﻘﻴﻘﺎت      ﻛﺎرﺑﺮدي )1 از ﻧﻈﺮ زﻣﺎﻧﻲ زودﺗﺮ از ﺗﺤﻘﻴﻘﺎت ﺑﻨﻴﺎدي اﻧﺠﺎم             ﻣﻲﮔﻴﺮﻧﺪ. )2 درآﻣﺪزا ﻫﺴﺘﻨﺪ و ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ دﻟﻴﻞ ﻃﺮﻓﺪاران ﺑﻴﺸﺘﺮي            دارﻧﺪ )3 ﻋﻤﺪﺗﺎ ﺗﻮﺳﻂ ﺳﺎزﻣﺎﻧﻬﺎي دوﻟﺘﻲ وﺧﺼﻮﺻﻲ و           ﻛﺎرﺧﺎﻧﻪﻫﺎ  اﻧﺠﺎم    ﻣﻲ   ﭘﺬﻳﺮﻧﺪ. ۲۰روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﻋﻠﺖ آﮔﺎﻫﻲ ﻣﺪﻳﺮان از ﺗﺤﻘﻴﻖ „ ﺷﻨﺎﺳﺎﻳﻲ و ﺣﻞ ﻣﺸﻜﻼت ﻛﻮﭼﻚ در ﻣﺤﻴﻂ                   ﻛﺎر „ ﺗﻮاﻧﺎﻳﻲ ﺗﺸﺨﻴﺺﺧﻮب از        ﺑﺪ „ ﺗﻮﺟﻪ ﭘﻴﻮﺳﺘﻪ ﺑﻪ ﺗﺎﺛﻴﺮات و ﻧﻔﻮذ ﻋﻮاﻣﻠﻲ ﻛﻪ ﻫﺮ ﻣﻮﻗﻌﻴﺖ را در ﺑﺮ ﻣﻲ                         ﮔﻴﺮد. „ ﺧﻄﺮ ﭘﺬﻳﺮي ﺣﺴﺎب ﺷﺪه در ﺗﺼﻤﻴﻢ ﮔﻴﺮي و آﮔﺎﻫﻲ ار اﺣﺘﻤﺎﻻﺗﻲ ﻛﻪ ﺑﺮ                           ﭘﻴﺎﻣﺪﻫﺎ ﻣﺘﺮﺗﺐ      اﺳﺖ. „ ﺟﻠﻮﮔﻴﺮي از ﺗﺎﺛﻴﺮ ﺑﺮﺧﻲ ﺗﻤﺎﻳﻼت و ﺧﻮاﺳﺘﻪ ﻫﺎي                   ﻧﻔﻮذي „ اﻳﺠﺎد ارﺗﺒﺎط ﻧﺰدﻳﻚ ﺗﺮ و اﺛﺮﺑﺨﺶﺗﺮ ﺑﺎ ﻣﺤﻘﻘﺎن و                      ﻣﺸﺎوران ۲۱روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     وﻳﮋﮔﻴﻬﺎي ﭘﮋوﻫﺶ   ﻋﻠﻤﻲ „   ﻫﺪﻓﻤﻨﺪي „ ﺻﺤﺖ و      اﺳﺘﺤﻜﺎم „ آزﻣﻮن     ﭘﺬﻳﺮي „ ﺗﻜﺮار ﭘﺬﻳﺮي „ دﻗﻴﻖ ﺑﻮدن و ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ         اﻋﺘﻤﺎد „ ﻋﻴﻨﻲ ﺑﻮدن „ ﺗﻌﻤﻴﻢ ﭘﺬﻳﺮي „ ﻣﺤﺪود ﮔﺮاﻳﻲ        (ﺻﺮﻓﻪ     ﺟﻮﻳﻲ) ۲۲روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﻫﺪﻓﻤﻨﺪي „ ﭘﮋوﻫﺶﺑﺎ ﻫﺪف و ﻗﺼﺪ ﻣﺸﺨﺼﻲ آﻏﺎز           ﺷﻮد …ﻣﺜﻞ:  ﺑﺮرﺳﻲ اﻓﺰاﻳﺶﺗﻌﻬﺪ ﻛﺎرﻛﻨﺎن ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ         ﺳﺎزﻣﺎن …اﻓﺰاﻳﺶﺗﻌﻬﺪ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﻲ ﺗﺮك ﺧﺪﻣﺖ ﻛﻤﺘﺮ، ﻏﻴﺒﺖ ﻛﻤﺘﺮ و            اﻓﺰاﻳﺶﺳﻄﺢ   ﻋﻤﻠﻜﺮدﻫﺎ ۲۳روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﺻﺤﺖ و         اﺳﺘﺤﻜﺎم „ ﻣﺒﺎﻧﻲ ﻧﻈﺮي ﺧﻮب و ﻃﺮح روش ﺷﻨﺎﺧﺘﻲ درﺳﺖ و اﻧﺪﻳﺸﻴﺪه                          ﺷﺪه، ﺑﺮ    ﺻﺤﺖ ﻳﻚ ﭘﮋوﻫﺶﻫﺪﻓﻤﻨﺪ ﻣﻲ            اﻓﺰاﻳﺪ. „ ﻋﻮاﻣﻞ ﻓﻮق ﻣﺤﻘﻖ را ﻗﺎدر ﻣﻲ ﺳﺎزد ﺑﻪ ﮔﺮدآوري اﻧﻮاع درﺳﺖ اﻃﻼﻋﺎت از                             ﻳﻚ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﻣﺘﻨﺎﺳﺐ و ﺑﺎ ﺣﺪاﻗﻞ ﺗﻌﺼﺒﺎت ﻣﺒﺎدرت ورزد و ﻧﻴﺰ ﺗﺠﺰﻳﻪ و                             ﺗﺤﻠﻴﻞ ﻣﻨﺎﺳﺐ داده ﻫﺎ را ﺗﺴﻬﻴﻞ ﻣﻲ               ﻛﻨﺪ. „ ﻣﻔﻬﻮم ﺻﺤﺖ، وﺳﻮاس و ﻣﻴﺰان درﺳﺘﻲ را در ﭘﮋوﻫﺸﻬﺎي ﺗﺤﻘﻴﻘﻲ در ﺑﺮ                         دارد. ۲۴روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     آزﻣﻮن   ﭘﺬﻳﺮي „ ﺗﺤﻘﻴﻖ ﻋﻠﻤﻲ اﻳﻦ اﻣﻜﺎن را ﻓﺮاﻫﻢ ﻣﻲ آورد ﻛﻪ ﻓﺮﺿﻴﻪ ﻫﺎي ﻣﻨﻄﻘﻲ آزﻣﻮده                               ﺷﻮد ﺗﺎ ﻣﻌﻠﻮم ﺷﻮد آﻳﺎ داده ﻫﺎي ﮔﺮدآوري ﺷﺪه از ﺣﺪس ﻫﺎ و ﻓﺮﺿﻴﻪ ﻫﺎي                                         اﻧﺪﻳﺸﻴﺪه اي ﻛﻪ ﭘﺲاز ﺑﺮرﺳﻲ دﻗﻴﻖ ﻣﺴﺎﻟﻪ ﭘﺪﻳﺪ آﻣﺪه ﭘﺸﺘﻴﺒﺎﻧﻲ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ                             ﻳﺎ ﻧﻪ؟     „ آزﻣﻮن ﻣﻲ ﮔﻮﻳﺪ ﻛﻪ آﻳﺎ ﻓﺮﺿﻴﻪ ﺑﺮ اﺳﺎس ﺷﻮاﻫﺪ ﻗﺎﺑﻞ دﻓﺎع اﺳﺖ ﻳﺎ                             ﻧﻪ؟ ۲۵روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﺗﻜﺮار ﭘﺬﻳﺮي „ ﻧﺘﺎﻳﺞ آزﻣﻮن ﻓﺮﺿﻴﻪ ﭘﺲاز ﺗﻜﺮار ﺗﺤﻘﻴﻖ در ﻣﻮﻗﻌﻴﺘﻬﺎي ﻣﺸﺎﺑﻪ               ﺑﺎﻳﺪ ﻫﻤﻮاره ﺗﺎﻳﻴﺪ   ﺷﻮد. „ ﻫﺮ ﭼﻪ ﻧﺘﺎﻳﺞ ﺗﺤﻘﻴﻖ ﺗﻜﺮار ﺷﻮد اﻃﻤﻴﻨﺎن از ﻋﻠﻤﻲ ﺑﻮدن ﺗﺤﻘﻴﻖ             ﺑﻴﺸﺘﺮ اﺳﺖ. ﭼﺮا ﻛﻪ ﻓﺮﺿﻴﻪ ﻫﺎ ﺗﺼﺎدﻓﻲ ﺗﺎﻳﻴﺪ ﻧﺸﺪه         اﻧﺪ. ۲۶روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     دﻗﺖ و      اﻋﺘﻤﺎد „   دﻗﺖ ﺑﻪ ﻣﻴﺰان ﻧﺰدﻳﻜﻲ ﻳﺎﻓﺘﻪ ﻫﺎ    (ﺑﺮ ﭘﺎﻳﻪ ﻳﻚ ﮔﺮوه   ﻧﻤﻮﻧﻪ) ﺑﻪ ﺣﻘﻴﻘﺖ اﻃﻼق ﻣﻲ     ﺷﻮد. … دﻗﺖ ﺑﺎزﺗﺎﺑﻨﺪه ﻣﻴﺰان ﺻﺤﺖ ﻧﺘﺎﻳﺞ ﺣﺎﺻﻞ از ﻧﻤﻮﻧﻪ درﺑﺎره ﭘﺪﻳﺪه ﻫﺎي ﻣﻮﺟﻮد در ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ. „ اﻋﺘﻤﺎد  ﺑﻪ ﻣﻴﺰان اﺣﺘﻤﺎﻟﻲ اﺷﺮه دارد ﻛﻪ ﺑﺮآورد ﭘﮋوﻫﺸﮕﺮ درﺳﺖ از آب              درآﻳﺪ. … ﻫﺮ ﻗﺪر ﻓﺎﺻﻠﻪ اي ﻛﻪ در آن داﻣﻨﻪ ﭘﻴﺶﺑﻴﻨﻲ ﺧﻮد را ﻗﺮار ﻣﻲ دﻫﻴﻢ ﻛﻮﺗﺎﻫﺘﺮ ﺑﺎﺷﺪ. و ﻫﺮ ﻗﺪر اﻋﺘﻤﺎد ﻣﺎ ﺑﻪ ﻧﺘﺎﻳﺢ ﺗﺤﻘﻴﻖ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﺎﺷﺪ ﻳﺎﻓﺘﻪ ﻫﺎ ﻣﻔﻴﺪ ﺗﺮ و ﻋﻠﻤﻲ ﺗﺮﻧﺪ. … در ﺗﺤﻘﻴﻘﺎت ﻋﻠﻮم اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺳﻄﺢ اﻋﺘﻤﺎد  95 درﺻﺪ ﻛﻪ ﺣﺎﻛﻲ از وﺟﻮد ﺗﻨﻬﺎ اﺣﺘﻤﺎل ﻧﺎدرﺳﺘﻲ ﻳﺎﻓﺘﻪ اﺳﺖ (ﺳﻄﺢ ﻣﻌﻨﻲ دار 5 ) درﺻﺪ ۲۷روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﻋﻴﻨﻴﺖ „ اﺳﺘﻨﺘﺎﺟﻲ ﻛﻪ از ﺗﻔﺴﻴﺮ ﻧﺘﺎﻳﺞ ﺗﺤﻠﻴﻞ داده ﻫﺎ اﻧﺠﺎم ﻣﻲ ﺷﻮد ﺑﺎﻳﺪ ﻋﻴﻨﻲ                              ﺑﺎﺷﺪ.  „ ﻋﻴﻨﻴﺖ ﻳﻌﻨﻲ اﻳﻨﻜﻪ ﻧﺘﺎﻳﺞ ﺗﺤﻘﻴﻖ ﺑﺎﻳﺪ ﻣﺒﺘﻨﻲ ﺑﺮ واﻗﻌﻴﺎﺗﻲ ﺑﺎﺷﺪ ﻛﻪ از                      داده     ﻫﺎي ﺣﻘﻴﻘﻲ ﺑﻪ دﺳﺖ آﻣﺪه اﻧﺪ ﻧﻪ ﻣﺒﺘﻨﻲ ﺑﺮ ارزﺷﻬﺎي ﻧﻈﺮي و اﺣﺴﺎﺳﻲ                              ﻣﺤﻘﻖ. „ ﻣﺤﻘﻖ ﻣﻤﻜﻦ اﺳﺖ در اﺑﺘﺪا ﺑﺎ ﺑﺮﺧﻲ از ارزﺷﻬﺎ و ﺑﺎورﻫﺎي ذﻫﻨﻲ ﻛﺎر را                               آﻏﺎز ﻛﻨﺪ اﻣﺎ ﺗﻔﺴﻴﺮ ﻧﺘﺎﻳﺞ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ دور از ارزﺷﻬﺎ و ﺗﻌﺼﺒﺎت ﺷﺨﺼﻲ                                 ﺑﺎﺷﺪ. ۲۸روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﺗﻌﻤﻴﻢ ﭘﺬﻳﺮي „ ﺗﻌﻤﻴﻢ ﭘﺬﻳﺮي ﻳﻌﻨﻲ ﻣﻴﺰان ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ ﻛﺎرﺑﺮد ﻳﺎﻓﺘﻪ ﻫﺎي ﺗﺤﻘﻴﻖ اﻧﺠﺎم ﺷﺪه                     ﺗﻮﺳﻂ ﻳﻚ ﺳﺎزﻣﺎن در ﺳﺎزﻣﺎﻧﻬﺎي                    دﻳﮕﺮ „ ﻫﺮ ﻗﺪر ﺗﺤﻘﻴﻖ ﺗﻌﻤﻴﻢ ﭘﺬﻳﺮ ﺗﺮ ﺑﺎﺷﺪ، ﺳﻮدﻣﻨﺪﺗﺮ و ارزﺷﻤﻨﺪ ﺗﺮ                    اﺳﺖ. „ ﺑﺮاي ﺗﻌﻤﻴﻢ ﭘﺬﻳﺮي ﺑﻴﺸﺘﺮ، ﻃﺮح ﻧﻤﻮﻧﻪ ﺑﺮداري ﺗﺤﻘﻴﻖ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪ اي                 ﻣﻨﻄﻘﻲ ﺗﻬﻴﻪ ﺷﻮد و ﺷﻤﺎري از ﺟﺰﺋﻴﺎت دﻗﻴﻖ در روﺷﻬﺎي ﮔﺮدآوري داده ﻫﺎ                                  در ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺘﻪ      ﺷﻮد. ۲۹روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﻣﺤﺪود ﮔﺮاﻳﻲ      (ﺻﺮﻓﻪ ﺟﻮﻳﻲ) „ در ﺗﻮﺻﻴﻒ ﭘﺪﻳﺪه ﻫﺎ و ﻣﺸﻜﻼﺗﻲ ﻛﻪ روي ﻣﻲ دﻫﻨﺪ و ﻧﻴﺰ در ﻛﺎرﺑﺮد راه                             ﺣﻠﻬﺎ: ﺳﺎدﮔﻲ ﻫﻤﻮاره ﺑﺮ ﭼﻬﺎرﭼﻮﺑﻬﺎي ﺗﺤﻘﻴﻘﺎﺗﻲ ﭘﻴﭽﻴﺪه اي ﻛﻪ ﭼﻨﺪﻳﻦ ﻋﺎﻣﻞ           دﺷﻮار را در ﺑﺮ ﻣﻲ  ﮔﻴﺮﻧﺪ ﺑﺮﺗﺮي دارد. „ ﻧﮕﺮش ﺻﺮﻓﻪ ﺟﻮﻳﺎﻧﻪ در ﻣﺪﻟﻬﺎي ﺗﺤﻘﻴﻘﺎﺗﻲ ﻫﻨﮕﺎﻣﻲ ﻣﻴﺴﺮ ﻣﻲ ﺷﻮد ﻛﻪ                           ﺑﺘﻮاﻧﻴﻢ در ﭼﻬﺎرﭼﻮب ﺗﺤﻘﻴﻖ ﺧﻮد ﺷﻤﺎر ﻛﻤﺘﺮي از ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ وارﻳﺎﻧﺲرا                            ﺑﺴﻴﺎر  ﻛﺎرآﻣﺪﺗﺮ از ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﭘﻴﭽﻴﺪه اي از ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ وارﻳﺎﻧﺲرا اﻧﺪﻛﻲ                          ﺗﻮﺻﻴﻒ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ﺑﻪ ﻛﺎر          ﮔﻴﺮﻳﻢ. ۳۰روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﻣﻮاﻧﻊ اﺟﺮاي ﺗﺤﻘﻴﻖ ﻋﻠﻤﻲ در ﺣﻮزه   ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ „ در ﻗﻠﻤﺮو ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ و ﻋﻠﻮم رﻓﺘﺎري ﻫﻴﭻ ﮔﺎه ﻧﻤﻲ ﺗﻮان ﺑﻪ ﺗﺤﻘﻴﻘﻲ             ﭘﺮداﺧﺖ ﺻﺪ در ﺻﺪ ﻋﻠﻤﻲ     ﺑﺎﺷﺪ. „ ﺑﺮﺧﻲ     ﻣﻮاﻧﻊ: … ﻣﺸﻜﻼت دراﻧﺪازه ﮔﻴﺮي و ﮔﺮدآوري داده ﻫﺎ در زﻣﻴﻨﻪ ﻫﺎي ذﻫﻨﻲ ﻣﺜﻞ                             اﺣﺴﺎﺳﺎت، ﻧﮕﺮﺷﻬﺎ و              ﺑﺮداﺷﺘﻬﺎ … دﺷﻮاري در دﺳﺖ ﻳﺎﺑﻲ ﺑﻪ ﮔﺮوه ﻧﻤﻮﻧﻪ                  ﻣﻨﺎﺳﺐ ۳۱روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﻣﻨﺎﺑﻊ    اﻃﻼﻋﺎﺗﻲ „ ﺗﺠﺮﺑﻪ   „   ﺻﺎﺣﺒﻨﻈﺮان „ ﻣﻨﻄﻖ: „ اﺳﺘﺪﻻل     ﻗﻴﺎﺳﻲ „ اﺳﺘﺪﻻل   اﺳﻘﺮاﻳﻲ „ روش   ﻋﻠﻤﻲ ۳۲روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     „ ارﺳﻄﻮ و ﭘﻴﺮواﻧﺶاﺳﺘﺪﻻل ﻗﻴﺎﺳﻲ را ﺑﻪ ﻛﺎر ﺑﺮده اﻧﺪ                    (روش    ﺗﻔﻜﺮ) „ در اﻳﻦ ﻧﻮع اﺳﺘﺪﻻل ﻓﻜﺮ از ﻃﺮﻳﻖ ﻣﻌﻠﻮﻣﺎت ﻛﻠﻲ، ﻣﺠﻬﻮﻻت ﺟﺰﺋﻲ را ﻛﺸﻒ                        ﻣﻲ   ﻛﻨﺪ.  „ ﻓﺮاﻳﻨﺪ اﺳﺘﺪﻻل     ﻗﻴﺎﺳﻲ: -1 ﻣﻘﺪﻣﻪ ﻛﺒﺮي : ﺣﻴﻮان ﺑﻪ ﻏﺬا ﻧﻴﺎز دارد.   (ﻫﻤﻪ ﭘﺴﺘﺎﻧﺪاران دﺳﺘﮕﺎه ﺗﻨﻔﺲ   دارﻧﺪ) -2 ﻣﻘﺪﻣﻪ ﺻﻐﺮي: اﺳﺐ ﺣﻴﻮان اﺳﺖ.  (ﻫﻤﻪ ﺧﺮﮔﻮﺷﻬﺎ    ﭘﺴﺘﺎﻧﺪارﻧﺪ) -3 ﻧﺘﻴﺠﻪ ﮔﻴﺮي: اﺳﺐ ﺑﻪ ﻏﺬا ﻧﻴﺎز دارد.  (ﻫﻤﻪ ﺧﺮﮔﻮﺷﻬﺎ دﺳﺘﮕﺎه ﺗﻨﻔﺲ        دارﻧﺪ) ۳۳ اﺳﺘﺪﻻل ﻗﻴﺎﺳﻲ (Deductive)روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     اﺳﺘﺪﻻل ﻗﻴﺎﺳﻲ „ در اﻳﻦ اﺳﺘﺪﻻل ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ ﻣﻘﺪﻣﻪ ﻫﺎ درﺳﺖ ﺑﺎﺷﻨﺪ   ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻫﺎ ﻫﻢ اﻟﺰاﻣﺎ درﺳﺖ ﺧﻮاﻫﻨﺪ     ﺑﻮد. „ اﺳﺘﺪﻻل ﻗﻴﺎﺳﻲ ﭘﮋوﻫﺸﮕﺮ را ﻗﺎدر ﻣﻲ ﺳﺎزد ﻛﻪ ﻣﻘﺪﻣﻪ ﻫﺎﻳﺶرا ﺑﻪ ﺻﻮرت         اﻟﮕﻮﻫﺎﻳﻲ   ﺳﺎزﻣﺎن دﻫﺪ و زﻣﻴﻨﻪ را ﺑﺮاي ﻧﺘﻴﺠﻪ ﮔﻴﺮي ﻣﻌﺘﺒﺮ آﻣﺎده   ﺳﺎزد. ﻣﺜﻞ ﻛﺎر    ﻛﺎرآﮔﺎﻫﺎن „ اﻳﻦ روش ﺑﻪ ﭘﮋوﻫﺸﮕﺮ ﻛﻤﻚ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده از ﻧﻈﺮﻳﻪ ﻫﺎي ﻣﻮﺟﻮد       ﭘﺪﻳﺪه ﻫﺎﻳﻲ را ﻛﻪ   ﺑﻪ وﻗﻮع ﻣﻲ ﭘﻴﻮﻧﺪ ﭘﻴﺶﺑﻴﻨﻲ   ﻛﻨﺪ. „ ﻗﻴﺎساز ﻧﻈﺮﻳﻪ ﻫﺎ ﻣﻮﺟﺐ ﺗﺪوﻳﻦ ﻓﺮﺿﻴﻪ ﻫﺎ ﻣﻲ ﺷﻮد. ۳۴روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     اﺳﺘﺪﻻل اﺳﻘﺮاﻳﻲ (Inductive) „ واﺿﻊ روش اﺳﺘﻘﺮاﻳﻲ ﻓﺮاﻧﺴﻴﺲﺑﻴﻜﻦ اﺳﺖ. „ در اﻳﻦ روش ﻓﻜﺮ ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده از ﻣﻌﻠﻮﻣﺎت ﺟﺰﺋﻲ و ﺑﺮﻗﺮاري ارﺗﺒﺎط ﺑﻴﻦ آﻧﻬﺎ ﺣﻜﻢ ﻛﻠﻲ را اﺳﺘﻨﺘﺎج ﻣﻲﻧﻤﺎﻳﺪ. „ در اﻳﻦ روش ﻣﺸﺎﻫﺪه ﻫﺎ ﺑﺮ روﻳﺪادﻫﺎي ﻣﺸﺨﺼﻲ در ﻳﻚ ﻃﺒﻘﻪ ﺻﻮرت ﻣﻲ ﮔﻴﺮد  و ﺳﭙﺲﺑﺮ اﺳﺎس ﻣﺸﺎﻫﺪه ﺣﻮادث ﻳﺎ روﻳﺪادﻫﺎ، اﺳﺘﻨﺒﺎط در ﻣﻮرد ﺗﻤﺎم ﻃﺒﻘﻪ ﻫﺎ اﻧﺠﺎم ﻣﻲ ﺷﻮد. „ اﻳﻦ ﻧﻮع اﺳﺘﺪﻻل ﺑﺮ اﻳﻦ ﻓﺮضاﺳﺘﻮار اﺳﺖ ﻛﻪ آﻧﭽﻪ درﺑﺎره ﻧﻤﻮﻧﻪ ﺻﺪق ﻣﻲ ﻛﻨﺪ در ﻣﻮرد ﺗﻤﺎم اﻋﻀﺎء آن ﻧﻮع، ﺻﺎدق ﺑﺎﺷﺪ. „ ﻣﺜﺎل: ﻫﺮ ﺧﺮﮔﻮﺷﻲ ﻛﻪ ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﻣﺸﺎﻫﺪه ﺷﺪه، دﺳﺘﮕﺎه ﺗﻨﻔﺴﻲ داﺷﺘﻪ اﺳﺖ. ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ، ﺗﻤﺎم ﺧﺮﮔﻮﺷﻬﺎ دﺳﺘﮕﺎه ﺗﻨﻔﺲدارﻧﺪ. ۳۵روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     روش      ﻋﻠﻤﻲ „ ﭼﺮاﻟﺰ داروﻳﻦ ﺑﺎ ﺗﺮﻛﻴﺐ روش ﻗﻴﺎﺳﻲ و اﺳﺘﻘﺮاﻳﻲ روش                   اﺳﺘﻘﺮاﻳﻲ- ﻗﻴﺎﺳﻲ     را ﺑﻪ ﺟﻮد آورد ﻛﻪ ﻋﺼﺎره روش ﻋﻠﻤﻲ                      اﺳﺖ. „ در اﻳﻦ روش ﭘﮋوﻫﺸﮕﺮ ﺑﻪ ﻛﻤﻚ ﻣﺸﺎﻫﺪه ﻫﺎي ﺧﻮد ﻓﺮﺿﻴﻪ ﻫﺎﻳﻲ را ﺻﻮرت                             ﺑﻨﺪي ﻣﻲ ﻛﻨﺪ      (ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده از اﺳﺘﺪﻻل          اﺳﺘﻘﺮاﻳﻲ)   و ﺳﭙﺲاﻃﻼﻋﺎت ﻻزم را        ﺟﻤﻊ آوري و ﺑﻪ آزﻣﻮن ﻓﺮﺿﻴﻪ ﻣﻲ ﭘﺮدازد                 (ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده از اﺳﺘﺪﻻل             ﻗﻴﺎﺳﻲ)  . ۳۶روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﻣﺮاﺣﻞ روش      ﻋﻠﻤﻲ ﻣﺮاﺣﻞ روش ﻋﻠﻤﻲ ﺑﺮ اﺳﺎس ﻧﻈﺮ ﺟﺎن          دﻳﻮﻳﻲ: -1 اﺣﺴﺎس ﻣﺸﻜﻞ ﻳﺎ              ﻣﺴﺌﻠﻪ -2 ﺗﻌﻴﻴﻦ و ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻣﺸﻜﻞ ﻳﺎ              ﻣﺴﺌﻠﻪ -3 ﭘﻴﺸﻨﻬﺎد راه ﺣﻞ      (    ﻫﺎﻳﻲ)  ﺑﺮاي ﻣﺸﻜﻞ     (ﺻﻮرت ﺑﻨﺪي ﻓﺮﺿﻴﻪ ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده         از   اﺳﺘﻘﺮاء) -4 اﺳﺘﺪﻻل ﺑﻪ ﺷﻴﻮه ﻗﻴﺎﺳﻲ درﺑﺎره ﻧﺘﺎﻳﺞ راه ﺣﻞ ﻫﺎي ﭘﻴﺸﻨﻬﺎد                          ﺷﺪه -5 آزﻣﻮدن ﻓﺮﺿﻴﻪ      ۳۷روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﻣﻔﺎﻫﻴﻢ „ ﻋﻠﻢ „ ﻧﻈﺮﻳﻪ (Theory) „ ﻗﺎﻧﻮن    ﻋﻠﻤﻲ ۳۸روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﺗﻌﺮﻳﻒ   ﻋﻠﻢ „ ﺗﻌﺮﻳﻒ   ﻟﻐﻮي:   „ ﻳﻘﻴﻦ، ﻣﻌﺮﻓﺖ و داﻧﺶ „ واژه ﻋﻠﻢ در ﻣﻔﻬﻮم ﻛﻠﻲ            (Knowledge): „ ﻫﺮ ﻧﻮع آﮔﺎﻫﻲ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ اﺷﻴﺎء، ﭘﺪﻳﺪه ﻫﺎ و رواﺑﻂ „ واژه ﻋﻠﻢ در ﻣﻔﻬﻮم           ﺧﺎص (Science) : „ آن ﺑﺨﺶاز داﻧﺴﺘﻨﻴﻬﺎ و آﮔﺎﻫﻴﻬﺎي ﺑﺸﺮ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ روﺷﻬﺎي ﺗﺠﺮﺑﻲ ﻗﺎﺑﻞ اﺛﺒﺎت و ﺗﺎﻳﻴﺪ ﺑﺎﺷﺪ (ﻣﺘﺮادف ﻋﻠﻮم ﻃﺒﻴﻌﻲ و     ﺗﺠﺮﺑﻲ) ۳۹روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻋﻠﻢ از دﻳﺪﮔﺎه       اﻧﻴﺸﺘﻦ ﻋﻠﻢ ﻛﻮﺷﺸﻲ اﺳﺖ ﺑﺮاي ﺗﻄﺒﻴﻖ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺣﺴﻲ ﻧﺎﻣﻨﻈﻢ و         ﻣﺘﻨﻮع ﺑﻪ ﻳﻚ ﺳﻴﺴﺘﻢ ﻓﻜﺮي ﻛﻪ ﻣﻨﻄﻘﺎ ﻣﺘﺤﺪاﻟﺸﻜﻞ             ﺑﺎﺷﺪ.  