بررسي پايايي آزمون هاي فرافكن
پايايي و فنون فرافکن
نمره هاي کمّي حاصل از آزمونهاي فرافکن چنانچه با روشهايي که توصيف شدند ارزيابي شوند، اغلب پايايي اندکي دارند. از آنجايي که پايايي يک اندازه يا شاخص، حد بالايي را بر سودمندي بالقوه يا اعتبار آن تحميل مي کند، پاياييهاي کم اغلب در بررسيهاي پژوهشي روي اين آزمونها مسئول اعتبارهاي پايين قلمداد مي شوند. از طرف ديگر، همچنين استدلال شده است که روشهاي معمول براي ارزيابي پايايي را نمي توان براي ابزارهاي فرافکن به کار برد. براي مثال، گفته مي شود که روش دونيمه سازي براي آزمون رورشاخ نامناسب است، زيرا غيرممکن است که بتوان اين ده کارت را به گونه اي تقسيم کرد که دو نيمه قابل مقايسه را به دست دهد. پايايي بازآزمايي را نيز نمي توان به کار برد، زيرا آزمون مجدد، در واقع، يک تجربه روان شناختي متفاوت از آزمون اوليه است و چون گفته مي شود که فنون فرافکن نسبت به تغييرات جزيي در آزمودني حساس هستند، در واقع، به نظر مي رسد که در برخي از آزمونهاي فرافکن فرض مي شود که اين ابزارها کاملاً پايا هستند و اينکه تغييرات مشاهده شده در پاسخهاي آزمون با گذشت زمان مؤيد تغييرات واقعي در فرد هستند. بسياري از ويژگيهايي که اين آزمونها با آنها سرو کار دارند، مانند خُلق يا سطح انرژي با گذشت زمان تغيير مي کنند و بدين وسيله استدلال محکمي را دال بر اين مفروضه به دست مي دهند. با وجود اين، هر گونه شناخت واقعي از مشکلات پايايي اندازه گيري بايد به اين نتيجه منجر شود که بسياري از اين تغييرات، اگرچه نه همه آنها، تابعي از پايايي فرعي اين ابزارهاست.
مشکلات اندازه گيري در ناپايايي هر آزمون تأثير دارد، ولي بعضي از مشکلات به ويژه در خصوص ابزارهاي فرافکن ايجاد مي شود. به طور کلي، مواد محرک مورد استفاده در آزمونهاي فرافکن با توجه به اينکه طبقه هاي نمره گذاري مختلف به طور مناسبي بر اساس محرکها تنظيم شوند، انتخاب نمي شوند. براي مثال، متوسط تعداد پاسخهاي حرکت (M) براي افرا غيربيمار در آزمون رورشاخ با توجه به انحراف معيارحدود 2، برابر 4 و متوسط جزئيات نادر (Dd) تنها برابر يک است (اکسنر، 1990). در عمل حداکثر پايايي اين اندازه گيريها همان طوري که نشان دادن اعتبارهاي معنادار امري تقريباً غيرممکن است، پايين است.
غالباً همان طور که در مورد آزمون TAT صادق است، نظامهاي نمره گذاري تا چند سال بعد از اينکه مواد محرک انتخاب شده باشند، تنظيم نخواهند شد. در آزمون TAT، آزمايندگان حتي در اين مورد اختيار دارند که کدام محرک را سرانجام به کار ببرند. اين رشد اتفاقي طبقه هاي نمره گذاري در ميزان پاياييهاي کم، تأثير دارد. نمره هاي نسبي (و تفاوت آنها) همان گونه که در آزمون رورشاخ به کار مي روند، به ويژه نسبت به پاياييهاي کم، حساس هستند. هولتزمن(818) در تهيه HIT، به انتخاب کارتهايي توجه کرد که در کميتهاي نمره گذاري تأثير خاصي داشتند؛ در نتيجه، پاياييهاي اکثر طبقه هاي HIT مناسبتر هستند.
