نظريه تعميم پذيري
نظريه تعميم پذيري
در سال 1964، ريموند بي.کتل(812) سه روش عمده را مطرح کرد که بر اساس آنها "اثبات آزمون" را مي توان اندازه گيري کرد (البته وي اين اصطلاح کلي را بيشتر از اصطلاحهاي ديگر ترجيح مي داد). اولين روش، ثبات و توافق نمره ها در دفعات متوالي اجراست؛ يعني، تغييراتي که در يک آزمون و روي يک گروه از افراد در زمانهاي مختلف صورت مي گيرد. کتل اين ثبات را "پايايي" ناميد. دومين نوع ثبات به آزمونهاي مختلف ( يا بخشهاي يک آزمون که معمولاً ماده هاي انفرادي هستند) بر مي گردد و شامل توافق مربوط به يک بار اجراست که با استفاده از چند آزمون (يا بخشهاي آزمون) روي يک گروه از افراد صورت مي گيرد. اين ثبات "همگني" ناميده مي شود. نوع سوم ثبات به افراد مختلف بر مي گردد و شامل توافقي است که در مورد معناي نمره هاي يک آزمون که در يک زمان معين روي مجموعه هاي مختلفي از افراد اجرا شده است. اين نوع ثبات "انتقال پذيري" ( يا سرسختي) ناميده مي شود.
در يک رويکرد مشابه، کرونباخ، گليزر(813)، ناندا(814) و راجارتنام(815) (1972) فرض کردند که اساسي ترين موضوع در پايايي، سؤال مربوط به تعميم دادن مشاهده ها يا اندازه گيريها به طبقه ديگري از مشاهده هاست. بنابراين، به نظر آنها پايايي بايد به بررسي ميزاني مربوط شود که بر اساس آن، نمره هاي حاصل، معرف نمره هاي به دست آمده از شرايط ديگر يا "مجموعه هاي مرجع" مختلف است. مثالها مطالعه نمره هاي حاصل از نمره گذاران مختلف، ماده هاي آزمون، روشها، مشاهده کننده ها يا دفعات مختلف را در بر مي گيرند. همان طوري که در يک بحث دقيق درباره اين روش توسط ويگينز(1973) مورد تأکيد قرار گرفت، يکي از مزيتهاي اصلي اين روش در آن است که پژوهشگران را وا مي دارد که در خصوص مجموعه مرجع خاصي که مايل اند مشاهده هاي خودشان را بدان تعميم دهند، صريح و روشن باشند. اين امر تا اندازه اي از تمايز سنتي بين پايايي و اعتبار مي کاهد. جونز(816)، ريد(817) و پترسون(1975) در نظام کدگذاري رفتاري خودشان، مثال خوبي را در زمينه مطالعه کمّي تعميم پذيري گزارش کردند. در اين مطالعه، آزمودنيها، مشاهده کنندگان و دفعات مختلف، مجموعه هاي مرجع تعميم بودند.
به نام یزدان پاک