در اﻳﻦ ﺳﻴﺴﺘﻢ ﺗﺠﺮﺑﻴﺎت واﺣﺪ ﺑﺎ ﺟﻨﺒﻪ ﺗﺌﻮرﻳﻚ ﻳﺎ ﻧﻈﺮي             ﺑﺎﻳﺪ ﻃﻮري ﻫﻤﺒﺴﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻛﻪ ﻫﻤﺎﻫﻨﮕﻲ آﻧﻬﺎ ﻣﺘﻤﺎﻳﺰ و                 ﻣﺘﻘﺎﻋﺪﻛﻨﻨﺪه     ﺑﺎﺷﺪ. ۴۰روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﻓﺮآﻳﻨﺪ دﺳﺘﻴﺎﺑﻲ ﺑﻪ ﻣﻌﻠﻮﻣﺎت     ﻋﻠﻤﻲ + ++ ۴۱روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻧﻈﺮﻳﻪ „ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﺳﺎﻣﻮﺋﻠﺴﻮن از ﻧﻈﺮﻳﻪ           : … ﻳﻚ ﻧﻈﺮﻳﻪ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ اي از ﺑﺪﻳﻬﻴﺎت، ﻗﻮاﻧﻴﻦ و ﻓﺮﺿﻴﻪ ﻫﺎﻳﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ ﭼﻴﺰي       را درﺑﺎره  واﻗﻌﻴﺖ ﻗﺎﺑﻞ ﻣﺸﺎﻫﺪه ﺗﺒﻴﻴﻦ ﻣﻲ      ﻧﻤﺎﻳﺪ. „ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ اي از رواﺑﻂ دروﻧﻲ ﺳﺎﺧﺘﻬﺎ                  ( ﻣﻔﺎﻫﻴﻢ)، ﺗﻌﺎرﻳﻒ و ﻗﻀﺎﻳﺎﻳﻲ ﻛﻪ              دﻳﺪﮔﺎه ﻣﻨﻈﻤﻲ از ﭘﺪﻳﺪه ﻫﺎ را از ﻃﺮﻳﻖ ﺗﻌﻴﻴﻦ رواﺑﻂ ﺑﻴﻦ ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎ، ﺑﻪ                         ﻣﻨﻈﻮر ﺗﺒﻴﻴﻦ، ﭘﻴﺶﺑﻴﻨﻲ ﭘﺪﻳﺪه ﻫﺎ، ﻣﺸﺨﺺﻣﻲ               ﻛﻨﻨﺪ. „ ﻧﻈﺮﻳﻪ ﻧﻘﺸﻬﺎي وﻳﮋه اي از ﻧﻈﺮ ﺗﻌﺮﻳﻒ، ﻣﻨﻈﻢ ﻛﺮدن، ﺗﻮﺿﻴﺢ و ﭘﻴﺸﮕﻮﻳﻲ                    رواﺑﻂ ﺑﻴﻦ ﭘﺪﻳﺪه ﻫﺎ        دارد. ۴۲روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﻓﺮآﻳﻨﺪ ﺷﻜﻞ ﭘﺬﻳﺮي      ﻧﻈﺮﻳﻪ -1 ﺳﻄﺢ   ﺗﺠﺮﺑﻲ … در اﻳﻦ ﺳﻄﺢ ﻋﻠﻢ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﻛﺸﻒ رواﺑﻂ ﺗﺠﺮﺑﻲ ﺑﻴﻦ ﭘﺪﻳﺪه ﻫﺎ و درك ﭼﮕﻮﻧﮕﻲ اﻳﻦ رواﺑﻂ ﭘﺮداﺧﺘﻪ ﻣﻲ ﺷﻮد. -2 ﺳﻄﺢ ﻧﻈﺮي … ﻋﻠﻢ در اﻳﻦ ﺳﻄﺢ ﻋﺒﺎرت ﺑﻮد از ﻛﺸﻒ و ﭘﺮوراﻧﺪن ﻳﻚ ﻧﻈﺮﻳﻪ … در اﻳﻦ ﺳﻄﺢ ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ رواﺑﻂ ﺗﺠﺮﺑﻲ ﺑﻪ ﺻﻮرت ﻣﺠﺰا ﺗﺒﻴﻴﻦ ﻣﻲ ﺷﻮد ﺑﻠﻜﻪ   ﺑﻪ ﻛﻤﻚ آﻧﻬﺎ ﻳﻚ اﻟﮕﻮي  ﻣﻌﻴﻦ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﻣﻲ ﺷﻮد. ﻣﻲ ﺗﻮاﻧﺪ داﻧﺶﺗﺠﺮﺑﻲ را ﭘﻴﺶﺑﻴﻨﻲ ﻛﻨﺪ. … ﺳﻄﺢ ﻧﻈﺮي ﺑﻴﺎﻧﮕﺮ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ ﺗﺮﻳﻦ ﻣﺮاﺣﻞ در ﻋﻠﻢ اﺳﺖ. … ﻛﻤﺘﺮ رﺷﺘﻪ اي ﺑﻪ ﻛﺎﻣﻞ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ رﺳﻴﺪه و در ﻋﻠﻮم اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺑﻪ آن ﻛﻤﺘﺮ ﭘﺮداﺧﺘﻪ اﻧﺪ. ۴۳روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﻧﻈﺮﻳﻪ „ ﻫﺪف ﻧﻬﺎﻳﻲ ﻋﻠﻢ ، ﺻﻮرت ﺑﻨﺪي ﻧﻈﺮﻳﻪ       اﺳﺖ. „ ﻛﻮﺷﺸﻬﺎي ﻋﻠﻤﻲ ﺑﺎﻳﺪ ﺷﺎﻣﻞ:                                       ﺗﺒﻴﻴﻦ                                               ﭘﻴﺶﺑﻴﻨﻲ                                                    ﻛﻨﺘﺮل                                                                     ﺑﺎﺷﺪ. ۴۴روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     )1 ﻣﺒﻴﻦ ﻣﺎﻫﻴﺖ ﭘﺪﻳﺪه ﻳﺎ رواﺑﻂ ﻋﻠﺖ و ﻣﻌﻠﻮﻟﻲ ﺑﻴﻦ ﭘﺪﻳﺪه ﻫﺎ و ﻣﺘﻐﻴﻴﺮﻫﺎﺳﺖ. )2 از ﺗﺮﻛﻴﺐ ﻣﻔﺎﻫﻴﻢ، ﻗﻀﺎﻳﺎ و ﻗﻮاﻧﻴﻦ وﻳﮋه ﺧﻮد ﻛﻪ ﺑﻪ ﺻـﻮرت   ﻧﻈـﺎمﻳﺎﻓﺘـﻪ  درﺑﺎره ﻳﻚ واﻗﻌﻴﺖ ﺑﻪ وﺟﻮد ﻣﻲآﻳﺪ. )3 ﻗﺪرت ﭘﻴﺶﺑﻴﻨﻲ و آﻳﻨﺪهﻧﮕﺮي دارد. )4 ﻣﻔﺎﻫﻴﻢ و ﻗﻀﺎﻳﺎي ﻧﻈﺮي از ﻣﺼﺎدﻳﻖ ﺑﻴﺮوﻧﻲ ﺑﺮﺧﻮردارﻧﺪ. )5 ﻧﻈﺮﻳﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﭼﺎرﭼﻮب ﻣﻔﻬﻮﻣﻲ ﻣﻨﺎﺳﺒﻲ را ﺑﺮاي اﻧﺠﺎم ﺗﺤﻘﻴﻘﺎت اراﺋﻪ دﻫﺪ. )6 ﻧﻈﺮﻳﻪ ﻧﺒﺎﻳﺪ ﺑﺎ ﺳﺎﻳﺮ ﻧﻈﺮﻳﻪ ﻫﺎي ﭘﺬﻳﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪه و ﺗﺎﺋﻴﺪ ﺷﺪه ﺗﻀﺎد و               ﺗﻌـﺎرض داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ. ۴۵ وﻳﮋﮔﻲﻫﺎي ﻧﻈﺮﻳﻪ    ﻋﻠﻤﻲروش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﻗﺎﻧﻮن     ﻋﻠﻤﻲ „ ﻳﻚ ﻗﺎﻧﻮن ﻋﻠﻤﻲ ﺑﻴﺎﻧﮕﺮ راﺑﻄﻪ اي ﻛﻠﻲ و ﻋﻤﻮﻣﻲ ﺑﻴﻦ ﺣﻘﺎﻳﻖ و وﻗﺎﻳﻊ و               ﭘﺪﻳﺪه ﻫﺎ اﺳﺖ ﻛﻪ از     ﻃﺮق ﻣﺸﺎﻫﺪه ﺣﻘﺎﻳﻖ ﻳﺎ ﻓﺮآﻳﻨﺪﻫﺎي ﻣﻨﻄﻘﻲ ﺑﻪ دﺳﺖ ﻣﻲ آﻳﺪ. „ ﻗﻮاﻧﻴﻦ ﻋﻠﻤﻲ اﺻﻮل ﻛﻠﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ از راﺑﻄﻪ         ﺣﺘﻤﻲ، ﻗﻄﻌﻲ و داﺋﻤﻲ ﺑﻴﻦ ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎ ﺧﺒﺮ       ﻣﻲ   دﻫﻨﺪ. „ ﻣﺜﻼ ﻓﻠﺰات در اﺛﺮ ﺣﺮارت ﻣﻨﺒﺴﻂ ﻣﻲﺷﻮﻧﺪ ﻳﺎ اﺻﻄﻜﺎك ﺑﺎﻋـﺚ ﺗﻮﻟﻴـﺪ                اﻧـﺮژي ﺣﺮارﺗـﻲ   ﻣﻲﺷﻮد. „ ﻗﺎﻧﻮن ﻋﻠﻤﻲ ﭘﺲاز ﺑﺮرﺳﻲ ﻓﺮﺿﻴﻪ ﻫﺎي ﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ ﻧﻈﺮﻳﻪ و ﺗﺎﻳﻴﺪ ﻗﻄﻌﻲ         آﻧﻬﺎ ﺣﺎﺻﻞ ﻣﻲ  ﺷﻮد. ۴۶روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﻣﺸﺨﺼﺎت ﻗﺎﻧﻮن       ﻋﻠﻤﻲ )1 ﻗﺎﻧﻮن ﻋﻠﻤﻲ ﺑﺎﻳﺪ ﻛﻠﻲ ﺑﺎﺷﺪ. )2 دﻗﻴﻖ، روﺷﻦ و ﻣﺸﺨﺺﺑﻴﺎن ﺷﻮد. )3 در ﻛﻠﻴﻪ ﻣﻮارد و ﺗﻤﺎﻣﻲ زﻣﺎﻧﻬﺎ و ﻣﻜﺎﻧﻬﺎ ﻗﺎﺑﻞ اﺛﺒﺎت ﺑﺎﺷﺪ. )4 ﺑﺎ آزﻣﺎﻳﺸﻬﺎي ﻣﺘﻌﺪد ﻧﺘﻴﺠﻪ واﺣﺪ و ﻳﻜﺴﺎن ﺑﺪﻫﺪ. )5 ﺑﺮ اﺳﺎس اﻃﻼﻋـﺎت   ﺻـﺤﻴﺢ، وﺳـﻴﻊ و اﺳـﺘﺪﻻل اﺻـﻮﻟﻲ    ﭘﺎﻳﻪﮔﺬاري ﺷﺪه ﺑﺎﺷﺪ. )6 راﺑﻄﻪ ﻋﻠﺖ و ﻣﻌﻠﻮﻟﻲ ﺑﻴﻦ دو ﻣﺘﻐﻴﺮ ﻳﺎ ﭘﺪﻳﺪه را ﺑﻴﺎن ﻧﻤﺎﻳﺪ. ۴۷روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﻫﺪف ﺗﺤﻘﻴﻖ   ﻋﻠﻤﻲ )1 ﺑﺮرﺳﻲ و ارزﻳﺎﺑﻲ          ﻧﻈﺮﻳﻪﻫﺎ )2 ﺑﻪ ﻣﻨﻈﻮر اراﺋﻪ ﻧﻈﺮﻳﻪ       ﺟﺪﻳﺪ )3 ﺑﺮاي ﺣﻞ        ﻣﺸﻜﻞ ۴۸روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﻣﺸﺎﻫﺪه ﻣﺸﺎﻫﺪه ﻣﺸﺎﻫﺪه ﻣﺸﺎﻫﺪه ﻣﺸﺎﻫﺪه ﻧﻈﺮﻳﻪ ﻣﺸﺎﻫﺪه ﻣﺸﺎﻫﺪه ﻣﺸﺎﻫﺪه ﻣﺸﺎﻫﺪه ﻣﺸﺎﻫﺪه ﻧﻈﺮﻳﻪ ﻧﻈﺮﻳﻪ آزﻣﺎﻳﻲ ﻧﻈﺮﻳﻪ ﭘﺮدازي ۴۹روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﭼﺎرﭼﻮب ﻣﺒﺎﻧﻲ ﭘﮋوﻫﺶ    ﻋﻠﻤﻲ ۵۰روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     روش    ﻓﺮﺿﻲ-   ﻗﻴﺎﺳﻲ „ ﻓﺮآﻳﻨﺪ دﺳﺖ ﻳﺎﺑﻲ ﺑﻪ اﺳﺘﻨﺘﺎﺟﻲ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺗﺤﻠﻴﻞ ﻣﻨﻄﻘﻲ             ﺻﻮرت ﻣﻲ ﮔﻴﺮد و ﺟﻨﺒﻪ ﻗﻄﻌﻲ و ﻧﻬﺎﻳﻲ دارد ﻗﻴﺎﺳﻲ           ﻧﺎﻣﻴﺪه ﻣﻲ     ﺷﻮد. „ ﭼﻬﺎرﭼﻮب ﻋﻠﻢ ﻳﻚ ﻣﺴﻴﺮ ﺗﻜﻮﻳﻨﻲ ﺑﺮاي روش ﺗﺤﻘﻴﻖ           ﻋﻠﻤﻲ ﻓﺮﺿﻲ     – ( ﻗﻴﺎﺳﻲ  اﺳﺘﻨﺘﺎﺟﻲ)  ﭘﺪﻳﺪ ﻣﻲ آورد. ۵۱روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﻓﺮآﻳﻨﺪ روش    ﻓﺮﺿﻲ-   ﻗﻴﺎﺳﻲ ١)     ﻣﺸﺎﻫﺪه ٢) ﺟﻤﻊ آوري داده ﻫﺎ و اﻃﻼﻋﺎت                اوﻟﻴﻪ ٣) ﻧﻈﺮﻳﻪ   ﭘﺮدازي ۴) ﻓﺮﺿﻴﻪ     ﺳﺎزي ۵) ﮔﺮد آوري اﻃﻼﻋﺎت و داده ﻫﺎي ﻋﻠﻤﻲ                   ﺑﻴﺸﺘﺮ ۶) ﺗﺠﺰﻳﻪ و ﺗﺤﻠﻴﻞ داده           ﻫﺎ ٧) ﻧﺘﻴﺠﻪ ﮔﻴﺮي   (    اﺳﺘﻨﺘﺎج) ۵۲روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﻣﺸﺎﻫﺪه „ ﻓﺮد اﺣﺴﺎسﻣﻲ ﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﺗﻐﻴﻴﺮات ﺧﺎﺻﻲ در ﺣﺎل وﻗﻮع           اﺳﺖ „ ﺑﺮﺧﻲ رﻓﺘﺎرﻫﺎ، ﻧﮕﺮﺷﻬﺎ و اﺣﺴﺎﺳﺎت در ﻣﺤﻴﻂ در ﺣﺎل                  آﺷﻜﺎر ﺷﺪن        اﺳﺖ. ۵۳روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﺟﻤﻊ آوري اﻃﻼﻋﺎت           اوﻟﻴﻪ „ ﺟﻤﻊ آوري اﻃﻼﻋﺎت  ﻣﺴﺘﻠﺰم ﺟﺴﺘﺠﻮي اﻃﻼﻋﺎت ﺑﺮاي آﮔﺎﻫﻲ       و اﻃﻼع ﺑﻴﺸﺘﺮ درﺑﺎره آن ﭼﻴﺰي اﺳﺖ ﻛﻪ  ﻣﺤﻘﻖ ﻣﺸﺎﻫﺪه ﻛﺮده         اﺳﺖ. „ ﻣﺮاﺣﻞ و روش ﺟﻤﻊ آوري اﻃﻼﻋﺎت         اوﻟﻴﻪ: … ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﻫﺎي ﻣﻘﺪﻣﺎﺗﻲ و ﻏﻴﺮ                 رﺳﻤﻲ … ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﻫﺎي رﺳﻤﻲ و ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ رﻳﺰي                   ﺷﺪه … اﻧﺠﺎم ﻣﻄﺎﻟﻌﺎت ﻛﺘﺎﺑﺨﺎﻧﻪ          اي ۵۴روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﻧﻈﺮﻳﻪ ﭘﺮدازي „ ﺗﻼﺷﻲ اﺳﺖ ﺑﺮاي در ﻫﻢ آﻣﻴﺨﺘﻦ ﻣﻨﻄﻘﻲ اﻃﻼﻋﺎت ﺗﺎ ﺑﺘﻮان ﺑﺮاي دﻻﻳﻞ                    وﺟﻮد ﻣﺴﺎﻟﻪ ﻣﻔﻬﻮم ﺳﺎزي            ﻛﺮد. „ در اﻳﻦ ﮔﺎم ﻣﺘﻐﻴﺮ ﻫﺎي ﻣﻬﻢ را در زﻣﻴﻨﻪ ﻣﻴﺰان ﻣﺸﺎرﻛﺖ و ﺗﺎﺛﻴﺮﺷﺎن در                           ﺗﺸﺮﻳﺢ ﻋﻠﺖ ﭘﺪﻳﺪ آﻣﺪن ﻣﺸﻜﻞ و ﭼﮕﻮﻧﮕﻲ ﺣﻞ آن ﺑﺮرﺳﻲ ﻣﻲ                        ﺷﻮد. „ ﺳﭙﺲﺷﺒﻜﻪ رواﺑﻂ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪه ﻣﻴﺎن ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎ ﺑﻪ ﻃﻮر ﻧﻈﺮي                     (   ﺗﺌﻮرﻳﻚ)  ﺑﺎ    ﺗﻮﺟﻴﻪ ﻋﻠﺖ ﺗﺎﺛﻴﺮ آﻧﻬﺎ ﺑﺮ ﻣﺴﺎﻟﻪ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺗﺮﻛﻴﺐ ﻣﻲ                   ﺷﻮد. ۵۵روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﺗﻨﻈﻴﻢ ﻓﺮﺿﻴﻪ „ از ﻣﺤﻞ ﺷﺒﻜﻪ رواﺑﻄﻲ ﻛﻪ ﻣﻴﺎن ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎ ﺑﻪ دﺳﺖ آﻣﺪه اﺳﺖ ﻣﻲ ﺗﻮان                            ﻓﺮﺿﻴﻪ ﻫﺎي آزﻣﻮن ﭘﺬﻳﺮ ﻳﺎ ﺣﺪﺳﻬﺎي ﻫﻮﺷﻤﻨﺪاﻧﻪ اي را ﭘﺪﻳﺪ                         آورد. „ آزﻣﻮدن ﻓﺮﺿﻴﻪ را ﺗﺤﻘﻴﻖ ﻗﻴﺎﺳﻲ ﻣﻲ               ﻧﺎﻣﻨﺪ. „ ﮔﺎﻫﻲ ﻓﺮﺿﻴﻪ ﻫﺎ ﻛﻪ در اﺻﻞ ﺗﺪوﻳﻦ ﻧﺸﺪه اﻧﺪ ﺑﺮ ﭘﺎﻳﻪ ﻓﺮآﻳﻨﺪ اﺳﻘﺮاﻳﻲ                          ﺷﻜﻞ  ﻣﻲ    ﮔﻴﺮﻧﺪ. ﻳﻌﻨﻲ ﺑﻌﺪ از ﺟﻤﻊ آوري داده ﻫﺎ ﻧﻮﻋﻲ ﺑﻴﻨﺶﺧﻼق ﺷﻜﻞ ﻣﻲ                         ﮔﻴﺮد و ﻓﺮﺿﻴﻪ اي ﺟﺪﻳﺪ ﭘﺪﻳﺪ ﻣﻲ              آﻳﻨﺪ. „ ﺑﻪ ﻃﻮر ﻛﻠﻲ آزﻣﻮدن ﻓﺮﺿﻴﻪ از راه ﺑﺮرﺳﻲ ﻗﻴﺎﺳﻲ و ﻓﺮﺿﻴﻪ ﺳﺎزي از ﻃﺮﻳﻖ                            اﺳﺘﻘﺮاء ﻫﺮ دو در ﺗﺤﻘﻴﻖ ﻣﺮﺳﻮم             ﻫﺴﺘﻨﺪ. ۵۶روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﮔﺮد آوري اﻃﻼﻋﺎت       ﺑﻴﺸﺘﺮ „ ﭘﺲاز ﺗﺪوﻳﻦ ﻓﺮﺿﻴﻪ ﻫﺎ، ﺑﺎﻳﺪ داده ﻫﺎ را ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻫﺮﻳﻚ از                 ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎي ﻓﺮﺿﻴﻪ ﻫﺎ ﮔﺮدآوري       ﻛﺮد. „ داده ﻫﺎي ﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ ﻫﺮ ﻣﺘﻐﻴﺮ ﻣﻮﺟﻮد در ﭼﻬﺎرﭼﻮب ﻧﻈﺮي ﻛﻪ ﺑﺮ                     ﭘﺎﻳﻪ آن ﻓﺮﺿﻴﻪ ﻫﺎ ﺷﻜﻞ ﮔﺮﻓﺘﻪ اﻧﺪ ﻧﻴﺰ ﮔﺮدآوري ﻣﻲ              ﺷﻮﻧﺪ. ۵۷روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﺗﺠﺰﻳﻪ و ﺗﺤﻠﻴﻞ داده     ﻫﺎ داده ﻫﺎ را ﺑﺎﻳﺪ از ﻃﺮﻳﻖ آﻣﺎر ﺗﺤﻠﻴﻞ ﺷﻮد ﺗﺎ ﻣﺸﺨﺺﺷﻮد                آﻳﺎ ﻓﺮﺿﻴﻪ ﻫﺎ ﺗﺎﺋﻴﺪ ﻣﻲ ﺷﻮﻧﺪ ﻳﺎ           ﻧﻪ؟ ۵۸روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     اﺳﺘﻨﺘﺎج   ﻗﻴﺎﺳﻲ ﻗﻴﺎس ﻓﺮآﻳﻨﺪ دﺳﺘﻴﺎﺑﻲ ﺑﻪ اﺳﺘﻨﺘﺎج ﻫﺎ از ﻃﺮﻳﻖ ﺗﻔﺴﻴﺮ ﻧﺘﺎﻳﺞ               ﺗﺤﻠﻴﻞ داده ﻫﺎ ﻣﻲ       ﺑﺎﺷﺪ. ۵۹ (ﻣﺠﺎزي) روش ﺗﺤﻘﻴﻖ     ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ Research Methods ۶۰ (ﻣﺠﺎزي) ﻓﺮآﻳﻨﺪ ﺗﺤﻘﻴﻖ ﮔﺎﻣﻬﺎي  3 1 ﺗﺎ ﺗﻌﻴﻴﻦ زﻣﻴﻨﻪ ﻛﻠﻲ ﻳﺎ ﻗﻠﻤﺮو    ﻣﺴﺎﻟﻪ ﮔﺮدآوري داده ﻫﺎي اوﻟﻴﻪ ﺗﻌﺮﻳﻒ   ﻣﺴﺎﻟﻪ ﻓﺼﻞ دوم ۶۱روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ       ﻣﺸﺎﻫﺪه ﻓﺮآﻳﻨﺪ ﺗﺤﻘﻴﻘﺎت ﺑﻨﻴﺎدي و       ﻛﺎرﺑﺮدي ﺗﻌﻴﻴﻦ     ﻗﻠﻤﺮو ﺗﺤﻘﻴﻖ ﻣﻮرد    ﻧﻈﺮ      ﮔﺮدآوري داده ﻫﺎي اوﻟﻴﻪ ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ و ﺑﺮرﺳﻲ    ﭘﻴﺸﻴﻨﻪ            ﺗﻌﺮﻳﻒ  ﻣﺴﺎﻟﻪ روﺷﻦ ﻛﺮدن ﻣﺴﺎﻟﻪ     ﺗﺤﻘﻴﻖ      ﭼﻬﺎرﭼﻮب  ﻧﻈﺮي ﺷﻨﺎﺳﺎﻳﻲ     و ﻧﺎﻣﮕﺬاري ﻣﺘﻐﻴﺮ ﻫﺎ   ﺗﻨﻈﻴﻢ ﻓﺮﺿﻴﻪ   ﻃﺮح ﺗﺤﻘﻴﻖ     ﻋﻠﻤﻲ   ﮔﺮدآوري، ﺗﺤﻠﻴﻞ و ﺗﻔﺴﻴﺮ داده ﻫﺎ اﺳﺘﻨﺘﺎج ﺗﺎﻳﻴﺪ ﻓﺮﺿﻴﻪ ﻫﺎ؟ ﭘﺎﺳﺦ ﺑﻪ ﺳﺌﻮاﻻت   ﺗﺤﻘﻴﻖ؟ 1 2 3 4 5 6 7 8 ۶۲روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﻣﻨﺎﺑﻊ ﻃﺮح ﻣﻮﺿﻮع ﺗﺤﻘﻴﻖ ﺑﺮاي        ﻣﺤﻘﻖ „    ﻛﻨﺠﻜﺎوي „ ﺗﺠﺎرب      ﺷﺨﺼﻲ „ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ آﺛﺎر ﻣﻜﺘﻮب       :   „ اﺳﺘﻔﺎده از ﻧﻈﺮﻳﻪ ﻫﺎ، ﺗﺠﺎرب  و ﻧﺘﺎﻳﺞ ﺗﺤﻘﻴﻖ ﻫﺎي داﻧﺸﻤﻨﺪان دﻳﮕﺮ „ ﺑﺮرﺳﻲ ﺗﺤﻘﻴﻘﺎت دﻳﮕﺮان و اداﻣﻪ راه               آﻧﻬﺎ „ ﻣﻨﺎﺑﻊ    ﺷﻔﺎﻫﻲ: „ ﺳﺨﻨﺮاﻧﻲ ﻫﺎ، ﮔﻔﺘﮕﻮﻫﺎ، ﻣﻨﺎﻇﺮه ﻫﺎ و ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎي رادﻳﻮﻳﻲ و   ﺗﻠﻮﻳﺰﻳﻮﻧﻲ „ ﻣﺘﻘﺎﺿﻴﺎن   ﺗﺤﻘﻴﻖ ۶۳روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     زﻣﻴﻨﻪ ﻛﻠﻲ و ﻗﻠﻤﺮو         ﻣﺴﺎﻟﻪ „ ﺷﻨﺎﺳﺎﻳﻲ ﻣﺤﺪوده ﻣﺴﺎﻟﻪ از ﻃﺮﻳﻖ ﻓﺮآﻳﻨﺪ ﻣﺸﺎﻫﺪه و ﺗﻤﺮﻛﺰ ﺑﺮ ﻣﺸﻜﻞ         واﻗﻌﻲ ﺣﺎﺻﻞ ﻣﻲ   ﺷﻮد. „ زﻣﻴﻨﻪ ﻫﺎي ﻣﺴﺎﻳﻞ ﻣﻮرد ﺗﺤﻘﻴﻖ: … ﺣﻞ ﻣﺸﻜﻼت ﺟﺎري ﺳﺎزﻣﺎن … ﺟﻨﺒﻪ ﻫﺎي ﻗﺎﺑﻞ ﺑﻬﺒﻮد ﺳﺎزﻣﺎن … ﺑﺮرﺳﻲ ﻳﻚ ﻣﻮﺿﻮع ﻣﻔﻬﻮﻣﻲ ﻳﺎ ﻧﻈﺮي ﺑﺮاي ﻳﻚ ﺗﺤﻘﻴﻖ ﺑﻨﻴﺎدي و درك ﭘﺪﻳﺪه ﻫﺎي ﻣﻌﻴﻦ … ﺑﺮﺧﻲ ﺳﺌﻮاﻻت ﺑﻨﻴﺎدي ﻛﻪ ﻣﺤﻘﻖ در ﻧﻈﺮ دارد ﺑﻪ ﻃﻮر ﺗﺠﺮﺑﻲ ﭘﺎﺳﺦ دﻫﺪ. ۶۴روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﮔﺮدآوري داده ﻫﺎي     اوﻟﻴﻪ „ ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﻫﺎي آزاد، ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﻫﺎي ﻫﺪاﻳﺖ ﺷﺪه و ﺑﺮرﺳﻲ ﻛﺘﺎﺑﺨﺎﻧﻪ اي ﺑﻪ   ﻣﺤﻘﻖ ﻛﻤﻚ ﻣﻲ   ﻛﻨﺪ ﺗﺎ ﻣﺴﺎﻟﻪ را دﻗﻴﻖ ﺗﺮ و ﺟﺰﻳﻲ ﺗﺮ ﺗﻌﺮﻳﻒ     ﻛﻨﺪ. و ﺑﺮاي ﺗﺸﺮﻳﺢ ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ اﺣﺘﻤﺎﻻ ﺑﺮ     ﻣﺴﺎﻟﻪ ﺗﺎﺛﻴﺮ دارﻧﺪ ﻧﻈﺮﻳﻪ اي ﭘﺪﻳﺪ آورد. „ ﻣﺎﻫﻴﺖ اﻃﻼﻋﺎت ﻣﻮرد ﻧﻴﺎز ﻳﻚ ﻣﺤﻘﻖ در ﭘﮋوﻫﺸﻬﺎي     ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ: … اﻃﻼﻋﺎت زﻣﻴﻨﻪ اي در ﺑﺎره ﺳﺎزﻣﺎن ﻳﻌﻨﻲ ﻋﻮاﻣﻞ ﺑﺎﻓﺘﻲ … ﻓﻠﺴﻔﻪ ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ، ﺧﻂ ﻣﺶﻫﺎي ﻣﻮﺳﺴﻪ و ﺳﺎﻳﺮ ﺟﻨﺒﻪ ﻫﺎي ﺳﺎﺧﺘﺎري … اﺳﺘﻨﺒﺎط ﻫﺎ، ﻧﮕﺮﺷﻬﺎ و ﺑﺎزﺗﺎﺑﻬﺎي رﻓﺘﺎري اﻋﻀﺎي ﺳﺎزﻣﺎن و ﻣﺮاﺟﻌﺎن ﻳﺎ ﻣﺸﺘﺮﻳﺎن ۶۵روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     اﻧﻮاع ﻣﻨﺎﺑﻊ داده ﻫﺎ     „ ﻣﻨﺎﺑﻊ داده ﻫﺎي دﺳﺖ     اول … اﻃﻼﻋﺎﺗﻲ را ﻛﻪ ﻣﺤﻘﻖ از ﻣﺤﻞ روﻳﺪادﻫﺎي واﻗﻌﻲ (ﮔﻔﺖ و ﮔﻮ، ﻣﺸﺎﻫﺪه روﻳﺪادﻫﺎ، اﻓﺮاد، اﺷﻴﺎء و ﺗﻜﻤﻴﻞ ﭘﺮﺳﺸﻨﺎﻣﻪ ﺗﻮﺳﻂ اﻓﺮاد) ﻓﺮآﻫﻢ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ. „ ﻣﻨﺎﺑﻊ داده ﻫﺎي دﺳﺖ       دوم … اﻃﻼﻋﺎﺗﻲ را ﻛﻪ ﻣﺤﻘﻖ از از ﺳﻮاﺑﻖ ﻣﻮﺟﻮد از ﻗﺒﻴﻞ ﻧﺸﺮﻳﻪ ﻫﺎي آﻣﺎري، ﻧﺸﺮﻳﻪ ﻫﺎي دوﻟﺘﻲ، اﻃﻼﻋﺎت اﻧﺘﺸﺎر ﻳﺎﻓﺘﻪ ﻳﺎ اﻧﺘﺸﺎر ﻧﻴﺎﻓﺘﻪ و ﻣﻮﺟﻮد در ﺳﺎزﻣﺎن ﻳﺎ ﺧﺎرج ﺳﺎزﻣﺎن، ﭘﺎﻳﮕﺎﻫﻬﺎي اﻃﻼﻋﺎﺗﻲ ﭘﺪﻳﺪ آﻣﺪه در ﺗﺤﻘﻴﻖ ﻫﺎي ﭘﻴﺸﻴﻦ و اﺳﻨﺎد ﻛﺘﺎﺑﺨﺎﻧﻪ اي ﺑﻪ دﺳﺖ . ﻣﻲ آﻳﺪ ۶۶روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﺑﺮرﺳﻲ ﭘﻴﺸﻴﻨﻪ ﻣﻮﺿﻮع „ ﺑﺮرﺳﻲ ﭘﻴﺸﻴﻨﻪ ﻋﺒﺎرت اﺳﺖ از ﺑﺎزﻧﮕﺮي ﺟﺎﻣﻊ آﺛﺎر اﻧﺘﺸﺎر ﻳﺎﻓﺘﻪ ﻳﺎ             ﻧﻴﺎﻓﺘﻪ از ﻧﻮع ﻣﻨﺎﺑﻊ دﺳﺖ دوم در زﻣﻴﻨﻪ ﻫﺎي ﻣﻮرد ﻋﻼﻗﻪ          ﻣﺤﻘﻖ „ ﺑﺮﺧﻲ ﻣﻨﺎﺑﻊ دﺳﺖ    دوم:   ﻛﺘﺎﺑﻬﺎ، ﻣﺠﻠﻪ ﻫﺎ، روزﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎ، ﺷﺮح        ﻣﺬاﻛﺮات، ﭘﺎﻳﺎن ﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎي دﻛﺘﺮي و ﻛﺎرﺷﻨﺎﺳﻲ ارﺷﺪ، ﻧﺸﺮﻳﺎت         ﻣﺨﺘﻠﻒ دوﻟﺘﻲ و ﮔﺰارﺷﻬﺎي ﻣﻠﻲ و       ﺑﺎزارﻳﺎﺑﻲ ۶۷روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     دﻻﻳﻞ ﺑﺮرﺳﻲ ﭘﻴﺸﻴﻨﻴﻪ ﺗﺤﻘﻴﻖ „ ﺷﻨﺎﺳﺎﻳﻲ ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎي ﻣﻬﻤﻲ ﻛﻪ اﺣﺘﻤﺎﻻ ﺑﺮ ﻣﻮﻗﻌﻴﺖ ﻣﺸﻜﻞ آﻓﺮﻳﻦ اﺛﺮ ﻣﻲ          ﮔﺬارﻧﺪ. „ ﻣﺸﺨﺺﺷﺪن دﻻﻳﻞ اﻫﻤﻴﺖ ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎي ﻣﻬﻢ و ﭼﮕﻮﻧﮕﻲ ﺑﺮرﺳﻲ آﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﻣﻨﻈﻮر       دﺳﺘﻴﺎﺑﻲ ﺑﻪ   ﭘﺎﺳﺦ ﻣﺴﺎﻟﻪ و ﻛﻤﻚ در ﺗﺪوﻳﻦ ﭼﻬﺎر ﭼﻮب    ﻧﻈﺮي „ اﻓﺰاﻳﺶآزﻣﻮن ﭘﺬﻳﺮي و ﺗﻜﺮار ﭘﺬﻳﺮي ﻳﺎﻓﺘﻪ ﻫﺎي    ﭘﮋوﻫﺶ „ ﺑﻴﺎن ﻣﺴﺎﻟﻪ را ﻣﻲ ﺗﻮان ﺑﺎ دﻗﺖ و روﺷﻨﻲ ﺑﻴﺸﺘﺮي ﺻﻮرت       داد. „ ﺑﺮاي ﻛﺸﻒ آﻧﭽﻪ ﭘﻴﺸﺘﺮ آﺷﻜﺎر ﺷﺪه اﺳﺖ ﺗﻼش ﺑﻴﻬﻮده ﻧﺨﻮاﻫﺪ       ﺷﺪ. „ ﻣﺴﺎﻟﻪ ﺗﺤﺖ ﺑﺮرﺳﻲ در ﭼﺸﻢ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻋﻠﻤﻲ ﻣﺘﻨﺎﺳﺐ و ﺑﺎ اﻫﻤﻴﺖ ﺗﻠﻘﻲ ﻣﻲ                ﺷﻮد. ۶۸روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     اﺟﺮاي ﺑﺮرﺳﻲ ﭘﻴﺸﻴﻨﻪ  ١) رد ﻳﺎﺑﻲ و ﺷﻨﺎﺳﺎﻳﻲ ﻣﻄﺎﻟﺐ ﻣﺨﺘﻠﻒ اﻧﺘﺸﺎر ﻳﺎﻓﺘﻪ و            اﻧﺘﺸﺎر ﻧﻴﺎﻓﺘﻪ اي درﺑﺎره      ﻣﻮﺿﻮع ٢) ﮔﺮدآوري اﻃﻼﻋﺎت     ﻣﺮﺗﺒﻂ ٣) ﻧﮕﺎرش     ﺑﺎزﻧﮕﺮي ۶۹روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     رد ﻳﺎﺑﻲ و ﺷﻨﺎﺳﺎﻳﻲ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﻣﺮﺗﺒﻂ ﺑﺎ              ﻣﻮﺿﻮع „ ﭘﺎﻳﮕﺎﻫﻬﺎي اﻃﻼﻋﺎﺗﻲ ﻣﻮرد              اﺳﺘﻔﺎده: … ﭘﺎﻳﮕﺎﻫﻬﺎي اﻃﻼﻋﺎﺗﻲ ﻛﺘﺎﺑﻨﺎﻣﻪ    اي: „ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﺸﺨﺼﺎت ﻛﺘﺎﺑﻬﺎ ﺷﺎﻣﻞ: ﻧﺎم ﻣﻮﻟﻒ، ﻋﻨﻮان ﻣﻘﺎﻟﻪ، ﻧﺎﺷﺮ، ﺳﺎل اﻧﺘﺸﺎر، ﻣﺠﻠﻪ و ﺷﻤﺎره ﺻﻔﺤﻪ … ﭘﺎﻳﮕﺎﻫﻬﺎي اﻃﻼﻋﺎﺗﻲ ﭼﻜﻴﺪه   ﻫﺎ: „ ﻋﻼوه ﺑﺮ ﻣﻮارد ﻓﻮق ﭼﻜﻴﺪه و ﺧﻼﺻﻪ اي از ﻣﻘﺎﻟﻪ را اراﺋﻪ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ. … ﭘﺎﻳﮕﺎﻫﻬﻲ اﻃﻼﻋﺎﺗﻲ    ﻣﺘﻮن „ ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ ﺑﺎزﻳﺎﻓﺖ ﻛﻞ ﻣﻘﺎﻟﻪ ۷۰روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﺳﺎﻳﺘﻬﺎي ﺗﺤﻘﻴﻘﺎﺗﻲ در ﻋﻠﻮم       ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ „ www.ssrn.com „ www.irandoc.ac.ir „ www.hinkley.baruch.cuny.edu/links/economics/finance/html „ www.theses.org „ www.dissertation.com „ www.diploma.com „ http://theses.mit.edu ۷۱٧١روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﮔﺮدآوري اﻃﻼﻋﺎت        ﻣﺮﺗﺒﻂ „ ﺗﻔﻜﻴﻚ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺑﻪ اﻳﻨﻜﻪ ﻛﺪام ﻛﺘﺎب ﻳﺎ ﻣﻘﺎﻟﻪ در ارﺗﺒﺎط ﻧﺰدﻳﻚ ﺑﻪ           ﻣﻮﺿﻮع اﺳﺖ ﻳﺎ ﻛﺪام ﻳﻚ ﺟﻨﺒﻪ ﺣﺎﺷﻴﻪ اي دارد؟ „ ﻳﺎدداﺷﺖ ﺑﺮداري اﻃﻼﻋﺎت ﻣﻬﻢ از روي        ﭼﻜﻴﺪه: … ﻣﺴﺎﻟﻪ ﻣﻮرد        ﺗﺤﻘﻴﻖ … ﺟﺰﺋﻴﺎت ﻃﺮح    ﺗﺤﻘﻴﻖ … اﻧﺪازه ﻧﻤﻮﻧﻪ و روﺷﻬﺎي ﮔﺮدآوري داده ﻫﺎ … ﻳﺎﻓﺘﻪ ﻫﺎي        ﻧﻬﺎﻳﻲ ۷۲روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﭼﻬﺎرﭼﻮب ﻳﺎدداﺷﺖ      ﺑﺮداري „ ﻣﻮﺿﻮع : „ ﺑﻴﺎن ﻣﺴﺎﻟﻪ „ ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎ „   ﻧﻤﻮﻧﻪ „ ﮔﺮدآوري داده       ﻫﺎ „ ﺗﺤﻠﻴﻞ داده     ﻫﺎ „ ﻳﺎﻓﺘﻪ   ﻫﺎ „ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﮔﻴﺮي „ ﻫﺮﮔﻮﻧﻪ اﻃﻼﻋﺎت ﻳﺎ ﺗﻔﺴﻴﺮ     دﻳﮕﺮ ۷۳روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﻧﮕﺎرش    ﺑﺎزﻧﮕﺮي „ ﺑﺎزﻧﮕﺮي ﭘﻴﺸﻴﻨﻪ ﺑﺎﻳﺪ اﻃﻼﻋﺎت ﻣﺮﺗﺒﻂ ﺑﻪ ﻫﻢ را ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪ اي اﺳﺘﻮار                  و ﻣﻨﻄﻘﻲ ﺗﻠﻔﻴﻖ   ﻛﻨﺪ. ﻧﻪ اﻳﻨﻜﻪ ﻣﻄﺎﻟﺐ را ﺑﺎ رﻋﺎﻳﺖ ﺗﺮﺗﻴﺐ ﺗﺎرﻳﺨﻲ         و ﺑﺎ ﻛﻨﺎر ﻫﻢ ﮔﺬاردن ﭘﺎره اي اﻃﻼﻋﺎت ﻧﺎ ﻫﻤﺎﻫﻨﮓ اراﺋﻪ             ﻛﻨﺪ. „ ﭘﻴﺸﻴﻨﻪ ﻛﺎوي ﺧﻮب ﻣﺤﻘﻖ را ﺑﻪ ﺳﻮي ﺑﻴﺎن ﺧﻮب ﻣﺴﺎﻟﻪ رﻫﻨﻤﻮن           ﻣﻲ ﺳﺎزد. ۷۴روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﺑﻴﺎن    ﻣﺴﺎﻟﻪ „ ﭘﺲاز ﺑﺮرﺳﻲ ﻣﻘﺪﻣﺎﺗﻲ و ﺑﺮرﺳﻲ ﭘﻴﺸﻴﻨﻪ ﻣﺤﻘﻖ ﺑﺎﻳﺪ ﻣﺸﻜﻞ را از               ﺟﺎﻳﮕﺎه اوﻟﻴﻪ آن ﻣﺤﺪودﺗﺮ ﻛﺮده و ﻣﻮﺿﻮﻋﺎت ﻣﻮرد ﻧﻈﺮ را             روﺷﻦ ﺗﺮ ﺗﻌﺮﻳﻒ         ﻛﻨﺪ. „ ﻣﺴﺎﻟﻪ ﻫﺮﮔﻮﻧﻪ وﺿﻌﻴﺘﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ در آن ،        ﺷﻜﺎﻓﻲ ﻣﻴﺎن ﺣﺎﻟﺖ  ﻣﻮﺟﻮد و ﺣﺎﻟﺖ     ﻣﻄﻠﻮب . وﺟﻮد   دارد ۷۵روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﺑﻴﺎن    ﻣﺴﺎﻟﻪ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻳﺎ ﺑﻴﺎن ﻣﺴﺎﻟﻪ ﻳﻚ اﻇﻬﺎر ﻳﺎ ﺟﻤﻠﻪ اي روﺷﻦ، دﻗﻴﻖ و             ﻣﺨﺘﺼﺮ درﺑﺎره ﻣﻮﺿﻮﻋﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺮاي ﻳﺎﻓﺘﻦ راه ﺣﻞ ﻳﺎ              ﭘﺎﺳﺦ آن ﻗﺮار اﺳﺖ ﻣﻮرد ﺑﺮرﺳﻲ ﻗﺮار             ﮔﻴﺮد. ۷۶روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﺟﻨﺒﻪ ﻫﺎي ﺑﻴﺎن      ﻣﺴﺎﻟﻪ „ﻣﺴﺎﻳﻞ ﻣﻮﺟﻮد ﻛﻪ در ﭘﻲ ﻳﺎﻓﺘﻦ راه ﺣﻞ ﺑﺮاي آن ﻫﺎ ﻣﻲ                           ﺑﺎﺷﻴﻢ „ﻣﻮﻗﻌﻴﺖ ﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ اﺣﺘﻤﺎﻻ ﺗﻮام ﺑﺎ ﻣﺸﻜﻞ ﺧﺎﺻﻲ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ وﻟﻲ                     اﺣﺴﺎس ﻣﻲ ﺷﻮد ﻛﻪ ﺑﻬﺒﻮدﻫﺎﻳﻲ ﺑﺎﻳﺪ ﺻﻮرت                      ﮔﻴﺮد. ﺣﻮزه  ﺗﺤﻘﻴﻖ     ﻛﺎرﺑﺮدي „ﺣﻮزه ﻫﺎ ﻳﺎ زﻣﻴﻨﻪ ﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ در آﻧﻬﺎ ﻧﻮﻋﻲ روﺷﻨﮕﺮي ﻣﻔﻬﻮﻣﻲ                              ﺑﺮاي ﻧﻈﺮﻳﻪ ﭘﺮدازي ﺑﻬﺘﺮ ﺻﻮرت       ﮔﻴﺮد. „ﻣﻮﻗﻌﻴﺖ ﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ در آﻧﻬﺎ ﻣﺤﻘﻖ ﺗﻼش ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ﺑﻪ ﻃﻮر ﺗﺠﺮﺑﻲ                       ﻳﻚ ﺳﺌﻮال ﭘﮋوﻫﺸﻲ را ﭘﺎﺳﺦ             ﮔﻮﻳﺪ. ﺣﻮزه  ﺗﺤﻘﻴﻖ   ﺑﻨﻴﺎدي ۷۷روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﻧﻜﺎت ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻮﺟﻪ در ﺑﻴﺎن            ﻣﺴﺎﻟﻪ „ ﻋﻼﺋﻢ و ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻫﺎي ﻣﺴﺎﻳﻞ را   (ﻫﻤﭽﻮن ﻋﻼﻳﻢ   ﺑﻴﻤﺎري) ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻟﻪ ﻣﺴﺎﻟﻪ واﻗﻌﻲ ﺑﻴﺎن   ﻧﻜﻴﻢ. „ ﻣﺜﺎل: ﻣﺪﻳﺮي ﻗﺼﺪ داﺷﺘﻪ ﺑﺎ اﻓﺰاﻳﺶﻧﺮخ دﺳﺘﻤﺰد ﻛﺎرﻣﺰدي ﺑﻬﺮه وري را ﺑﺎﻻ        ﺑﺮده وﻟﻲ    ﻧﺎﻛﺎم ﻣﺎﻧﺪه ﭼﺮاﻛﻪ ﻣﺴﺎﻟﻪ واﻗﻌﻲ روﺣﻴﻪ و اﻧﮕﻴﺰشاﻧﺪك ﻧﺰد ﻛﺎرﻛﻨﺎن        ﺑﻮده اﺳﺖ. „ ﺑﺎﻳﺪ ﻣﺤﻘﻖ اﻳﻦ ﺳﺌﻮال را ﻣﻄﺮح ﻛﻨﺪ ﻛﻪ: „ آﻳﺎ اﻳﻦ ﻋﺎﻣﻠﻲ را ﻛﻪ ﻣﻦ ﺷﻨﺎﺳﺎﻳﻲ ﻛﺮده ام ﺑﺮاي ﻣﺴﺎﻟﻪ ﭘﻴﺶدرآﻣﺪ اﺳﺖ    ﻳﺎ ﭘﻲ آﻣﺪ؟  (ﻋﻠﺖ اﺳﺖ ﻳﺎ ﻣﻌﻠﻮل) ۷۸روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     وﻳﮋﮔﻲ ﻫﺎي ﻳﻚ ﻣﺴﺎﻟﻪ ﺗﺤﻘﻴﻘﺎﺗﻲ    ﻣﻨﺎﺳﺐ „ ادراﻛﻲ ﺑﻮدن „ ﻣﺤﻘﻖ ﺑﺎﻳﺪ ﻣﺴﺎﻟﻪ را ﺑﺎ ﺗﻤﺎم وﺟﻮد ادراك ﻛﺮده             ﺑﺎﺷﺪ. „ ﺑﺴﻴﻂ ﺑﻮدن „ ﻣﺴﺎﻟﻪ ﺑﺎﻳﺪ واﺣﺪ ﺑﺎﺷﺪ و ﺣﺎﻟﺖ ﺗﺮﻛﻴﺒﻲ ﻧﺪاﺷﺘﻪ                 ﺑﺎﺷﺪ. „ ﻣﻴﻜﺮو ﺑﻮدن „ ﻣﺴﺎﻳﻞ ﻛﻼن و ﻋﻤﻮﻣﻲ ﺑﻪ دﻟﻴﻞ ﻣﺤﺪودﻳﺖ زﻣﺎﻧﻲ و ﻣﻨﺎﺑﻊ ﻣﺎﻟﻲ در ﺗﺤﻘﻴﻖ               ﻋﻠﻤﻲ ﺣﻞ ﻧﻤﻲ    ﺷﻮد. ﻋﻤﻠﻴﺎﺗﻲ ﻛﺮدن     ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎي ﻣﺴﺎﻳﻞ ﻛﻠﻲ ﻣﺸﻜﻞ و اﻧﺪازه ﮔﻴﺮي آن اﻣﻜﺎن ﭘﺬﻳﺮ             ﻧﻴﺴﺖ. „ ﻧﻮﺑﻮدن „ ﺑﺎ ﺣﻞ ﻣﺴﺎﻟﻪ ﻣﻮﺿﻮع ﺗﺎزه اي ﻣﻄﺮح و ﻋﻠﻢ ﺟﺪﻳﺪي را ﺗﻮﻟﻴﺪ            ﻛﻨﺪ. „ ﻣﺮﺗﺒﻂ ﺑﺎ رﺷﺘﻪ ﺗﺨﺼﺼﻲ ﻣﺤﻘﻖ „ ﺷﻔﺎف ﺑﻮدن „ ﻣﺴﺎﻟﻪ ﺗﺤﻘﻴﻖ از ﻧﻈﺮ ﻣﻮﺿﻮع، ﻣﻔﺎﻫﻴﻢ، اﺑﻌﺎد ﻣﺠﻬﻮل، ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎي اﻧﺪازه                ﮔﻴﺮي، ﭼﻬﺎرﭼﻮب ﻧﻈﺮي و ﻣﺒﻨﺎي ﻓﺮﺿﻴﻪ    ﺳﺎزي ﻗﺎﺑﻞ آزﻣﺎﻳﺶﺑﺎﻳﺪ ﺷﻔﺎف ﺑﺎﺷﺪ و درآن اﺑﻬﺎﻣﻲ وﺟﻮد ﻧﺪاﺷﺘﻪ                        ﺑﺎﺷﺪ. ۷۹روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﺑﺮرﺳﻲ ﺣﺪود     ﻣﺴﺎﻟﻪ ١) وﺿﻌﻴﺖ ﻋﻤﻮﻣﻲ ﻣﺴﺎﻟﻪ ﻣﺸﺨﺺ    ﺷﻮد. ٢) وﺿﻌﻴﺖ ﺧﺎصﻣﺴﺎﻟﻪ ﻣﺸﺨﺺ   ﺷﻮد. ٣) ﺣﺪود زﻣﺎﻧﻲ و ﻣﻜﺎﻧﻲ و ﺗﺸﻜﻴﻼﺗﻲ ﻣﺴﻠﻪ ﻣﺸﺨﺺ            ﮔﺮدد. ۴) ﻣﺴﺎﻳﻞ ﺟﺎﻧﺒﻲ و اﺣﺘﻤﺎﻟﻲ ﻛﻪ ﻣﻤﻜﻦ اﺳﺖ ﻣﻮﺟﺐ ﺗﺪاﺧﻞ ﺷﻮﻧﺪ         ﺷﻨﺎﺳﺎﻳﻲ و ﻣﺮز آﻧﻬﺎ ﺑﺎ ﻣﺴﺎﻟﻪ ﺗﺤﻘﻴﻖ ﺗﻌﻴﻴﻦ           ﺷﻮد. ۸۰ (ﻣﺠﺎزي) روش ﺗﺤﻘﻴﻖ     ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ Research Methods ۸۱ (ﻣﺠﺎزي) ﻓﺮآﻳﻨﺪ ﺗﺤﻘﻴﻖ     ﮔﺎﻣﻬﺎي5 4 ﺗﺎ   ﭼﻬﺎرﭼﻮب ﻧﻈﺮي ﺗﻨﻈﻴﻢ و ﺗﺪوﻳﻦ ﻓﺮﺿﻴﻪ ﻓﺼﻞ ﺳﻮم ۸۲روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ       ﻣﺸﺎﻫﺪه ﻓﺮآﻳﻨﺪ ﺗﺤﻘﻴﻘﺎت ﺑﻨﻴﺎدي و       ﻛﺎرﺑﺮدي ﺗﻌﻴﻴﻦ     ﻗﻠﻤﺮو ﺗﺤﻘﻴﻖ ﻣﻮرد    ﻧﻈﺮ      ﮔﺮدآوري داده ﻫﺎي اوﻟﻴﻪ ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ و ﺑﺮرﺳﻲ    ﭘﻴﺸﻴﻨﻪ            ﺗﻌﺮﻳﻒ  ﻣﺴﺎﻟﻪ روﺷﻦ ﻛﺮدن ﻣﺴﺎﻟﻪ     ﺗﺤﻘﻴﻖ      ﭼﻬﺎرﭼﻮب  ﻧﻈﺮي ﺷﻨﺎﺳﺎﻳﻲ     و ﻧﺎﻣﮕﺬاري ﻣﺘﻐﻴﺮ ﻫﺎ   ﺗﻨﻈﻴﻢ ﻓﺮﺿﻴﻪ   ﻃﺮح ﺗﺤﻘﻴﻖ     ﻋﻠﻤﻲ   ﮔﺮدآوري، ﺗﺤﻠﻴﻞ و ﺗﻔﺴﻴﺮ داده ﻫﺎ اﺳﺘﻨﺘﺎج ﺗﺎﻳﻴﺪ ﻓﺮﺿﻴﻪ ﻫﺎ؟ ﭘﺎﺳﺦ ﺑﻪ ﺳﺌﻮاﻻت   ﺗﺤﻘﻴﻖ؟ 1 2 3 4 5 6 7 8 ۸۳روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎ „ ﻣﺘﻐﻴﺮ ﺷﺎﻣﻞ ﻫﺮ ﭼﻴﺰي اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺘﻮاﻧﺪ ارزﺷﻬﺎي ﮔﻮﻧﺎﮔﻮن و           ﻣﺘﻔﺎوت ﺑﭙﺬﻳﺮد. „ اﻳﻦ ارزﺷﻬﺎ ﻣﻲ ﺗﻮاﻧﺪ در زﻣﺎﻧﻬﺎي ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺑﺮاي ﺷﺨﺺﻳﺎ ﻳﻚ ﭼﻴﺰ           ﻣﺘﻔﺎوت ﺑﺎﺷﺪ ﻳﺎ اﻳﻨﻜﻪ در ﻳﻚ زﻣﺎن ﺑﺮاي اﺷﺨﺎصﻳﺎ ﭼﻴﺰﻫﺎي      ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺗﻔﺎوت داﺷﺘﻪ     ﺑﺎﺷﺪ. „ ﻣﺜﺎل اﻣﺘﻴﺎزﻫﺎي آزﻣﻮن درﺳﻲ، ﻏﻴﺒﺖ و      اﻧﮕﻴﺰش ۸۴روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     اﻧﻮاع ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎ „ ﻣﺘﻐﻴﺮ واﺑﺴﺘﻪ    (ﻳﺎ ﻣﺘﻐﻴﺮ   ﻣﻼك) Dependent Variable „ ﻣﺘﻐﻴﺮ ﻣﺴﺘﻘﻞ   (ﻳﺎ ﻣﺘﻐﻴﺮ ﭘﻴﺶ     ﺑﻴﻦ) Independent Variable „ ﻣﺘﻐﻴﺮ ﺗﻌﺪﻳﻞ ﻛﻨﻨﺪه    Moderating Variable „ ﻣﺘﻐﻴﺮ ﻣﺪاﺧﻠﻪ ﮔﺮ     Intervening Variable ۸۵روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﻣﺘﻐﻴﺮ   واﺑﺴﺘﻪ „ ﻫﺪف ﻣﺤﻘﻖ ﺗﻮﺻﻴﻒ ﻳﺎ ﭘﻴﺶﺑﻴﻨﻲ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﭘﺬﻳﺮي ﻣﺘﻐﻴﺮ واﺑﺴﺘﻪ اﺳﺖ. ﻣﺘﻐﻴﺮ واﺑﺴﺘﻪ ﻫﻤﺎن ﻣﺘﻐﻴﺮ  اﺻﻠﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻟﻪ ﻳﻚ ﻣﻄﻠﺐ ﻗﺎﺑﻞ ﭘﮋوﻫﺶﺟﻠﻮه ﻣﻲ        ﻛﻨﺪ. „ ﺑﺎ ﺗﺤﻠﻴﻞ ﻣﺘﻐﻴﺮ واﺑﺴﺘﻪ ﻣﻲ ﺗﻮان ﺑﺮاي ﺣﻞ ﻣﺴﺎﻟﻪ ﺑﻪ ﭘﺎﺳﺨﻬﺎﻳﻲ دﺳﺖ     ﻳﺎﻓﺖ. „ ﻣﺤﻘﻖ ﻋﻼﻗﻪ دارد ﻣﺘﻐﻴﺮ واﺑﺴﺘﻪ و ﺳﺎﻳﺮ ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎﻳﻲ را ﻛﻪ ﺑﺮ آن ﺗﺎﺛﻴﺮ     ﻣﻲ ﮔﺬارﻧﺪ را ﻛﻤﻲ   ﻛﺮده و   ﺑﺴﻨﺠﺪ. „ ﻣﻤﻜﻦ اﺳﺖ در ﭘﮋوﻫﺶﺑﻴﺶاز ﻳﻚ ﻣﺘﻐﻴﺮ واﺑﺴﺘﻪ وﺟﻮد داﺷﺘﻪ       ﺑﺎﺷﺪ. ﻣﺜﻞ ﺗﻮﻟﻴﺪ ﻛﻢ ﻫﺰﻳﻨﻪ و   رﺿﺎﻳﺖ ﻣﺸﺘﺮي ۸۶روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﻣﺘﻐﻴﺮ   ﻣﺴﺘﻘﻞ „ ﻣﺘﻐﻴﺮ ﻣﺴﺘﻘﻞ ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪ اي ﻣﺜﺒﺖ ﻳﺎ ﻣﻨﻔﻲ ﺑﺮ ﻣﺘﻐﻴﺮ واﺑﺴﺘﻪ ﺗﺎﺛﻴﺮ ﻣﻲ                      ﮔﺬارد. „ ﺑﺎ ﺗﻐﻴﻴﺮ   (اﻓﺰاﻳﺶﻳﺎ        ﻛﺎﻫﺶ)   ﻣﺘﻐﻴﺮ ﻣﺴﺘﻘﻞ، ﻣﺘﻐﻴﺮ واﺑﺴﺘﻪ ﺗﻐﻴﻴﺮ        (اﻓﺰاﻳﺶﻳﺎ        ﻛﺎﻫﺶ)   ﺧﻮاﻫﺪ     ﻳﺎﻓﺖ. „ ﻣﺜﺎل: ﺑﺮرﺳﻲ ﺗﺎﺛﻴﺮ ﺗﻮﻟﻴﺪ ﻣﺤﺼﻮل ﺟﺪﻳﺪ ﺑﺮ ﻗﻴﻤﺖ ﺳﻬﺎم            ﺷﺮﻛﺖ            ﻣﺘﻐﻴﺮ ﻣﺴﺘﻘﻞ                                   ﻣﺘﻐﻴﺮ واﺑﺴﺘﻪ ﻛﺎﻣﻴﺎﺑﻲ ﻣﺤﺼﻮل ﺟﺪﻳﺪ ﻗﻴﻤﺖ ﺳﻬﺎم در   ﺑﺎزار ۸۷روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﻣﺘﻐﻴﺮ ﺗﻌﺪﻳﻞ ﻛﻨﻨﺪه „ ﻣﺘﻐﻴﺮ ﺗﻌﺪﻳﻞ ﻛﻨﻨﺪه ﺑﺮ راﺑﻄﻪ ﻣﻴﺎن ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎي ﻣﺴﺘﻘﻞ و واﺑﺴﺘﻪ            ﺗﺎﺛﻴﺮ اﻗﺘﻀﺎﻳﻲ    دارد. „ ﺣﻀﻮر اﻳﻦ ﻣﺘﻐﻴﺮ راﺑﻄﻪ اي را ﻛﻪ اﺳﺎﺳﺎ ﺑﻴﻦ ﻣﺘﻐﻴﺮ ﻣﺴﺘﻘﻞ و          واﺑﺴﺘﻪ ﻣﻮرد اﻧﺘﻈﺎر اﺳﺖ را ﺗﺤﺖ ﺗﺎﺛﻴﺮ ﻗﺮار ﻣﻲ             دﻫﺪ.            ﻣﺘﻐﻴﺮ ﻣﺴﺘﻘﻞ                                   ﻣﺘﻐﻴﺮ واﺑﺴﺘﻪ ﻣﺘﻐﻴﺮ ﺗﻌﺪﻳﻞ   ﻛﻨﻨﺪه ﺷﻤﺎر ﻛﺘﺎﺑﻬﺎ ﺗﻮاﻧﺎﻳﻲ ﺧﻮاﻧﺪن ﺳﻮاد واﻟﺪﻳﻦ ۸۸روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﻣﺘﻐﻴﺮ ﻣﺪاﺧﻠﻪ   ﮔﺮ „ ﻣﺘﻐﻴﺮ ﻣﺪاﺧﻠﻪ ﮔﺮ از زﻣﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎي ﻣﺴﺘﻘﻞ ﺑﻪ ﺟﺮﻳﺎن ﻣﻲ اﻓﺘﺪ ﺗﺎ                            ﺑﺮ  ﻣﺘﻐﻴﺮ واﺑﺴﺘﻪ ﻧﻔﻮذ ﻛﻨﻨﺪ و ﺗﺎ زﻣﺎن اﻳﻦ ﺗﺎﺛﻴﺮ ﮔﺬاري ﻇﺎﻫﺮ ﻣﻲ                         ﺷﻮد. „ اﻳﻦ ﻣﺘﻐﻴﺮ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﺗﺎﺑﻌﻲ از ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎي ﻣﺴﺘﻘﻠﻲ ﻛﻪ در ﻫﺮ ﻣﻮﻗﻌﻴﺘﻲ                         ﻋﻤﻞ  ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ ﻇﺎﻫﺮ ﻣﻲ ﺷﻮد و ﺑﻪ اﺳﺘﻨﺒﺎط و ﺗﻮﺻﻴﻒ ﻧﻔﻮذ ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎي ﻣﺴﺘﻘﻞ ﺑﺮ                              ﻣﺘﻐﻴﺮ واﺑﺴﺘﻪ ﻛﻤﻚ ﻣﻲ          ﻛﻨﺪ. „ ﻣﺜﺎل: ﺑﺮرﺳﻲ ﺗﺎﺛﻴﺮ ﮔﻮﻧﺎﮔﻮﻧﻲ ﻧﻴﺮوي ﻛﺎر ﺑﺮ اﺛﺮ ﺑﺨﺸﻲ                    ﺳﺎزﻣﺎﻧﻲ            ﻣﺘﻐﻴﺮ ﻣﺴﺘﻘﻞ                   ﻣﺘﻐﻴﺮ ﻣﺪاﺧﻠﻪ ﮔﺮ               ﻣﺘﻐﻴﺮ واﺑﺴﺘﻪ ﮔﻮﻧﺎﮔﻮﻧﻲ ﻧﻴﺮوي    ﻛﺎر ﻫﻢ اﻓﺰاﻳﻲ    ﺧﻼق اﺛﺮﺑﺨﺸﻲ   ﺳﺎزﻣﺎﻧﻲ ۸۹روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﻣﺘﻐﻴﺮ ﻣﺪاﺧﻠﻪ      ﮔﺮ   (ﻣﺘﻐﻴﺮ ﻣﻴﺎﻧﮕﺮ ﻳﺎ     واﺳﻄﻪ) „ ﻣﺜﺎل:  راﺑﻄﻪ ﺑﻴﻦ ﺳﻮء ﺗﻐﺬﻳﻪ و      ﻓﻘﺮ ﺳﻮء ﺗﻐﺬﻳﻪ ﺿﻌﻒ ﺳﻼﻣﺘﻲ ﻛﺎﻫﺶﻧﻴﺮوي ﻛﺎر ﻛﺎﻫﺶ     درآﻣﺪ   ﻓﻘﺮ ۹۰روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     اﻧﻮاع ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎ „ ﻣﺘﻐﻴﺮ ﻣﺴﺘﻘﻞ ﺑﻪ ﺗﺒﻴﻴﻦ وارﻳﺎﻧﺲدر ﻣﺘﻐﻴﺮ واﺑﺴﺘﻪ ﻛﻤﻚ ﻣﻲ    ﻛﻨﺪ. „ ﻣﺘﻐﻴﺮ ﻣﺪاﺧﻠﻪ ﮔﺮ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﺗﺎﺑﻌﻲ از ﻣﺘﻐﻴﺮ ﻣﺴﺘﻘﻞ در زﻣﺎن   t۲ ﭘﺪﻳﺪار ﻣﻲ ﺷﻮد و ﻣﻮﺟﺐ درك     راﺑﻄﻪ ﺑﻴﻦ ﻣﺘﻐﻴﺮ ﻣﺴﺘﻘﻞ و واﺑﺴﺘﻪ ﻣﻲ ﺷﻮد. „ ﻣﺘﻐﻴﺮ ﺗﻌﺪﻳﻞ ﻛﻨﻨﺪه ﺗﺎﺛﻴﺮ اﻗﺘﻀﺎﻳﻲ ﺑﺮ راﺑﻄﻪ ﺑﻴﻦ دو ﻣﺘﻐﻴﺮ ﻣﺴﺘﻘﻞ و واﺑﺴﺘﻪ دارد. „ ﻣﺘﻐﻴﺮ ﻣﺪاﺧﻠﻪ ﮔﺮ ﺑﻪ وارﻳﺎﻧﺴﻲ ﻛﻪ ﻗﺒﻼ ﺗﻮﺳﻂ ﻣﺘﻐﻴﺮ ﻣﺴﺘﻘﻞ ﺗﺒﻴﻴﻦ ﺷﺪه     اﺳﺖ ﭼﻴﺰي ﻧﻤﻲ اﻓﺰاﻳﺪ   وﻟﻲ ﻣﺘﻐﻴﺮ ﺗﻌﺪﻳﻞ ﻛﻨﻨﺪه و ﻣﺘﻐﻴﺮ ﻣﺴﺘﻘﻞ در ﺗﺒﻴﻴﻦ وارﻳﺎﻧﺲاﺛﺮ ﺗﻌﺎﻣﻠﻲ    دارﻧﺪ. ﻳﻌﻨﻲ اﮔﺮ ﻣﺘﻐﻴﺮ  ﺗﻌﺪﻳﻞ ﻛﻨﻨﺪه ﺣﻀﻮر ﻧﺪاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ راﺑﻄﻪ ﺗﺌﻮرﻳﻚ ﺑﻴﻦ دو ﻣﺘﻐﻴﺮ دﻳﮕﺮ ﭘﺎﻳﺪار ﻧﻤﻲ ﻣﺎﻧﺪ. ۹۱روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     اﻧﻮاع ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎ                     ﻣﺘﻐﻴﺮ ﻣﺴﺘﻘﻞ                ﻣﺘﻐﻴﺮ ﻣﺪاﺧﻠﻪ ﮔﺮ                ﻣﺘﻐﻴﺮ  واﺑﺴﺘﻪ                                                            ﻣﺘﻐﻴﺮ ﺗﻌﺪﻳﻞ ﻛﻨﻨﺪه ﮔﻮﻧﺎﮔﻮﻧﻲ ﻧﻴﺮوي    ﻛﺎر ﻫﻢ اﻓﺰاﻳﻲ    ﺧﻼق اﺛﺮﺑﺨﺸﻲ   ﺳﺎزﻣﺎﻧﻲ ﺗﺨﺼﺺ   ﻣﺪﻳﺮﻳﺘﻲ ۹۲روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﻃﺒﻘﻪ ﺑﻨﺪي دﻳﮕﺮ از ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎ „ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎي ﻛﻤﻲ  „ﻛﻤﻲ ﻣﺘﺼﻞ( ﭘﻴﻮﺳﺘﻪ) : ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎي اﻋﺸﺎر ﭘﺬﻳﺮ ﻣﺜﻞ وزن و        ارﺗﻔﺎع „ﻛﻤﻲ ﻣﻨﻔﺼﻞ    (ﮔﺴﺴﺘﻪ): ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎي اﻋﺸﺎر ﻧﺎﭘﺬﻳﺮ ﻣﺜﻞ ﺗﻌﺪاد            ﻛﺎرﻛﻨﺎن „ﻣﺘﻐﻴﺮ ﻫﺎي ﻛﻴﻔﻲ  : ﻣﻘﺎدﻳﺮ ﻋﺪدي ﻧﻤﻲ ﮔﻴﺮﻧﺪ ﺑﻠﻜﻪ ارزش ﻛﻴﻔﻲ ﻣﻲ           ﮔﻴﺮﻧﺪ.  ﻣﺜﻞ ﺧﻮشﺧﻠﻘﻲ و ﻛﻮﺷﺎ     ﺑﻮدن „ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎي دو وﺟﻬﻲ  : ﻫﻢ ارزش ﻛﻴﻔﻲ ﻣﻲ ﮔﻴﺮﻧﺪ و ﻫﻢ ﻣﻘﺪار         ﻛﻤﻲ.  ﻣﺜﻞ ﻣﺪرك ﺗﺤﺼﻴﻠﻲ و        درآﻣﺪ     ﺑﺮ اﺳﺎسارزش ﻣﺘﻐﻴﺮ ﻣﺴﺘﻘﻞ ﻣﺘﻐﻴﺮ واﺑﺴﺘﻪ ﻣﺘﻐﻴﺮ ﻣﻴﺎﻧﮕﺮ ﻳﺎ واﺳﻄﻪ ﺑﺮ اﺳﺎس راﺑﻄﻪ ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎي ﻋﻠﻲ: ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎي ﻣﺴﺘﻘﻞ و وا      ﺑﺴﺘﻪ ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎي ﺗﻮﺻﻴﻔﻲ: ﻣﺒﻴﻦ ﺻﻔﺎت و وﻳﮋﮔﻴﻬﺎي ﻳﻚ ﭘﺪﻳﺪه ﻳﺎ ﺷﺊ              ﻫﺴﺘﻨﺪ. ﻛﻴﻔﻲ ﻳﺎ ﻛﻤﻲ        اﺳﺖ. ﻣﺜﻞ وﺿﻊ      درآﻣﺪ ﺑﺮ اﺳﺎس ﻧﻘﺶ ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎي دو ارزﺷﻲ: ﻓﻘﻂ دو ارزش ﻣﻲ   ﮔﻴﺮﻧﺪ.  ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺟﻨﺲاﻧﺴﺎن      (زن ﻳﺎ ﻣﺮد) ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎي ﭼﻨﺪ ارزﺷﻲ: ﺑﻴﺶاز دو ﻋﺪد ﻳﺎ ارزش ﻣﻲ       ﮔﻴﺮﻧﺪ.  ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺳﻄﺢ ﺗﺤﺼﻴﻠﻲ     (اﺑﺘﺪاﻳﻲ،        راﻫﻨﻤﺎﻳﻲ. . . )  دو ﻳﺎ ﭼﻨﺪ ارزﺷﻲ ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎي ﺗﻌﺪﻳﻞ ﻛﻨﻨﺪه: ﻣﺤﻘﻖ آن را اﻧﺘﺨﺎب و اﻧﺪازه ﮔﻴﺮي ﻳﺎ دﺳﺘﻜﺎري ﻣﻲ     ﻛﻨﺪ. ﺗﺎ ﻣﺸﺨﺺﺷﻮد آﻳﺎ ﺗﻐﻴﻴﺮ آن ﻣﻮﺟﺐ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻫﻤﺒﺴﺘﮕﻲ ﺑﻴﻦ       ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎي ﻣﺴﺘﻘﻞ و واﺑﺴﺘﻪ ﻣﻲ ﺷﻮد ﻳﺎ ﺧﻴﺮ؟ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺗﻔﺎوت ﺑﻴﻦ ﻫﻮشو       ﻣﻌﺪل داﻧﺸﮕﺎﻫﻲ داﻧﺸﺠﻮﻳﺎن دﺧﺘﺮ و     ﭘﺴﺮ ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎي ﻛﻨﺘﺮل: ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎﻳﻲ را ﻣﺤﻘﻖ ﻛﻪ آﻧﻬﺎ را ﺛﺎﺑﺖ ﻧﮕﻪ ﻣﻲ داردﻳﺎ اﺛﺮ آﻧﻬﺎ را               ﺧﻨﺜﻲ ﻣﻲ     ﻛﻨﺪ. ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻫﻮش در ﺑﺮرﺳﻲ     راﺑﻄﻪ ﺑﻴﻦ ﺳﻮاد واﻟﺪﻳﻦ و ﭘﻴﺸﺮﻓﺖ ﺗﺤﺼﻴﻠﻲ          ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎي ﻣﺰاﺣﻢ: ﺑﻪ ﻃﻮر ﻓﺮﺿﻲ و ﻧﻈﺮي در ﻣﺘﻐﻴﺮ اﺛﺮ ﻣﻲ       ﮔﺬارﻧﺪ.  ﻋﻤﻼ ﻗﺎﺑﻞ ﻣﺸﺎﻫﺪه، اﻧﺪازه ﮔﻴﺮي و دﺳﺘﻜﺎري ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ و            ﻳﺎ ﺧﺎرج ﻛﻨﺘﺮل ﻣﺤﻘﻖ ﻫﺴﺘﻨﺪ       . و ﺗﺤﺖ ﺗﺎﺛﻴﺮ ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎي ﻣﺴﺘﻘﻞ، ﺗﻌﺪﻳﻞ ﻛﻨﻨﺪه و ﻛﻨﺘﺮل                  ﻫﺴﺘﻨﺪ. ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎي   ﺟﺎﻧﺒﻲ ۹۳روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﺿﺮورت ﭼﻬﺎرﭼﻮب ﻧﻈﺮي       (   ﺗﺌﻮرﻳﻚ) „ ﭼﻬﺎرﭼﻮب ﻧﻈﺮي ﻳﻚ اﻟﮕﻮي ﻣﻔﻬﻮﻣﻲ اﺳﺖ ﻣﺒﻨﻲ ﺑﺮ رواﺑﻂ ﺗﺌﻮرﻳﻚ ﻣﻴﺎن    ﺷﻤﺎري از ﻋﻮاﻣﻞ ﻛﻪ در ﻣﺴﺎﻟﻪ ﭘﮋوﻫﺶﺑﺎ اﻫﻤﻴﺖ ﺗﺸﺨﻴﺺداده ﺷﺪه       اﻧﺪ. „ ﭼﻬﺎرﭼﻮب ﻧﻈﺮي از ﭘﻴﻮﻧﺪ ﻫﺎي دروﻧﻲ ﻣﻴﺎن ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺳﺮاﻧﺠﺎم در       ﭘﻮﻳﺎﻳﻲ ﻣﻮﻗﻌﻴﺖ  ﻣﻮرد ﺑﺮرﺳﻲ ﻧﻘﺶدارﻧﺪ ﮔﻔﺖ و ﮔﻮ ﻣﻲ    ﻛﻨﺪ. ۹۴روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﺿﺮورت ﭼﻬﺎرﭼﻮب       ﻧﻈﺮي „ ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده از اﻳﻦ ﭼﺎرﭼﻮب ﻧﻈﺮي، ﻓﺮﺿﻴﻪ ﻫﺎي آزﻣﻮن ﭘﺬﻳﺮ راﻣﻲ ﺗﻮان    ﭘﺪﻳﺪ آورد ﺗﺎ ﺑﺮرﺳﻲ ﺷﻮد ﻧﻈﺮﻳﻪ ﺗﺪوﻳﻦ  ﺷﺪه ﺗﺎ ﭼﻪ اﻧﺪازه ﻣﻌﺘﺒﺮ اﺳﺖ. „ ﺑﺮ ﭘﺎﻳﻪ ﻧﺘﺎﻳﺞ آزﻣﻮن ﻓﺮﺿﻴﻪ ﻫﺎ  (ﻛﻪ ﻣﺘﻀﻤﻦ ﺗﺎﻳﻴﺪ ﻳﺎ ﻋﺪم ﺗﺎﻳﻴﺪ      اﺳﺖ)  درﺟﻪ ﺣﻞ ﺷﺪن ﻣﺸﻜﻞ ﺑﻪ ﻳﺎري ﻳﺎﻓﺘﻪ ﻫﺎي   ﭘﮋوﻫﺶآﺷﻜﺎر ﻣﻲ ﺷﻮد. „ ﭼﻬﺎرﭼﻮب ﻧﻈﺮي ﺑﻨﻴﺎن ﺗﻤﺎم ﺗﺤﻘﻴﻖ را ﺗﺸﻜﻴﻞ ﻣﻲ دﻫﺪ ﺣﺘﻲ اﮔﺮ ﻫﻤﭽﻮن    ﺑﺮﺧﻲ ﭘﺮوژه ﻫﺎي ﻛﺎرﺑﺮدي اﻟﺰاﻣﺎ   ﻓﺮﺿﻴﻪ ﻫﺎﻳﻲ آزﻣﻮن ﭘﺬﻳﺮ ﭘﺪﻳﺪ ﻧﻴﺎﻳﺪ. ۹۵روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﭼﻬﺎرﭼﻮب   ﻧﻈﺮي „ ﭼﺎرﭼﻮب ﻧﻈﺮي ﺷﺒﻜﻪ اﺳﺖ ﻣﻨﻄﻘﻲ، ﺗﻮﺻﻴﻔﻲ و ﭘﺮورده ﻣﺸﺘﻤﻞ ﺑﺮ رواﺑﻂ ﻣﻮﺟﻮد ﻣﻴﺎن ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ در ﭘﻲ اﺟﺮاي ﻓﺮآﻳﻨﺪﻫﺎﻳﻲ ﭼﻮن ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ، ﻣﺸﺎﻫﺪه و ﺑﺮرﺳﻲ ﭘﻴﺸﻴﻨﻪ ﺷﻨﺎﺳﺎﻳﻲ ﺷﺪه اﻧﺪ. „ اﻳﻦ ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎ ﻧﺎﮔﺰﻳﺮ ﺑﺎ ﻣﺴﺎﻟﻪ ﭘﮋوﻫﺶﻣﺮﺗﺒﻂ اﻧﺪ. „ ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ ﭼﻬﺎرﭼﻮب ﻧﻈﺮي رواﺑﻂ ﻣﻴﺎن ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎ(ﻣﺴﺘﻘﻞ، واﺑﺴﺘﻪ، ﺗﻌﺪﻳﻞ ﻛﻨﻨﺪه و ﻣﺪاﺧﻠﻪ ﮔﺮ) روﺷﻦ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ، ﻧﻈﺮﻳﻪ ﻫﺎﻳﻲ را ﻛﻪ ﻣﺒﺎﻧﻲ اﻳﻦ رواﺑﻂ ﻫﺴﺘﻨﺪ را ﻣﻲ ﭘﺮوراﻧﺪ و ﻧﻴﺰ ﻣﺎﻫﻴﺖ و ﺟﻬﺖ اﻳﻦ رواﺑﻂ را ﺗﻮﺻﻴﻒ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ. „ در واﻗﻊ ﭼﻬﺎرﭼﻮب ﻧﻈﺮي ﻣﻌﺎدل ﻣﺪل ﺗﺤﻘﻴﻖ ( ﻧﻤﻮدي از رواﺑﻂ ﻣﻴﺎن ﻣﻔﺎﻫﻴﻢ) اﺳﺖ. ۹۶روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﻧﻤﻮﻧﻪ ﻳﻚ ﭼﻬﺎرﭼﻮب     ﻧﻈﺮي               ﻣﺘﻐﻴﺮ ﻣﺴﺘﻘﻞ                   ﻣﺘﻐﻴﺮ ﺗﻌﺪﻳﻞ ﻛﻨﻨﺪه                                              ﻣﺘﻐﻴﺮ    واﺑﺴﺘﻪ راﺑﻄﻪ ﻣﻴﺎن اﻋﻀﺎي ﻛﺎﺑﻴﻦ ﺧﻠﺒﺎن راﺑﻄﻪ ﺑﻴﻦ ﻛﻨﺘﺮل ﻓﺮودﮔﺎه و ﻛﺎﺑﻴﻦ   ﺧﻠﺒﺎن ﻋﺪم   ﺗﻤﺮﻛﺰ ﻋﺪم رﻋﺎﻳﺖ  اﻳﻤﻨﻲ  ﭘﺮواز آﻣﻮزش ۹۷روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     وﻳﮋﮔﻲ ﻫﺎي ﭼﻬﺎرﭼﻮب      ﻧﻈﺮي „ ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎي ﻣﺮﺗﺒﻂ ﺑﺎ ﻣﻮﺿﻮع ﭘﮋوﻫﺶﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ روﺷﻨﻲ ﺷﻨﺎﺳﺎﻳﻲ و ﻣﺸﺨﺺ    ﺷﻮﻧﺪ. „ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻴﺎن ﻛﺮد ﻛﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ دو ﻳﺎ ﭼﻨﺪ ﻣﺘﻐﻴﺮ ﺑﻪ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ﻣﺮﺗﺒﻂ     اﻧﺪ. „ در ﺻﻮرت اﻣﻜﺎن ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻣﺎﻫﻴﺖ و ﺟﻬﺖ رواﺑﻂ  (ﻣﺒﺘﻨﻲ ﺑﺮ ﻳﺎﻓﺘﻪ ﻫﺎي ﭘﮋوﻫﺸﻬﺎي     ﭘﻴﺸﻴﻦ) ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﻣﺜﺒﺖ ﻳﺎ ﻣﻨﻔﻲ ﺑﻮدن رواﺑﻂ اﺷﺎره      ﺷﻮد. „ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ روﺷﻨﻲ ﺗﺸﺮﻳﺢ ﺷﻮد ﻛﻪ ﭼﺮا اﻧﺘﻈﺎر دارﻳﻢ اﻳﻦ رواﺑﻂ وﺟﻮد       داﺷﺘﻪ  ( ﺑﺎﺷﺪ ﺑﺮ ﻣﺒﻨﺎي ﻳﺎﻓﺘﻪ ﻫﺎي ﭘﮋوﻫﺸﻬﺎي    ﭘﻴﺸﻴﻦ) „ ﺑﺎﻳﺪ ﻳﻚ ﻧﻤﻮدار ﻛﻪ ﻧﺸﺎن دﻫﻨﺪه ﭼﻬﺎرﭼﻮب ﻧﻈﺮي ﺑﺎﺷﺪ ﺗﺮﺳﻴﻢ ﻛﺮد ﺗﺎ          ﺧﻮاﻧﻨﺪه ﺑﺘﻮاﻧﺪ رواﺑﻂ ﻣﺒﺘﻨﻲ ﺑﺮ ﻧﻈﺮﻳﻪ را ﺗﺠﺴﻢ   ﻛﻨﺪ. ۹۸ﻣﺜﺎل ۹۹ روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ    ﻣﺜﺎل ۱۰۰ روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ    روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﻓﺮﺿﻴﻪ  (Hypothesis) „ ﻓﺮﺿﻴﻪ ﺣﺪس ﻋﺎﻟﻤﺎﻧﻪ اي اﺳﺖ درﺑﺎره ﺣﻞ ﻳﻚ                  ﻣﺴﺎﻟﻪ „ ﻓﺮﺿﻴﻪ را ﻣﻲ ﺗﻮان ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻟﻪ راﺑﻄﻪ ﻣﻨﻄﻘﻲ ﺑﻴﻦ دو ﻳﺎ ﭼﻨﺪ ﻣﺘﻐﻴﺮ ﺗﻌﺮﻳﻒ                     ﻛﺮد   ﻛﻪ ﺑﻪ ﺟﻤﻠﻪ اي آزﻣﻮن ﭘﺬﻳﺮ ﺑﻴﺎن ﻣﻲ                 ﺷﻮد. „ ﻣﺜﺎل: اﮔﺮ ﺧﻠﺒﺎﻧﺎن آﻣﻮزش ﻻزم را ﺑﺮاي ﺑﺮﺧﻮرد ﺑﺎ وﺿﻌﻴﺘﻬﺎي ﭘﺮ رﻓﺖ و                      آﻣﺪ ﭘﺮواز ﻃﻲ ﻛﻨﻨﺪ، ﺗﺨﻠﻔﺎت اﻳﻤﻨﻲ ﻫﻮاﻳﻲ ﻛﺎﻫﺶﺧﻮاﻫﺪ                      ﻳﺎﻓﺖ. ۱۰۱روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     اﻧﻮاع ﺑﻴﺎن    ﻓﺮﺿﻴﻪ „ ﻓﺮﺿﻴﻪ ﺟﻬﺖ دار    (Directional) … اﻳﻦ ﻓﺮﺿﻴﻪ ﻫﺎ ﺳﻤﺖ و ﺳﻮي راﺑﻄﻪ ﺑﻴﻦ ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎ را   (ﻣﺜﺒﺖ ﻳﺎ ﻣﻨﻔﻲ ﻧﺸﺎن ﻣﻲ    دﻫﺪ)  „ ﻫﺮ ﻗﺪر ﻓﺸﺎر رواﻧﻲ در ﻛﺎر ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﺎﺷﺪ، ﻛﺎرﻛﻨﺎن رﺿﺎﻳﺖ ﺷﻐﻠﻲ ﻛﻤﺘﺮي دارﻧﺪ. „ اﻧﮕﻴﺰشدر زﻧﺎن ﺑﻴﺸﺘﺮ از ﻣﺮدان اﺳﺖ. „ ﻓﺮﺿﻴﻪ ﻫﺎي ﺑﺪون ﺟﻬﺖ       (   Nondirectional)  … رواﺑﻂ ﻳﺎ ﺗﻔﺎوﺗﻲ را وﺿﻊ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ وﻟﻲ ﺳﻤﺖ و ﺳﻮي اﻳﻦ رواﺑﻂ ﻳﺎ    ﺗﻔﺎوﺗﻬﺎ را ﻧﺸﺎن ﻧﻤﻲ      دﻫﻨﺪ. „ ﺑﻴﻦ ﺳﻦ و رﺿﺎﻳﺖ ﺷﻐﻠﻲ راﺑﻄﻪ وﺟﻮد   دارد. ۱۰۲روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     وﻳﮋﮔﻴﻬﺎي    ﻓﺮﺿﻴﻪ 5 وﻳﮋﮔﻲ ﻓﺮﺿﻴﻪ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ دوﻧﺎﻟﺪ اري و                ﻫﻤﻜﺎراﻧﺶ ١) ﻓﺮﺿﻴﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﻗﺪرت ﺗﺒﻴﻴﻦ داﺷﺘﻪ            ﺑﺎﺷﺪ. ٢) ﻓﺮﺿﻴﻪ ﺑﺎﻳﺪ راﺑﻄﻪ ﻣﻮرد اﻧﺘﻈﺎر ﺑﻴﻦ ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎ را ﺑﻴﺎن              ﻛﻨﺪ. ٣) ﻓﺮﺿﻴﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﻗﺎﺑﻞ آزﻣﻮن         ﺑﺎﺷﺪ. ۴) ﻓﺮﺿﻴﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺎ اﺻﻮل ﻛﻠﻲ داﻧﺶﻣﻮﺟﻮد ﻫﻤﺎﻫﻨﮓ                   ﺑﺎﺷﺪ. ۵) ﻓﺮﺿﻴﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺗﺎ اﻣﻜﺎن روﺷﻦ و دﻗﻴﻖ و ﻣﻌﻤﻮﻻ در ﻏﺎﻟﺐ ﻳﻚ ﺟﻤﻠﻪ ﺧﺒﺮي                              ﺑﻴﺎن   ﺷﻮد. ۱۰۳روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﺳﺎﻳﺮ وﻳﮋﮔﻴﻬﺎي     ﻓﺮﺿﻴﻪ „ ﻓﺮﺿﻴﻪ ﻫﺎ ﻧﺒﺎﻳﺪ از واژه ﻫﺎ و ﻣﻔﺎﻫﻴﻢ ارزﺷﻲ اﺳﺘﻔﺎده ﻛﻨﺪ، ﺑﻠﻜﻪ ﺑﺎﻳﺪ      ﻧﺎﻇﺮ ﺑﺮ واﻗﻌﻴﺖ و  ﺣﻘﻴﻘﺘﻲ ﺑﺎﺷﺪ ﻛﻪ ﻣﺤﻘﻖ ﻗﺼﺪ ﻛﺸﻒ آن را       دارد. ﻣﺜﻼ ﻣﺤﻘﻖ ﺑﺎﻳﺪ در ﺗﺪوﻳﻦ ﻓﺮﺿﻴﻪ از ﻋﺒﺎراﺗﻲ ﻧﻈﻴﺮ اﻳﺪﺋﺎل اﺳﺖ و ﺑﺴﻴﺎر ﺧﻮب اﺳﺖ ﭘﺮﻫﻴﺰ     ﻛﻨﺪ. „ ﻓﺮﺿﻴﻪ ﻫﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ و ﭘﮋوﻫﺶﺟﻬﺖ ﺑﺪﻫﺪ و راﻫﻨﻤﺎي ﻓﻌﺎﻟﻴﺘﻬﺎي       ﻣﺤﻘﻖ ﺑﺎﺷﺪ. „ در ﻳﻚ ﻓﺮﺿﻴﻪ ﺧﻮب اﺻﻄﻼﺣﺎت و واژه ﻫﺎي اﺧﺘﺼﺎﺻﻲ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻣﻲ     ﺷﻮﻧﺪ. „ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻴﻦ ﻓﺮﺿﻴﻪ ﻫﺎ و ﺳﺌﻮاﻟﻬﺎي وﻳﮋه ﻳﺎ ﻓﺮﻋﻲ ﺗﺤﻘﻴﻖ ﺗﻨﺎﻇﺮ ﺻﻮري و       ﻣﺤﺘﻮاﻳﻲ وﺟﻮد داﺷﺘﻪ     ﺑﺎﺷﺪ. … ﺑﻪ ﺗﻌﺪاد ﺳﺌﻮاﻟﻬﺎي ﻓﺮﻋﻲ، ﻓﺮﺿﻴﻪ ﺗﺪوﻳﻦ ﺷﻮد. … ﻫﺮ ﻓﺮﺿﻴﻪ در ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺳﺌﻮال ﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ آن ﻗﺮار ﮔﻴﺮد. … ﻣﻌﻨﺎ و ﻣﻔﻬﻮم ﻫﺮ ﻓﺮﺿﻴﻪ ﺑﺎ ﻣﻌﻨﺎ و ﻣﻔﻬﻮم ﺳﺌﻮال ﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ آن ﺗﻨﺎﺳﺐ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ. ۱۰۴روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     راﺑﻄﻪ ﻧﻈﺎم ﻣﻨﺪ ﺑﻴﻦ ﺳﺌﻮاﻻت ﺗﺤﻘﻴﻖ وﻓﺮﺿﻴﻪ         ﻫﺎ   ﺳﺌﻮال اﺻﻠﻲ ﺗﺤﻘﻴﻖ      (ﻣﺴﺎﻟﻪ)                                   P ﺳﺌﻮال ﻓﺮﻋﻲ ﺗﺤﻘﻴﻖ                                   .…    q۱       q۲     q۳ h۱      h۲     h۳                                                                 ﻫﺎ ﻓﺮﺿﻴﻪ ﺳﺌﻮاﻻت      ﭘﺮﺳﺸﻨﺎﻣﻪ ۱۰۵روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     اﻧﻮاع ﻓﺮﺿﻴﻪ „ ﻓﺮﺿﻴﻪ ﺻﻔﺮ   (Null Hypothesis) …ﭘﻴﺸﻨﻬﺎدي اﺳﺖ ﻛﻪ راﺑﻄﻪ ﻣﺸﺨﺺو دﻗﻴﻖ ﺑﻴﻦ دو ﻣﺘﻐﻴﺮ را         ﺑﻴﺎن ﻣﻲ ﻛﻨﺪ. „ ﻓﺮﺿﻴﻪ ﺟﺎﻧﺸﻴﻦ     (ﻣﺨﺎﻟﻒ ﻳﺎ     ﻣﺤﻘﻖ) …ﺟﻤﻠﻪ اي اﺳﺖ ﻛﻪ راﺑﻄﻪ ﺑﻴﻦ دو ﻣﺘﻐﻴﺮ را ﺑﻴﺎن ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ﻳﺎ         ﺗﻔﺎوﺗﻬﺎي ﺑﻴﻦ دو ﮔﺮوه را ﻧﺸﺎن ﻣﻲ          دﻫﺪ. ۱۰۶روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     اﻧﻮاع ﻓﺮﺿﻴﻪ   ﻫﺎ ﺷﺮح ﻓﺮﺿﻴﻪ ﺻﻔﺮ ﻓﺮﺿﻴﻪ   ﺟﺎﻧﺸﻴﻦ D + E ≥ ۰ D + E = ۰ ﺗﻔﺎوت ﺑﻴﻦ    ﻋﻤﻠﻜﺮد ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎ C + E¥ ۰ ۰ C + E = راﺑﻄﻪ ﻫﻤﺒﺴﺘﮕﻲ   ﺑﻴﻦ ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎ R + E ≥ ۰ R + E = ۰ ﻣﻌﻠﻮﻟﻲ   و ﻋﻠﺖ راﺑﻄﻪ ﺑﻴﻦ   ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎ ۱۰۷روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﻓﺮﺿﻴﻪ ﺻﻔﺮ (Null Hypothesis) „ ﭘﻴﺸﻨﻬﺎدي اﺳﺖ ﻛﻪ راﺑﻄﻪ ﻣﺸﺨﺺو دﻗﻴﻖ ﺑﻴﻦ دو ﻣﺘﻐﻴﺮ را ﺑﻴﺎن ﻣﻲ      ﻛﻨﺪ. „ ﺑﻴﺎﻧﮕﺮ ﻋﺪم وﺟﻮد ﺗﻔﺎوت در ﺟﺎﻣﻌﻪ     (ﻳﺎ ﻧﻮﻋﻲ ﻋﺪد   ﻣﻌﻴﻦ) و ﻋﺪم ﻫﻤﺒﺴﺘﮕﻲ ﻳﺎ راﺑﻄﻪ ﻋﻠﺖ و  ﻣﻌﻠﻮﻟﻲ اﺳﺖ. „ ﻓﺮﺿﻴﻪ ﺻﻔﺮ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻋﺪم ارﺗﺒﺎط ﻣﻌﻨﻲ دار ﺑﻴﻦ دو ﻣﺘﻐﻴﺮ ﻳﺎ ﻋﺪم    ﺗﻔﺎوت ﻣﻌﻨﻲ دار ﺑﻴﻦ دو   ﮔﺮوه ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻣﻲ   ﺷﻮد. „ ﺑﺮ ﻣﺒﻨﺎي ﻓﺮﺿﻴﻪ ﺻﻔﺮ اﻇﻬﺎر ﻣﻲ ﻛﻨﻴﻢ ﻛﻪ ﻫﻴﭻ ﺗﻔﺎوﺗﻲ ﺑﻴﻦ ﺟﺎﻣﻌﻪ و      ﻧﻤﻮﻧﻪ . وﺟﻮد ﻧﺪارد „ آﻧﭽﻪ ﺣﺎﺻﻞ ﺗﺤﻘﻴﻖ اﺳﺖ ﺧﻄﺎي آﻣﺎري و ﻧﻤﻮﻧﻪ ﮔﻴﺮي اﺳﺖ ﻧﻪ ﺑﻪ دﻟﻴﻞ وﺟﻮد        ﻫﺮﮔﻮﻧﻪ   راﺑﻄﻪ ﺑﻴﻦ دو ﻣﺘﻐﻴﺮ ۱۰۸روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﻓﺮﺿﻴﻪ    ﺟﺎﻧﺸﻴﻦ „ ﺟﻤﻠﻪ اي اﺳﺖ ﻛﻪ راﺑﻄﻪ ﺑﻴﻦ دو ﻣﺘﻐﻴﺮ را ﺑﻴﺎن ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ﻳﺎ         ﺗﻔﺎوﺗﻬﺎي ﺑﻴﻦ دو ﮔﺮوه را ﻧﺸﺎن ﻣﻲ          دﻫﺪ. „ ﺑﻴﺎﻧﮕﺮ وﺟﻮد ﺗﻔﺎوت در ﺟﺎﻣﻌﻪ          ( ﻳﺎ ﻧﻮﻋﻲ ﻋﺪد ﻣﻌﻴﻦ) و ﻋﺪم   ﻫﻤﺒﺴﺘﮕﻲ ﻳﺎ راﺑﻄﻪ ﻋﻠﺖ و ﻣﻌﻠﻮﻟﻲ       اﺳﺖ. „ ﻓﺮﺿﻴﻪ ﺟﺎﻧﺸﻴﻦ در ﻧﻘﻄﻪ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻓﺮﺿﻴﻪ ﺻﻔﺮ ﻗﺮار             دارد. ۱۰۹ﻓﺮﺿﻴﺎت   ﻣﺜﺎل ۱۱۰ روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ  روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     آزﻣﻮن ﻓﺮﺿﻴﻪ    ﻫﺎ „ آزﻣﻮن آﻣﺎري ﻣﺘﻨﺎﺳﺐ ﺑﺎ ﻓﺮﺿﻴﻪ ﻫﺎ ﺑﺎﻳﺪ اﺟﺮا ﺷﻮد ﻛﻪ ﻣﻌﻴﻦ ﻣﻲ          ﻛﻨﺪ آﻳﺎ ﻓﺮﺿﻴﻪ ﺟﺎﻧﺸﻴﻦ ﺗﺎﻳﻴﺪ ﻣﻲ ﺷﻮد ﻳﺎ         ﻧﻪ؟ „ ﻳﻌﻨﻲ ﺗﻔﺎوت ﻣﻌﻨﻲ دار ﺑﻴﻦ ﮔﺮوﻫﻬﺎ ﻳﺎ ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎ وﺟﻮد           دارد؟ „ اﮔﺮ ﻧﺘﺎﻳﺞ ﺑﻪ دﺳﺖ آﻣﺪه ﻧﺘﻮاﻧﺪ ﺳﻄﺢ      P≤۰/۰۵ را ﭘﺎﺳﺦ ﮔﻮﻳﺪ   آﻧﮕﺎه ﻓﺮﺿﻴﻪ ﺻﻔﺮ رد ﻣﻲ       ﺷﻮد. ۱۱۱روش ﺗﺤﻘﻴﻖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ     ﻣﻨﺎﺑﻊ    ﻓﺮﺿﻴﻪ „ اﺳﺘﻨﺘﺎج ﻗﻴﺎﺳﻲ … اﻳﺠﺎد ﻣﺪل، ﻓﺮﻣﻮل ﺑﻨﺪي ﻓﺮﺿﻴﻪ ﻫﺎي آزﻣﻮن ﭘﺬﻳﺮ، ﮔﺮداوري داده ﻫﺎ                         و ﺳﭙﺲآزﻣﻮن       ﻓﺮﺿﻴﻪ „ اﺳﺘﻨﺘﺎج اﺳﻘﺮاﻳﻲ … ﮔﺮدآوري داده ﻫﺎ، ﺗﻨﻈﻴﻢ ﻓﺮﺿﻴﻪ ﻫﺎي ﺟﺪﻳﺪ ﺑﺮ ﭘﺎﻳﻪ آﻧﭽﻪ از داده ﻫﺎي                                 ﮔﺮدآوري ﺷﺪه ﻣﻲ داﻧﻴﻢ و ﺳﭙﺲآزﻣﻮدن                     آﻧﻬﺎ „ اﺳﺘﻔﺎده از اﺳﺘﻨﺘﺎج ﻗﻴﺎﺳﻲ و    اﺳﺘﻘﺮاﻳﻲ ۱۱۲