مشکل ديگر شامل استاندارد بودن دستورالعملهاست. راهنماييهاي مربوط به اجراي اکثر زبانهاي فرافکن استاندارد نشده اند، به طوري که به آزماينده امکان دهند تا به طور معناداري بر پاسخهاي آزمودني اثر گذارند. حتي اگرچه در نظام کنوني اکسنر(1986)، آزمون رورشاخ بر کاربرد ابزارهاي استاندارد شده تأکيد مي کند، آزماينده مي تواند هنوز تفاوت قايل شود. براي مثال، گراس(819) (1959) آزمون رورشاخ را روي 30 بيمار اجرا کرد، و در خصوص 20 نفر از آنها با گفتن "بسيارخوب" يا تکان دادن سر پس از هر پاسخ محتواي انسان تقويت اجتماعي را براي آنها فراهم کرد. بيماراني که بدين ترتيب تقويت شدند، در مقايسه با 10 نفر ديگر به طور معناداري پاسخهاي محتواي انسان بيشتري را ارايه دادند. اهميت اين تفاوتهاي ظريف آزماينده که ممکن است او به آنها واقف نباشد، بايد براي خواننده روشن باشد.
حتي مشکل غامضتر اين است که به آزمودنيها اغلب اجازه داده مي شود که پاسخهاي مختلف چندي بدهند که طولهاي نابرابري دارند. احتمالاً اثر محتواي روان شناختي يک پاسخ يا مجموعه پاسخهاي طولاني در مقايسه با يک پاسخ کوتاه متفاوت است. پاسخهاي کوتاه در آزمون رورشاخ يا TAT، عمدتاً مواد رايج يا پيش پا افتاده را شامل مي شوند. پراکندگي در طول پاسخ همچنين انجام مقايسه هاي آماري را بي اندازه مشکل مي کند.
مشکل ديگر در نمره گذاري تجلي مي کند. در بعضي آزمونها مانند MMPI، نمره گذاري جنبه مکانيکي دارد؛ يعني، هيچ گونه قضاوت ذهني در خصوص طبقه يک پاسخ صورت نمي گيرد يا قضاوت ذهني اندکي مورد استفاده قرار مي گيرد. همين موضوع در مورد بعضي از طبقه هاي نمره گذاري آزمونهايي مانند رورشاخ صادق است. براي مثال، هنگامي که داده ها جمع آوري مي شوند، تعيين تعداد کل پاسخهاي ارايه شده شامل هيچ قضاوتي نيست و يا قضاوت ناچيزي را در بر مي گيرد. به همين ترتيب، اندازه گيري بلندي يک شکل نقاشي يا مساحت کل آن، يک روش نسبتاً مکانيکي است. ولي با اين حال، تعيين اکثر نمره هاي حاصل از آزمونهاي فرافکن شامل چندين قضاوت ذهني است، براي مثال، آيا اين پاسخ رورشاخ شامل رنگ يا حرکت انسان است؟ آيا اين داستان TAT نياز به پيشرفت يا مهرورزي را نشان داده و يا اينکه هر دو را نشان مي دهد؟ در خصوص آن دسته از آزمونهاي فرافکن که چند روش نمره گذاري مختلف ولي مشابه را در بر مي گيرند، مشکل حتي شديدتر است.
اگرچه سؤال مربوط به پايايي نمره گذار به طور ساده يک توافق بين داوران و درون داوران است، ولي بايد به خاطر داشت که ناپايايي نمره گذاري در ناپايايي آزمون تأثير مي گذارد. مورستاين(820) (1963، ص 146-144) جدول خلاصه اي از پاياييهاي نمره گذاران را در خصوص ويژگيهاي نمره گذاري شده از آزمون TAT ارايه کرده است. از 45 مطالعه اي که پايايي تحت لواي همبستگي در آنها گزارش شده بود، ميانه پايايي نمره گذاران 0/74 به دست آمد. با پاياييهايي از اين دست، مشکلات دستيابي به سطوح قابل قبول پايايي آزمون در واقع زياد هستند. با وجود اين، مي توان در اين زمينه به پاياييهاي بالاتري نيز دست يافت. در اين خصوص، هولت(821) (1978) داده هاي TAT حاصل از چند منبع را گزارش کرد که حاکي از پايايي بالاي نمره گذاران تا سقف 0/90 بودند. دستيابي به ضرايب پايايي بالا معمولاً شامل راهنماهاي مبسوطي است که طبقه ها را با دقت تعريف کند و مثالهاي نمره گذاري را ارايه دهد. از آنجايي که کاربرد چنين راهنماهايي نيازمند توجه زياد و تلاش وافر در تعميم دادن يک نمره واحد است، آنها بيشتر به جاي قاعده يا حکم، موارد استثنايي را نشان مي دهند.
به نام یزدان پاک