ﻣﻔﺮوﺿﻬﺎي ﺑﻨﯿﺎدﯾﻦ ﻋﻠﻢ    

ﻣﻔﺮوﺿﻬﺎي ﺑﻨﯿﺎدﯾﻦ ﻋﻠﻢ  

رﻫﯿﺎﻓﺖ ﻋﻠﻤﯽ ﺑﺮ اﺳﺎس ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ اي از ﻓﺮﺻﺘﻬﺎي اﺛﺒﺎت ﻧﺸﺪه اي ﺑﻨﺎ ﺷﺪه ﮐﻪ اﺛﺒﺎت ﻧﺎﭘﺬﯾﺮﻧﺪ. اﯾﻦ ﻓﺮﺿﻬﺎ ﭘﯿﺶ ﻧﯿﺎز ﻣﺒﺎﺣﺚ ﻋﻠﻤﯽ اﻧﺪ 

و ﻣﺒﺎﺣﺜﯽ را در ﻣﺤﺪوده ي ﻓﻠﺴﻔﻪ ي ﻋﻠﻢ ﮐﻪ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﺷﻨﺎﺳﯽ ﻧﺎﻣﯿﺪه ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ، ﭘﯿﺶ ﻣﯽ ﻧﻬﻨﺪ. از ﻃﺮﯾﻖ ﺑﺮرﺳﯽ اﯾﻦ ﻓﺮﺿﻬﺎ ﺑﻬﺘﺮ ﻣﯽ 

ﺗﻮاﻧﯿﻢ رﻫﯿﺎﻓﺖ ﻋﻠﻤﯽ و ﺑﺮﺗﺮي آن را ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ دﯾﮕﺮ رﻫﯿﺎﻓﺘﻬﺎي ﻣﻌﺮﻓﺖ درك ﮐﻨﯿﻢ. ﻓﺮﺿﻬﺎي رﻫﯿﺎﻓﺖ ﻋﻠﻤﯽ ﻋﺒﺎرﺗﻨﺪ از:   

1-ﻃﺒﯿﻌﺖ ﻣﻨﻈﻢ اﺳﺖ. ﻓﺮض اﺳﺎﺳﯽ رﻫﯿﺎﻓﺖ ﻋﻠﻤﯽ آن اﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﻈﻢ و ﻫﺪﻓﯽ ﻗﺎﺑﻞ ﺷﻨﺎﺳﺎﯾﯽ در ﺟﻬﺎن ﻃﺒﯿﻌﯽ وﺟﻮد دارد. ﺣﻮادث 

ﺑﻪ ﺻﻮرت ﺗﺼﺎدﻓﯽ اﺗﻔﺎق ﻧﻤﯽ اﻓﺘﻨﺪ. ﺣﺘﯽ در ﻣﺤﯿﻄﯽ ﺑﺴﯿﺎر ﻣﺘﻐﯿﺮ، ﻓﺮض ﻣﯽ ﺷﻮد ﮐﻪ درﺟﻪ اي از ﻧﻈﻢ و ﺳﺎﺧﺘﺎر وﺟﻮد دارد و 

دﯾﮕﺮ اﯾﻨﮑﻪ ﺧﻮد ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻧﯿﺰ از اﻟﮕﻮﯾﯽ ﭘﯿﺮوي ﻣﯽ ﮐﻨﺪ و ﻣﯽ ﺗﻮان آن را درك ﮐﺮد     

اﯾﻦ ﮔﻮﻧﻪ درك از ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺑﻪ ﻗﺪرﺗﻬﺎي ﻣﻄﻠﻖ و ﻣﺎﻓﻮق ﻃﺒﯿﻌﯽ ارﺟﺎع ﻧﻤﯽ ﺷﻮد. از ﻧﻈﺮ ﻋﻠﻢ،ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺷﺎﻣﻞ ﻫﻤﻪ ي اﺷﯿﺎء ﺷﺮاﯾﻂ و 

ﭘﺪﯾﺪه ﻫﺎﯾﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻗﺎﺑﻞ ﻣﺸﺎﻫﺪه ي ﺗﺠﺮﺑﯽ و ﻣﺴﺘﻘﻞ از دﺧﺎﻟﺖ اﻧﺴﺎن اﺳﺖ و اﻧﺴﺎن را ﻧﯿﺰ در ﺣﮑﻢ ﯾﮏ ﻧﻈﺎم زﯾﺴﺘﯽ در ﺑﺮ ﻣﯽ 

ﮔﯿﺮد. ﻗﻮاﻧﯿﻦ ﻃﺒﯿﻌﺖ آﻧﭽﻪ را واﻗﻌﺎً اﺗﻔﺎق ﻣﯽ اﻓﺘﺪ ﺗﺠﻮﯾﺰ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻨﺪ، ﺑﻠﮑﻪ ﺗﻮﺻﯿﻒ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﺑﻪ ﻋﻼوه ﻧﻈﻢ و ﺗﺮﺗﯿﺐ در ﻃﺒﯿﻌﺖ 

ﺿﺮورﺗﺎً ذاﺗﯽ ﭘﺪﯾﺪه ﻫﺎ ﻧﯿﺴﺖ. ﻣﺜﻼً ﻫﯿﭻ دﻟﯿﻞ و ﻣﻨﻄﻘﯽ ﺑﺮاي آﻣﺪن ﭘﯿﺎﭘﯽ ﻓﺼﻠﻬﺎ وﺟﻮد ﻧﺪارد ﮐﻪ ﭼﺮا ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻬﺎر ﺑﻌﺪ از زﻣﺴﺘﺎن و 

زﻣﺴﺘﺎن ﺑﻌﺪ از ﭘﺎﯾﯿﺰ، ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺑﻌﺪ از ﺗﺎﺑﺴﺘﺎن و ﺗﺎﺑﺴﺘﺎن ﺑﻪ دﻧﺒﺎل ﺑﻬﺎر ﺑﯿﺎﯾﺪ. اﻣﺎ ﺗﺮﺗﯿﺐ آﻧﻬﺎ ﺑﺪﯾﻦ ﺗﺮﺗﯿﺐ اﺳﺖ و اﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ ﻧﻈﻤﻬﺎﯾﯽ دﯾﮕﺮ 

ﭘﺪﯾﺪه ﻫﺎي ﻣﺸﺎﻫﺪه ﭘﺬﯾﺮ را ﺷﮑﻞ ﻣﯽ دﻫﻨﺪ.  

2- ﻣﺎ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﯿﻢ ﻃﺒﯿﻌﺖ را ﺑﺸﻨﺎﺳﯿﻢ. ﻓﺮﺿﯽ ﮐﻪ ﻣﺎ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﯿﻢ ﻃﺒﯿﻌﺖ را ﺑﺸﻨﺎﺳﯿﻢ، ﻗﺎﺑﻞ اﺛﺒﺎت ﺗﺮ از ﻓﺮﺿﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﻋﻘﯿﺪه دارد 

ﻃﺒﯿﻌﺖ ﻣﻨﻈﻢ و ﻗﺎﻧﻮﻧﻤﻨﺪ اﺳﺖ. اﯾﻦ ﻓﺮض ﺑﯿﺎن ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ اﻧﺴﺎن درﺳﺖ ﻫﻤﺎﻧﻨﺪ دﯾﮕﺮ ﻋﯿﻨﯿﺘﻬﺎ، ﺷﺮاﯾﻂ و ﭘﺪﯾﺪه ﻫﺎي ﻃﺒﯿﻌﯽ ﺟﺰﺋﯽ از 

ﻃﺒﯿﻌﺖ اﺳﺖ. اﮔﺮ ﭼﻪ ﻣﺎ وﯾﮋﮔﯿﻬﺎي ﺧﺎص و ﺑﯽ ﻧﻈﯿﺮي دارﯾﻢ، اﻣﺎ ﺑﺎ آن روﺷﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﻣﻮرد ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﻗﺮار ﻣﯽ ﮔﯿﺮد، زﻧﺪﮔﯽ 

اﻧﺴﺎن ﻧﯿﺰ ﻗﺎﺑﻞ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ اﺳﺖ. ﭘﺪﯾﺪه ﻫﺎي ﻓﺮدي و اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ اﻟﮕﻮﯾﯽ ﺗﮑﺮار ﭘﺬﯾﺮ، ﻣﻨﻈﻢ و ﻗﺎﺑﻞ ﺷﻨﺎﺧﺖ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻋﻠﻤﯽ اﺳﺖ. ذﻫﻦ 

اﻧﺴﺎن ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻗﺎدر ﺑﻪ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﻃﺒﯿﻌﺖ اﺳﺖ، ﺑﻠﮑﻪ ﺧﻮد و اﻓﮑﺎر دﯾﮕﺮان را ﻧﯿﺰ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﺑﺸﻨﺎﺳﺪ.  

3- ﻫﻤﻪ ي ﭘﺪﯾﺪه ﻫﺎي ﻃﺒﯿﻌﯽ ﻋﻠﻞ ﻃﺒﯿﻌﯽ دارﻧﺪ. اﯾﻦ ﻓﺮض ﮐﻪ ﺗﻤﺎم ﭘﺪﯾﺪه ﻫﺎي ﻃﺒﯿﻌﯽ ﻋﻠﻞ ﻃﺒﯿﻌﯽ دارﻧﺪ ﻧﻤﺎد اﻧﻘﻼب ﻋﻠﻤﯽ 

اﺳﺖ. اﯾﻦ ﺑﯿﺎن از رﻫﯿﺎﻓﺖ ﻋﻠﻤﯽ از ﯾﮏ ﺳﻮ ﺑﺎ ﺑﻨﯿﺎﻧﮕﺮاﯾﯽ ﻣﺬﻫﺒﯽ و از ﺳﻮي دﯾﮕﺮ ﺑﺎ اﻋﺘﻘﺎد ﺑﻪ ارواح و ﺟﺎدوﮔﺮي در ﺗﻀﺎد اﺳﺖ. اﯾﻦ 

ﻓﺮض ﺑﻪ ﻃﻮر ﺿﻤﻨﯽ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ ﺣﻮادث ﻃﺒﯿﻌﯽ ﻋﻠﻞ ﯾﺎ رﯾﺸﻪ ﻫﺎي ﻃﺒﯿﻌﯽ دارﻧﺪ. اﯾﻦ ﻓﺮض، ﻓﺮض ﻣﺨﺎﻟﻒ آن را رد ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﯽ 

ﮔﻮﯾﺪ ﻧﯿﺮوﻫﺎي ﻓﻮق ﻃﺒﯿﻌﯽ اﻧﺪ. ﺑﻪ ﻋﻼوه، ﺗﺎ زﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ داﻧﺸﻤﻨﺪان ﺑﺘﻮاﻧﻨﺪ وﻗﻮع ﭘﺪﯾﺪه ﻫﺎ را ﺑﺮ ﺣﺴﺐ ﻗﻮاﻧﯿﻦ ﻃﺒﯿﻌﯽ ﺑﯿﺎن ﮐﻨﻨﺪ، اﯾﻦ 

ﻧﻈﺮ را رد ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﻣﺎﻓﻮق ﻃﺒﯿﻌﯽ دﯾﮕﺮي ﺿﺮوري اﺳﺖ. ﻧﻘﺶ اﺻﻠﯽ اﯾﻦ ﻓﺮض آن اﺳﺖ ﮐﻪ ﭘﮋوﻫﺶ ﻋﻠﻤﯽ را در ﺟﻬﺘﯽ 

دور از ﻧﯿﺮوﻫﺎي ﻣﺎﻓﻮق ﻃﺒﯿﻌﯽ، ﻣﻘﺘﺪر ﻫﺪاﯾﺖ ﮐﻨﻨﺪ و آن را در ﻣﺴﯿﺮ ﻧﻈﺮ و ﻧﻈﺎم ﻣﻨﺪﯾﻬﺎي ﺗﺠﺮﺑﯽ ﺣﺎﮐﻢ ﺑﺮ ﭘﺪﯾﺪه ﻫﺎي ﻃﺒﯿﻌﯽ ﺑﻪ ﭘﯿﺶ 

ﺑﺒﺮﻧﺪ. زﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﭼﻨﯿﻦ ﻧﻈﺎم ﻣﻨﺪﯾﻬﺎ ﻣﺸﺨﺺ ﺷﻮد از آﻧﻬﺎ ﻣﯽ ﺗﻮان ﺑﺮاي رواﺑﻂ ﻋﻠﺖ و ﻣﻌﻠﻮﻟﯽ اﺳﺘﻔﺎده ﮐﺮد.  12

4- ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺑﺪﯾﻬﯽ ﻧﯿﺴﺖ. ﻣﻌﺮﻓﺖ ﻋﻠﻤﯽ اﻣﺮي ﺑﺪﯾﻬﯽ ﻧﯿﺴﺖ. ادﻋﺎﯾﯽ ﺣﻘﯿﻘﺖ دارد ﮐﻪ ﺑﻪ ﻃﻮر ﻋﯿﻨﯽ ﺗﺒﯿﯿﻦ ﺷﻮد. ﻧﻤﯽ ﺗﻮان ﺑﻪ 

ﺻﺮف ﺗﺄﯾﯿﺪ ﻋﻠﻤﯽ ﺑﺮ ﺳﻨﺘﻬﺎ، اﻋﺘﻘﺎدﻫﺎي ذﻫﻨﯽ و ﻋﻘﻞ ﺳﻠﯿﻢ ﺗﮑﯿﻪ ﮐﺮد. اﻣﮑﺎن ﺧﻄﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ وﺟﻮد دارد و ﺣﺘﯽ ﺳﺎده ﺗﺮﯾﻦ ادﻋﺎﻫﺎ ﻧﯿﺰ 

ﺑﻪ ﺗﺄﯾﯿﺪ ﻋﯿﻨﯽ ﻧﯿﺎز دارد. ﺑﺪﯾﻦ ﺗﺮﺗﯿﺐ دﯾﺪﮔﺎه ﻋﻠﻤﯽ ﺑﺮ اﺳﺎس ﺷﮏ و اﻧﺘﻘﺎد اﺳﺘﻮار اﺳﺖ.  

5- داﻧﺶ از راه ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﺴﺐ ﻣﯽ ﺷﻮد. ﻋﻠﻤﯽ ﺑﻪ ﺟﻬﺎن واﻗﻌﯽ ﮐﻤﮏ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺗﺠﺮﺑﯽ ﺑﺎﺷﺪ و ﺑﺮادراﮐﻬﺎ، ﺗﺠﺮﺑﻪ و ﻣﺸﺎﻫﺪه ﻫﺎ 

اﺳﺘﻮار ﺑﺎﺷﺪ. ادراك اﻧﮕﺎره ي اﺳﺎﺳﯽ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﻋﻠﻤﯽ اﺳﺖ و از ﻃﺮﯾﻖ اﺣﺴﺎس ﺣﺎﺻﻞ ﻣﯽ ﺷﻮد:  

ﻋﻠﻢ ﻓﺮض ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ارﺗﺒﺎط ﺑﯿﻦ اﻧﺴﺎن و ﻋﺎﻟﻢ ﺧﺎرج از ﻃﺮﯾﻖ ﺑﺮداﺷﺘﻬﺎي ﺣﺴﯽ اﻧﺴﺎن ﺣﺎﺻﻞ ﻣﯽ ﺷﻮد. ﻣﻌﺮﻓﺖ ﻣﺤﺼﻮل ﺗﺠﺮﺑﻪ 

ﻫﺎي ﻓﺮد اﺳﺖ، ﻫﻤﺎﻧﮕﻮﻧﻪ ﮐﻪ اﺑﻌﺎد ﺟﻬﺎن ﻓﯿﺰﯾﮑﯽ، زﯾﺴﺘﯽ و اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺑﺮ اﺣﺴﺎس ﻣﺎ ﺗﺄﺛﯿﺮ ﻣﯽ ﮔﺬارد.  

اﯾﻦ ﻓﺮض ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻣﺤﺪود ﺑﻪ ﺣﻮاس ﭘﻨﺠﮕﺎﻧﻪ ي ﻻﻣﺴﻪ، ﭼﺸﺎﯾﯽ، ﺷﻨﻮاﯾﯽ و ﺑﯿﻨﺎﯾﯽ ﮔﺮدد. ﺑﺴﯿﺎري از ﭘﺪﯾﺪه ﻫﺎ را ﻧﻤﯽ ﺗﻮان ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ 

ﺗﺠﺮﺑﻪ ﯾﺎ ﻣﺸﺎﻫﺪه ﮐﺮد. ﻣﺸﺎﻫﺪه «ﻓﻮراً ﺣﺎﺻﻞ ﻧﻤﯽ ﺷﻮد» ﯾﺎ ﺑﻪ ﮐﻠﯽ از اﺻﻄﻼﺣﺎت، ﻣﻔﺎﻫﯿﻢ و ﻧﻈﺮﯾﻪ ﻫﺎي ﻋﻠﻤﯽ ﺟﺪا ﻧﯿﺴﺖ. ﻫﻤﺎن 

ﻃﻮر ﮐﻪ ﻓﯿﻠﺴﻮف اﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﺳﺮﮐﺎرل ﭘﻮﭘﺮ در اﯾﻦ زﻣﯿﻨﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ اﺳﺖ:  

داﻧﺸﻤﻨﺪ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮔﺮاي ﺳﺎده ﺑﺎور... ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺑﺎ ﺟﻤﻊ آوري و ﺗﻨﻈﯿﻢ ﺗﺠﺮﺑﯿﺎت آﻏﺎز ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ و ﺑﺪﯾﻦ ﺗﺮﺗﯿﺐ از ﻧﺮدﺑﺎن ﻋﻠﻢ 

ﺑﺎﻻ ﻣﯽ روﯾﻢ... اﻣﺎ اﮔﺮ از ﻣﻦ ﺑﺨﻮاﻫﻨﺪ آﻧﭽﻪ را ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﺮده ام ﮔﺰارش ﮐﻨﻢ ﺑﻌﯿﺪ ﺑﻮد ﮐﻪ ﺑﺘﻮاﻧﻢ ﺑﻔﻬﻤﻢ ﭼﮕﻮﻧﻪ از اﯾﻦ دﺳﺘﻮر ﻣﺒﻬﻢ 

اﻃﺎﻋﺖ ﮐﻨﻢ آﯾﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﮔﺰارش ﮐﻨﻢ ﮐﻪ در ﺣﺎل ﻧﻮﺷﺘﻦ ﻫﺴﺘﻢ؛ ﮐﻪ ﺻﺪاي زﻧﮕﯽ را ﻣﯽ ﺷﻨﻮم؛ ﭘﺴﺮك روزﻧﺎﻣﻪ ﻓﺮوش ﻓﺮﯾﺎد ﻣﯽ زﻧﺪ. 

آژﯾﺮي زوزه ﻣﯽ ﮐﺸﺪ؛ ﯾﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﮔﺰارش ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﮔﻮﯾﺎ اﯾﻦ ﺳﺮوﺻﺪا ﻣﺮا آزار ﻣﯽ دﻫﺪ؟... ﻋﻠﻢ ﺑﻪ دﯾﺪﮔﺎﻫﻬﺎ و ﻣﺴﺎﺋﻞ ﻧﻈﺮي ﻧﯿﺎز دارد.  

از ﺟﻨﺒﻪ ي ﺗﺎرﯾﺨﯽ، اﯾﻦ ﻓﺮض ﮐﻪ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﻋﻠﻤﯽ ﺑﺎﯾﺪ، ﺑﺮ اﺳﺎس ﻣﺸﺎﻫﺪه ﺑﺎﺷﺪ واﮐﻨﺶ ﺑﻪ ﻋﻘﯿﺪه اي ﺑﻮد ﮐﻪ ﻣﻌﺮﻓﺖ را در ﻧﻬﺎد اﻧﺴﺎن 

ﻣﯽ داﻧﺴﺖ، ﯾﺎ «ﻋﻘﻞ ﻣﺤﺾ» را ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺑﺮاي ﺗﻮﻟﯿﺪ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﻋﻠﻤﯽ ﮐﺎﻓﯽ ﻣﯽ داﻧﺴﺖ.  

6- ﻣﻌﺮﻓﺖ ﺑﺮﺗﺮ از ﺟﻬﺎﻟﺖ اﺳﺖ. در ارﺗﺒﺎط ﺗﻨﮕﺎﺗﻨﮓ ﺑﺎ اﯾﻦ ﻓﺮض ﮐﻪ ﻣﺎ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﯿﻢ ﻃﺒﯿﻌﺖ و ﺧﻮدﻣﺎن را ﺑﺸﻨﺎﺳﯿﻢ اﯾﻦ ﻋﻘﯿﺪه وﺟﻮد 

دارد ﮐﻪ ﻣﻌﺮﻓﺖ را ﺑﺎﯾﺪ ﻫﻢ ﺑﺮاي ﺧﻮد آن و ﻫﻢ ﺑﺮاي ﺑﻬﺒﻮد ﺷﺮاﯾﻂ ﺑﺸﺮ ﮐﺴﺐ ﮐﺮد. ﺑﺤﺚ اﯾﻨﮑﻪ ﻣﻌﺮﻓﺖ از ﺟﻬﺎﻟﺖ ﺑﺮﺗﺮ اﺳﺖ ﺑﺪﯾﻦ 

ﻣﻌﻨﺎ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﻫﺮ ﭼﯿﺰ را در ﻃﺒﯿﻌﺖ ﻣﯽ ﺗﻮان ﺷﻨﺎﺧﺖ ﯾﺎ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪ، ﺑﻠﮑﻪ ﺑﺪﯾﻦ ﻣﻌﻨﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﻋﻠﻤﯽ ﻏﯿﺮ ﻗﻄﻌﯽ اﺳﺖ و ﺗﻐﯿﯿﺮ 

ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. آﻧﭽﻪ ﻣﺎ در ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻧﻤﯽ ﺷﻨﺎﺧﺘﯿﻢ، اﮐﻨﻮن ﻣﯽ ﺷﻨﺎﺳﯿﻢ و داﻧﺶ ﮐﻨﻮﻧﯽ ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ در آﯾﻨﺪه اﺻﻼح ﺷﻮد. ﺣﻘﯿﻘﺖ در ﻋﻠﻢ 

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺷﻮاﻫﺪ، روﺷﻬﺎ و ﻧﻈﺮﯾﻪ ﻫﺎي ﺑﻪ ﮐﺎر رﻓﺘﻪ در آن ﻧﺴﺒﯽ اﺳﺖ.  

ﻋﻘﯿﺪه ي ﻣﻌﺮﻓﺖ ﻧﺴﺒﯽ ﺑﻬﺘﺮ از ﺟﻬﺎﻟﺖ اﺳﺖ ﺑﺎ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﺷﻨﺎﺳﯽ ﻣﺒﺘﻨﯽ ﺑﺮ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﻣﻄﻠﻖ ﺑﻪ وﺿﻮح ﺗﻀﺎد دارد. ﻫﻤﺎن ﻃﻮر ﮐﻪ ﮔﯿﺪﺋﻮن 

ﺳﯿﻮﺑﺮگ و راﺟﺮﻧﺖ در اﯾﻦ زﻣﯿﻨﻪ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪ:  

ﻣﻄﻤﺌﻨﺎً اﯾﻦ ﻋﻘﯿﺪه ﮐﻪ ﻣﻘﺎم اﻧﺴﺎن وﻗﺘﯽ ارﺗﻘﺎ ﻣﯽ ﯾﺎﺑﺪ ﮐﻪ او ﺑﯽ ﻗﺮار، ﭘﺮﺳﺸﮕﺮ و «در ﺟﺴﺘﺠﻮي ﺣﻘﯿﻘﺖ، ﺑﺎﺷﺪ. ﺑﺎ اﻋﺘﻘﺎد ﺑﻪ ﻧﻈﺎﻣﻬﺎي 

ﺑﺴﺘﻪ ي ﻣﺒﺘﻨﯽ ﺑﺮ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﻣﻄﻠﻖ ﺗﻀﺎد دارد. ﺗﺎرﯾﺦ ﻋﻠﻢ ﻣﺪرن و ﺗﻀﺎد آن ﺑﺎ ﻧﻈﺎﻣﻬﺎي ﻣﻄﻠﻖ دﻟﯿﻠﯽ ﺑﺮ اﯾﻦ ﻗﻀﯿﻪ اﺳﺖ.  13

ﻣﻌﺘﻘﺪان ﺑﻪ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﻣﻄﻠﻖ اﻋﺘﻘﺎد داﺷﺘﻨﺪ ﮐﻪ آﻧﭽﻪ ﺷﻨﺎﺧﺘﯽ اﺳﺖ را ﻫﻢ اﮐﻨﻮن «ﻧﻤﯽ داﻧﻨﺪ». ﻣﻌﺮﻓﺖ ﻋﻠﻤﯽ روﺷﻬﺎي ﻗﺪﯾﻤﯽ 

اﻧﺠﺎم اﻣﻮر را ﺑﻪ ﻣﺨﺎﻃﺮه ﻣﯽ اﻧﺪازد. ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺑﺮاي آﺳﺎﯾﺶ ﺧﺎﻃﺮ، ﭘﺎﯾﺪاري وﺿﻊ ﻣﻮﺟﻮد زﯾﺎن آور اﺳﺖ. در ﻋﻮض رﻫﯿﺎﻓﺖ ﻋﻠﻤﯽ 

ﺗﻨﻬﺎ ﯾﮏ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﻧﺴﺒﯽ را ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ اراﺋﻪ دﻫﺪ. اﯾﻦ اﻣﺮ ﻧﯿﺰ از ﻧﻘﺎط ﺿﻌﻒ و ﻗﻮت رﻫﯿﺎﻓﺖ ﻋﻠﻤﯽ اﺳﺖ:  

از اﯾﻦ ﻧﻈﺮ ﮐﻪ اﻧﺴﺎن ﻣﻨﻄﻘﯽ در دراز ﻣﺪت ﺧﻄﺎﻫﺎي ﺧﻮد را ﺗﺼﺤﯿﺢ ﺧﻮاﻫﺪ ﮐﺮد ﻧﻘﻄﻪ ي ﻗﻮﺗﯽ اﺳﺖ اﻣﺎ از آن ﺣﯿﺚ ﻧﻘﻄﻪ ﺿﻌﻒ 

اﺳﺖ ﮐﻪ داﻧﺸﻤﻨﺪان ﺑﻪ ﻋﻠﺖ ﻧﺪاﺷﺘﻦ اﻋﺘﻤﺎد ﺑﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﻫﺎي ﺧﻮد در ﻣﻮاﻗﻌﯽ ﮐﻪ ﺑﺤﺮاﻧﻬﺎي اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ اﻣﻨﯿﺖ اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ را ﺑﻪ ﺧﻄﺮ ﻣﯽ 

اﻧﺪازﻧﺪ ﺗﻮﺳﻂ ﻣﻄﻠﻖ ﮔﺮاﯾﺎن ﺑﻪ ﮐﻨﺎر روﻧﺪ و زﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻃﺮﻓﺪاران ﺧﺸﮏ و ﺑﯽ ﻣﻨﻄﻖ اﻋﺘﻘﺎدات ﺗﻤﺎﻣﯿﺖ ﺧﻮاه ﺑﻪ ﻋﻠﻢ ﺑﺘﺎزﻧﺪ ﻋﻠﻢ از 

ﺣﺮﮐﺖ ﺑﺎز ﻣﯽ اﯾﺴﺘﺪ.  

برگرفته از داﻧﺸﮑﺪه ﻋﻠﻮم اﻧﺴﺎﻧﯽ  
  
ﺟﺰوه:  
روش ﺗﺤﻘﯿﻖ ﻧﻈﺮي در ﻋﻠﻮم اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ  
  
ﮔﺮدآورﻧﺪﮔﺎن:  
داﻧﺸﺠﻮﯾﺎن ﻋﻠﻮم اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ(ارﺗﺒﺎﻃﺎت – ﭘﮋوﻫﺸﮕﺮي)  
(ورودي88)  
  
اﺳﺘﺎد راﻫﻨﻤﺎ:  
دﮐﺘﺮﻏﻼﻣﺮﺿﺎ ﺧﻮش ﻓﺮ  
ﻋﻀﻮ ﻫﯿﺄت ﻋﻠﻤﯽ داﻧﺸﮕﺎه ﮔﻠﺴﺘﺎن  
  
ﻧﯿﻤﺴﺎل دوم ﺳﺎل ﺗﺤﺼﯿﻠﯽ 1389-90  
  Mohammadjafarnodeh.blogfa.com
Sosgu.blogfa.com

اندازه شناسی یا اندازه گیری


مقدمه

مترولوژي يا دانش اندازه گيري رشته علمي است كه در آسايش و رفاه جوامع امروزي نقش مهمي دارد در

اينجا سوالاتي مطرح مي شود. مترولوژي چگونه بر زندگي روزمره منطبق مي شود؟ قلمرو مترولوژي و اندازه

گيري چيست؟

مترولوژي چيست؟

مترولوژي علم اندازه گيري است. هر آنچه كه با اندازه گيري انجام شود، از جمله طراحي، تحليل نتايج

آزمايش، در محدوه مترولوژي قرار مي گيرد.

منظور از مترولوژي چيست؟

آثار علم اندازه گيري مي تواند در هر جا ديده شود و به مردم اجازه مي دهد زندگي خودرا طراحي كنند و

مبادلات تجاري خود را با اطمينان انجام دهند. به عنوان مثال اغلب مردم مي توانند فرض كنند كه ساعتهاي خانه

و محل كارشان تقريبا يك زمان را نشان مي دهند. اغلب مردم هميشه مطمئن هستند كه سرعت سنجها در ماشين

آنها سرعتي يكسان با پليس محل را اندازه مي گيرد. همچنين آنها مطمئن هستند كه دماهايي كه ترموستات

ها، آون ها و دماسنج ها نشان مي دهند، درست است. بدون اندازه گيري هاي مناسب، زندگي ما پيچيده و در

برخي موارد بسيار خطرناك خواهد شد.

مردم نياز دارند چه مطالبي را در مورد مترولوژي بدانند؟

برخي از مردم نيازي به دانستن مطلبي در مورد مترولوژي ندارند. ولي برخي ديگر كه كه با مترولوژي درگير

شده اند خواهان دانستن در مورد آن هستند نظير اينكه چه كسي و چه چيزي مترولوژي را تنظيم مي كند و چه

كسي آن را بهبود مي بخشد و اين كار را كجا انجام مي دهند؟

چه چيزهايي با مترولوژي درگيرند؟ كاليبراسيون چيست؟ صحت و عدم قطعيت و معناي واقعي بسياري از

عبارات و ديگر اصطلاحات را بايد بدانند.

چه كسي يا چه چيزي مترولوژي را كنترل مي كند؟

در صنعت، مترولوژي با قرارداد تنظيم شده است. كمپاني ها كه قصد انجام تجارت با دولت هاي بين المللي

بنا مي نهند. ISO ومحلي را دارند، به عنوان مثال، غالبا سياست هاي اندازه گيريشان را بر پايه 9000

صفحه 2 از 8 www.irancalibration.com

نيازي اوليه براي سازمان هاي توليدي و خدماتي است. كاليبراسيون و ISO گواهينامههاي استاندارد 9000

كنترل تجهيزات آزمون، اندازه گيري و بازرسي يكي از مهمترين الزامات ارايه شده در اين استاندارد است.

آزمايشگاه هاي آزمون يا كاليبراسيوني كه مي خواهند گواهينامه را از سازمان ثالث مستقلي دريافت كنند بايد

بروند. ISO/IEC به سمت الزامات 17025

كاليبراسيون چيست؟

كاليبراسيون سنجيدن يك دستگاه اندازه گيري است با يك استاندارد يكسان يا برتر. بهترين تعريف براي

و در استاندارد ملي ايران با شماره 4723 با نام "واژه ها و اصطلاحات VIM كاليبراسيون، تعريفي است كه در

پايه و عمومي اندازه شناسي" منتشر شده است : "كاليبراسيون : مجموعه عملياتي كه تحت شرائط مشخص،

ميان نشاندهي يك دستگاه يا سيستم اندازه گيري، يا مقدار يك سنجه مادي يا مادة مرجع و مقدار متناظر آن

كه از استانداردهاي اندازه گيري حاصل مي شود رابطه اي برقرار مي كند".

مترولوژي و كاليبراسيون در كجا انجام مي شوند؟

يك نفر مي تواند بگويد كه مترولوژي و كاليبراسيون در هر جايي انجام مي شود ولي در واقعيت كار اساسي

مترولوژي در آزمايشگاهها و محلي هايي انجام مي شود كه شرايط محيطي مثل دما، رطوبت، لرزش و عايق

بودن از تداخل هاي الكترونيكي به طور مداوم بررسي و كنترل شود.اساس علم فيزيك بر پايه كميت هاي

فيزيكي بنا نهاده شده است و با تكيه بر اين كميت هاي فيزيكي است كه قوانين فيزيك بيان مي شوند. براي

اندازه گيري يك كميت فيزيكي، لازمست آن كميت بطور كامل و درستي تعريف شود و يك واحد يا يكاي

اندازه گيري به آن اختصاص داده شود.

در چهاردهمين كنفرانس عمومي اوزان و مقياسها در سال 1971 ميلادي، بر اساس كارهاي انجام شده در

كه تعداد آنها هفت عدد بود انتخاب (Base Units) كنفرانس هاي قبلي و كميته هاي بين المللي، يكاهاي پايه

نشان مي دهند بنيان نهاد. اين هفت SI شدند. اين هفت واحد پايه، اساس سيستم بين المللي واحدها كه آن را با

كميت پايه عبارتند از:

صفحه 3 از 8 www.irancalibration.com

نام كميت نام واحد اندازه گيري نماد

m طول متر

Kg جرم كيلوگرم

S زمان ثانيه

A جريان الكتريكي آمپر

K دماي ترموديناميكي كلوين

mol مقدار ذرات مول

cd شدت روشنائي كاندلا

با تعيين كميت هاي پايه لازمست اين كميت هاي پايه بگونه اي عملي تعريف شوند تا از طريق روش هاي

اجرائي و آزمايشگاهي آنها را محقق و يك استاندارد پايه براي آنها ايجاد كرد تا بتوان با استفاده از آنها

اندازهگيري اين كميت هاي پايه و ساير كميت هاي مرتبط را انجام داد. تعاريف عملي كميتهاي پايه فيزيكي به

مرور زمان تغيير مي كنند ، زيرا با ظهور تكنيكهاي جديد اندازه گيري و پيشرفت تكنولوژي ،آنهارا با درستي

بالاتري ميتوان محقق وايجاد كرد .اولين تعريف كميت پايه در 1889 ميلادي و آخرين آن (تا 2006 ميلادي)

1983 ميلادي بوده است.

در اينجا نگاهي داريم به برخي تعاريف كميت ها و يكاها كه در استاندارد ملي ايران با شماره 4723 تحت

عنوان "واژه ها و اصطلاحات پايه و عمومي اندازه شناسي" بيان شده اند:

كميت ( قابل اندازه گيري)

خصيصه ذاتي يك پديده، جسم يا ماده كه بتوان به طور كيفي تشخيص داد و به طور كمي تعيين كرد.

كميت پايه

كميتي از يك دستگاه كميت ها كه بنا به قرارداد عملاً مستقل از بقيه ي كميت ها پذيرفته مي شود.

كميت فرعي

كميتي از يك دستگاه كميت ها كه به صورت تابعي از كميت هاي پايه آن دستگاه تعريف مي شود.

مثال: در دستگاهي كه طول، جرم و زمان از كميت هاي پايه ي آن است، سرعت كميتي فرعي است كه به

صورت حاصل تقسيم طول بر زمان تعريف مي شود.

صفحه 4 از 8 www.irancalibration.com

يكا(ي اندازه گيري)

كميتي ويژه كه به طور قراردادي تعريف و پذيرفته مي شود و بزرگي ساير كميت هاي هم جنس را مي توان

در مقايسه با آن بيان كرد.

مقدار واقعي يك كميت

مقداري مطابق با تعريف يك كميت ويژه ي معين.

مقدار واقعي قراردادي يك كميت

مقداري كه به كميتي ويژه نسبت داده شده و گاه بر حسب قرارداد پذيرفته مي شود كه از عدم قطعيتي

مناسب براي منظوري معين برخوردار است.

اندازه گيري و اندازه شناسي

فرآيند تعيين بزرگي يا به عبارتي مقدار يك كميت را اصطلاحاً اندازه گيري مي گويند كه بر مبناي اصولي

علمي انجام مي گيرد. بطور مثال براي اندازه گيري دما از اثر ترموالكتريكي و براي اندازه گيري سرعت از اثر

دوپلر مي توان استفاده كرد. به همين دليل امروزه با علم اندازه گيري يا اندازه شناسي روبرو هستيم كه روزبه

روز اهميت و كاربرد آن بيشتر توسعه پيدا كرده و تمامي جنبه هاي نظري و عملي مرتبط به اندازه گيري با هر

عدم قطعيت و در هر زمينه علمي و فني را در بر ميگيرد. در اينجا به معرفي مهمترين و اساسي ترين مفاهيم در

اندازه گيري مي پردازيم.

(Measurand) هر كميت ويژه اي كه از طريق اندازه گيري مقدار كمي آن تعيين مي شود را اندازه ده

ميگويند. مقدار اندازه ده يا همان نتيجة اندازه گيري مي تواند تحت تأثير كميت هاي ديگري باشد كه به آنها

كميت هاي تأثير گذار مي گويند. بطور مثال دماي يك ميكرومتر كه براي اندازه گيري طول بكار مي رود بر

روي مقدار اندازه ده تأثير دارد. لذا بهتر است بجاي "مقدار اندازه ده" از "مقدار نسبت داده شده به اندازه ده"

براي نتيجه اندازه گيري استفاده كرد و اطلاعاتي نيز درباره ي عدم قطعيت اندازه گيري بعمل آمده نيز ارائه داد.

در بسياري از موارد مقدار يك كميت در فرآيند اندازه گيري بوسيله ي دستگاه اندازه گيري نشان داده

( Resolution) دستگاه اندازه گيري مي گويند. تفكيك پذيري (Indication) ميشود كه به آن نشاندهي

يك دستگاه اندازه گيري عبارت است از كوچكترين اختلاف ميان نمايش هاي وسيله نمايشگر كه بتوان آنها را

بطور معنادار از هم تميز داد.

صفحه 5 از 8 www.irancalibration.com

هر چه نتيجه اندازه گيري بعمل آمده با مقدار واقعي كميت تحت اندازه گيري نزديكتر باشند اندازه گيري با

بهتري انجام شده است. اما بدليل اينكه نمي توان مقدار واقعي يك كميت را تعيين كرد (Accuracy) درستي

تا نتيجه اندازه گيري با آن مقايسه شود و بجاي آن از مقدار واقعي قراردادي براي ارزيابي درستي اندازه گيري

استفاده مي شود، نتيجه مي توان گرفت كه درستي مفهومي كيفي دارد نه كمي.

غالباً از واژة "دقت" بجاي "درستي" استفاده مي شود كه اشتباه است زيرا دقت نزديك بودن نتايج حاصل از

چند بار اندازه گيري متوالي يك اندازه ده به يكديگر را در شرائط تكرارپذير نشان مي دهد و نه نزديكي آنها به

مقدار واقعي را.

منظور از شرايط تكرارپذيري نيز شرايطي يكسان است كه اندازه گيري اندازه ده تحت آنها انجام

مي گيرد. اين شرايط عبارتند از:

روند اندازه گيري يكسان 􀂃

ناظر يكسان 􀂃

دستگاه اندازه گيري يكسان با شرايط به كارگيري همانند 􀂃

محل يكسان 􀂃

فاصله زماني كوتاه بين اندازه گيريهاي متوالي 􀂃

در صورتيكه يك يا چند تا از شرايط بيان شده براي تكرارپذيري، محقق نشوند، ديگر به آن شرايط تكرارپذير

ميگويند. (Reproducibility) اطلاق نمي شود بلكه به آن شرايط تجديدپذيري

Traceability قابليت رديابي

قابليت ارتباط دادن مقدار يك كميت استاندارد يا نتيجه اندازه گيري با مرجع هاي ملي يا بين المللي از طريق

زنجيره پيوسته مقايسه ها كه همگي عدم قطعيتي معين دارند.

خطا و عدم قطعيت

بطور خلاصه ،خطا تفاوت بين مقدار اندازه گيري شده و مقدار واقعي (قراردادي)كميت تحت اندازه گيري

است. در حاليكه عدم قطعيت بطور ساده محدوده احتمالي است كه كميت تحت اندازه گيري در آن قرار

ميگيرد .

صفحه 6 از 8 www.irancalibration.com

لذا خطا داراي علامت مثبت يا منفي است ولي عدم قطعيت داراي اين علامتها نبوده و غالباً با علامت ± بيان

ميشود كه نشان از محدوده مورد بحث كه خطا احتمالاً در آن قرار ميگيرد، دارد .

غالباً خطاي اندازه گيري را مي توان با اعمال تصحيحات مناسب كاهش و حتي به صفر رساند و نتيجه تصحيح

شده را مي توان بوسيله يك عدم قطعيت مشخص نمود واين عدم قطعيت نبايد با خطاي باقيمانده كه نمي توان

آنرا كاهش و يا حذف كرد اشتباه شود .

براي درك درست و دقيقتر مفاهيم فوق ، تعارف مربوط به خطا و عدم قطعيت كه در لغتنامه بين المللي ”اصول

و همچنين در استاندارد ملي ايران 4723 بيان شده است ،در اينجا عيناً “ (VIM) پايه و عمومي اندازه شناسي

نقل ميگردد:

: (Absolute) Error of Measurement خطاي مطلق اندازه گيري

نتيجه اندازهگيري منهاي مقدار واقعي كميت تحت اندازهگيري(اندازهده) را خطاي مطلق اندازهگيري

ميگويند.

: Uncertainty of measurement عدم قطعيت اندازه گيري

نتيجه ارزيابي براي مشخص كردن محدوده اي كه تخمين زده مي شود ، مقدار واقعي يك كميت اندازه گيري

شده در آن قرار دارد و معمولاً با يك احتمال بيان مي شود.

در عمل ، منابع مختلفي ممكن است در يك سيستم اندازه گيري منجر به بروز عدم قطعيت شود. اين منابع

ميتوان شامل موارد زير باشد:

كميت تحت اندازه گيري بطور كامل تعريف و تعيين نشده باشد. 􀂃

كميت تحت اندازه گيري تعريف شده ولي بطور كامل محقق نشده است. 􀂃

نمونه تحت اندازه گيري نماينده كميت تعريف شده نباشد. 􀂃

علم كافي در زمينه تاثير شرائط محيطي روي اندازه گيري موجود نبوده يا اينكه شرائط محيطي 􀂃

بطور مناسب اندازه گيري ويا كنترل نشوند.

خطاي انساني در قرائت تجهيزات آنالوگ وجود داشته باشد. 􀂃

قدرت تفكيك يا حداقل زينه محدود تجهيزات. 􀂃

مقادير غير واقعي استانداردهاي اندازه گيري و مواد مرجع. 􀂃

مقادير غير واقعي اعداد ثابت. 􀂃

تقريبها و فرضيات بعمل آمده در روشهاي كار. 􀂃

صفحه 7 از 8 www.irancalibration.com

تغيير در مقادير كه مربوط به تكرار اندازه گيري در شرائط ظاهراً يكسان است (عدم تكرار 􀂃

پذيري).

لازم نيست منابع فوق از هم مستقل باشند بلكه مي توانند بر روي هم اثر گذار باشند و همچنين منابع فوق

ميتوانند برروي منبع آخر ،يعني عدم تكرار پذيري نقش داشته و سهيم باشند.

در اين مقاله تا حدودي با تعاريف و مفاهيم اساسي در كاليبراسيون و مترولوژي آشنا شديم. اميد است با توجه

به اهميت كاليبراسيون و مترولوژي در صنايع مختلف و حتي زندگي روزمره، شاهد پيشرفت روزافزون آن در

كشورمان باشيم.

در راستاي تحقق بخشيدن به اهداف واقعي كاليبراسيون و استاندارد، آزمايشگاههاي كاليبراسيون شركت تابان

نيرو سپاهان با خط مشي فكري و كاري" كاليبراسيون را باور و بارور كنيم" سال هاست فعاليت صادقانه و

مستمر داشته است.

صفحه 8 از 8 www.irancalibration.com

مراجع

-1 استاندارد ملي ايران به شماره 4723 ، واژه ها و اصطلاحات پايه و عمومي اندازه شناسي.

2 - استاندارد ملي ايران به شماره ايزو 10012 ، الزامات فرايندهاي اندازه گيري و تجهيزات اندازه گيري.

3 – استاندارد ملي ايران به شماره 5 ، مقررات مربوط به ساختار و شيوه نگارش استانداردهاي ملي ايران.

-4 استاندارد ملي ايران به شماره 7442 ، قسمت يك و دو و سه ، درستي (صحت و دقت) روشها و نتايج

اندازه گيري.

5 – GUM : 1995

6 - OIML D10:2007

7 - JCGM 200:2008, International vocabulary of metrology — Basic and

general concepts and associated terms(VIM)

8- Fluke Corporation, "philosophy in practice", 1994.

9- www.isiri.org

10-www.npl.co.uk